تیر ۳۰، ۱۳۸۹

آیا نظام حاکم در ایران «مخل امنیت ملی» است؟

جمهوری اسلامی در حال حاضر هم در سطح ملی و هم در سطح بین المللی «مخلِ امنیت ملی» است. جای تعجب است که هیات حاکمه فعلی با این سلاحِ ایدئولوژیک به مبارزه با جنبش حق خواهانه و انسان دوستانه ی سبزی می پردازد که هم در سطح ملی و هم در سطح بین المللی تقویت کننده ی امنیت ملی و تضمین کننده منافع ملی است.

در سطح داخلی

جمهوری اسلامی در ایران از ابتدایِ تشکیل اش در سطح داخلی به «خودی» و «غیر خودی» سازیِ شهروندان اش پرداخته است. نه تنها اقلیت های قومی، مذهبی و جنسی از دایره ی خودی ها خارج شده اند، بلکه همواره لایه های بیشتری از خودی هایِ سابق به سمت غیرخودی ها «ریزش» پیدا کرده اند. این فرایندِ «غیرخودی سازی» که مبنایی اصلیِ رفتارِ بر پایه ی ستم و تبعیضِ هیات حاکمه است، از طریق جلوگیری از مشارکتِ مسالمت آمیزِ سیاسی- اجتماعی این گروه هایِ به حاشیه رانده شده، مانع اصلی همامیزی (انتگریشن) آنها در سطح ملی بوده است. در هیچ جامعه انسانی ای، به حاشیه رانده شدگان و تحقیر شدگان امکان همذات پنداریِ با هیات حاکمه ای که بر آنها حکم می راند را نخواهند داشت. حسِ همذات پنداری مشترک، مبنای اصلی صلح و آشتیِ اجتماعی و همبستگیِ ملی در هر واحد سرزمینی است که نام کشور را بر خود می گذارد. نمونه های تاریخیِ زیادی نشان از آن دارند که به حاشیه رانده شدگانی که به خودآگاهی سیاسی رسیده اند از طریق راه های دیگری هدف اصلیِ خود را که مشارکت سیاسی-اجتماعی باشد دنبال کرده اند. چنانچه هیات حاکم در کشوری راه های مشارکت سیاسی- اجتماعیِ مسالمت آمیز را به رویِ کسانی که خود را نه «صغیر» بلکه «شهروند» تعریف می کنند مسدود نماید، بصورت همزمان پتانسیل شکل گیری و ایجاد راه هایِ دیگرِ مبارزه را باز می کند. جنبش هایی زیر زمینی و مسلحانه در چنین جوی امکان رشد بیشتری خواهند داشت. بمب گذاری های اخیر در اهواز و زاهدان را نمی توان بدون ارتباط با عدم توانایی نظام سیاسی حاکم در تعامل با اقلیت های قومی و مذهبی در کشور دانست. نظام سیاسی در ایران از طریق سیاستِ «غیر-خودی سازی» توانایی همامیزی شهروندانش را از طریق گفتگوی اقناعی در یک سطح ملی دست داده است. بمب گذاری اخیر در زاهدان نتیجه ی سیاست بر مبنای خشونت نظامی است که خود را نماینده اکثریت شیعی در کشور قلمداد می کند. خشونت بمب گذاران، بدون خشونت نظامِ حاکم، قابل فهم و توضیح نیست. نظام حاکمی که بجز اسلحه و زور و سیاست بر مبنای «زهر چشم گیری» روش دیگری برای پیشبرد اهداف سیاسی اش نمی شناسد. البته این گفته به معنی تایید چنین عمل خشنِ غیر انسانی ای توسط این گروه های تروریستی نیست. بحث مهمتر از نظر جامعه شناسانه در ابتدا فهم ریشه های چنین عملی، فارق از ارزش گذاری آن است. باید دانست که این گروه های تروریستی در خلع شکل نگرفته اند و نتیجه سیاست های غلط نظام حاکم هستند.

جنبش سبز فرصت بسیار مناسبی برای هیات حاکمه به منظور مشارکت سیاسیِ شهروندانش در سطحی ملی فراهم نموده است. ظرفیت های متمدنانه و مشارکت جویانه ی این جنبش می توانند به یک آشتی ملی بر اساس احترام به حقوق اقلیت ها بینجامد. اگر این نظام از این فرصت تاریخی استفاده نکند به ضرر منافع ملی عمل کرده است و به تبع آن با صدمه زدن به صلح و آشتیِ اجتماعی و همبستگیِ ملی، «مخل امنیت ملی» است. همانگونه که تا حال بوده است. جنبش سبز نیز باید ظرفیت های همامیزی (انتگریشن) خود را تقویت کند و به مثابه ی چتری برای همه ایرانیانی باشد که از طریق مسالمت آمیز خواهان رسیدن به حقوق انسانی خود هستند. از این رو طرح بحث هایی که در جنبش سبز نشان از «غیر خودی سازی» با مرزهای هویتی جدید دارند، می تواند سیاست بر مبنای تبعیض و ستمِ نظام حاکم در مورد شهروندان اش را در ذهن تداعی کند و در نهایت به تشتت و شکاف منجر شود. سرمایه اصلی جنبش سبز تکثر گرایی و بی مرزی هویتی آن در سطح ملی است.

در سطح بین المللی

شباهت بسیار زیادی بین رفتارِ هیات حاکم در ایران در سطوح داخلی و بین المللی وجود دارد. سیاسیت «زهرچشم گیریِ» از طریق اعمال خشونت در داخل که به «الگویِ غالبِ تنظیم رفتارِ» هیات حاکم تبدیل شده است، به سطح بین المللی نیز سرایت کرده است. در واقع الگویِ احساسی و رفتاری در این دو سطح به هیچ وجه قابل تفکیک از هم نیستند. همانگونه که هیات حاکم از اعتماد سازی، شفاف سازی و پاسخگویی در داخل سر بازمی زند، بر این اصول اساسی در سطح بین المللی نیز توجهی نمی کند. به همان روشی که در درون از نیروهایِ شبه نظامی برایِ اعمالِ خشونت بر «غیر خودی ها» برایِ رسیدنِ به اهدافِ سیاسی اش تاکید می کند، در سطح بین المللی نیز با حمایت آشکار از گروه های شبه نظامی و تروریستی سعی در مبارزه با «دشمن» خارجی اش دارد. این «دشمن پنداری» در داخل و خارج نتیجه ترس نظام حاکم است که خود را همواره از همه طرف دچار تهدید و چالش می بیند. این نظامِ «بحران زی» به خاطر درک پندارگونه اش از واقعیت که بر مبنایِ ترس است، هم در سطح داخلی و هم در سطح بین المللی توانایی گفتگویی اقناعی را بشدت از دست داده است. کششِ به سمت راه هایِ خشنِ رفتاری و گفتاری به دلیل این عجز و ناتوانیِ از روس ترس است.

در سطح بین الملی، هم کشورهای همسایه ی ما که نقش مهمی در حفظ امنیت ملی مان بازی می کنند از برنامه های هسته ای ایران بشدت نگرانند و هم سایر کشورهای دنیا. از این رو نحوه ی رفتار هیات حاکم در این سطح که بر پایه ی سیاست تحریک و ارعاب قرار دارد و کمتر بر پایه ی اعتماد سازی و شفاف سازی استوار است هم به ضرر منافع ملی است و هم «مخلِ امنیت ملی». احتمال درگیری نظامی در چنین جوی بسیار بالاست. جای تعجب نیست که نیروهایی در درون نظام همواره بر طبل جنگ می کوبند و بدنبال راه حل های نظامی هستند[۱]. تنها در شرایط بحرانی و جنگی است که این نیروها می توانند خودی نشان بدهند. در واقع جنگ برای این نیروها «یک نعمت الهی» است. از نظر آنها هرگونه تعاملی با «دشمن» چه در داخل و چه در خارج «خیانت» و «سازش» نام دارد. در واقع به «غیر خودی» داخلی به عنوان نماینده «دشمن» خارجی نگریسته می شود. از این دریچه می توان همچنین به فهم و توضیح دقیق ترِ نقد این نیروها به «سران جنبش سبزی» پرداخت که از نظر آنها از طریق تلاش برای توقف جنگ هشت ساله، «جام زهر را به امام خمینی نوشاندند.» در چند وقت اخیر به صورت سیستماتیکی آشکارا از «مثلث ما نمی توانیم» شامل خاتمی، موسوی و رضایی تحت نظر هاشمی در مدیریت جنگ نام برده می شود[۲]. از این زاویه است که همچنین «سیاست تنش زدایی» در دوره هاشمی و خاتمی به باد انتقاد گرفته می شوند[۳]. تنها چیزی که از نظر احساسی به ارضای نیازهای این گروه ها می پردازد سیاست بر مبنایِ «مشت آهنین» در مقابله با «غیر خودی» داخلی و «دشمن» خارجی است. چنین الگویِ احساسی ای می تواند در سطح ملی به جنگ داخلی و در سطح بین المللی به جنگ میان کشورها منجر شود.

---------------------
پی نوشت:
[۱] «هشدار دادن به همسایه گان شرقی» توسط سردار رادان در تاریخ 26 تیر 1389 و تاکید تهدید گونه ی او بر«به سر آمدن صبر و تحمل جمهوری اسلامی» به مثابه پاک کردن صورت مساله در زمینه پرداختن به موضوع حقوق اقلیت ها در ایران و همزمان تهدید کشورهای همسایه از سوی یک عنصر نظامی-امنیتی است. تاکید بیشتر بر برخورد نظامی با مساله در دو سطح داخلی و بین المللی شاهدی بر غلبه جنبه های نظامی گرایانه فکری-رفتاری این نظام بر جنبه های سیاسی آن در این دو سطح است.
[۲] توهين آشكار به آيت‌الله هاشمي رفسنجاني
[۳] به بهانه تخريب احمدي‌نژاد، تفک

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...