تیر ۱۹، ۱۳۸۹

مخاطب یادداشت موسوی کیست؟

بزنگاه سیاست ایران، دورانی را سپری می کند پر ستم که در آن، ستم با مرد خواهد کرد نامرد. لذا تحریر یادداشت آن هم درجایگاه میرحسین موسوی، باید از ظرافتی خاص برخوردار باشد.

موسوی اخیرا یادداشتی را پیرامون قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل متحد منتشر کرده است که طی آن ابتدا قطعنامه ۱۹۲۹ را محکوم کرده است و سپس راه حلهای هفتگانه ای را برای برون رفت از شرایط فعلی پیشنهاد داده است.

این راه حلها به طور خلاصه عبارتند از:
- اطلاع رسانی بی پرده به مردم و گفتن عواقب پیش روی تحریم ها.
- کمک گرفتن از عقل جمعی (نهادهای انتخابی مثل مجلس) برای برون رفت از شرایط.
- هشدار به خطر حضور سپاه در فعالیت های اقتصادی وسیاسی به جای وظیفه اصلی خود یعنی پاسداری از جامعه.
- هشیاری جنبش سبز در برابر قدرتهای خارجی که می خواهند از ضعف و عدم مشروعیت دولت کنونی سوء استفاده نمایند.
- ترمیم بی اعتمادی موجود در جامعه (با تمکین خواست ملی در آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات و رسانه ها، دلجویی از خانواده شهدا و آزادی زندانیان سیاسی).


به غیر از بند آخر پیشنهادات که رو به جنبش سبز بیان شده، باقی بندهای پیشنهادی مخاطبی دیگر دارد.

- اطلاع رسانی بی پرده و گفتن عواقب پیش روی تحریم ها: این امر در شرایط فعلی نه منطقی است و نه عملی است. با اطلاع رسانی و اعلام عواقب اقتصادی تحریم ها نه تنها تورم رشد خواهد کرد بلکه پروژه بازارهای سیاه و احتکار در جامعه رسما کلید خواهد خورد. این گزینه در صورتی اجرایی است که ابتدا آشتی ملی (ترمیم بی اعتمادی) برقرار شود و جامعه (قاطبه مردم) حاضر باشند برای پاسداری از کیان ملی در برابر تهاجم بیگانه با دولت محبوبشان همکاری نمایند.

- کمک گرفتن از عقل جمعی برای حل بحران هسته ای: اگر این پیشنهاد را در راستای همان رفراندوم بدانیم، می توان نتیجه گرفت که این پیشنهاد کلا می خواهد راه حلی را ارائه دهد تا جامعه و مردم بیشتر در تصمیم سازی هسته ای مشارکت کنند و بالطبع وقتی اکثریت در تصمیمی شریک شوند آنگاه از آن تصمیم حمایت می کنند و عواقب آنرا نیز پذیرا خواهند بود. راستی چه خبر از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸. با لطمه ای که به اعتماد مردم در آنجا وارد شد این راهکار عملی نمی باشد و نتیجه آن در شرایط کنونی یا با عدم مشارکت اکثریت و پیروزی رای اقلیت خواهد بود (خوشبینانه ترین حالت) و یا مهندسی انتخاباتی دیگر در راه خواهد بود. این راه حل نیز پیش نیازی دارد که همان "ترمیم بی اعتمادی" در جامعه می باشد.

- هشدار به خطر حضور سپاه: کوتاه کردن دست سپاه از اقتصاد و سیاست امکان پذیر نیست مگر در جامعه ای که نهادهای انتخابی آن سالم عمل کنند. پول در دست دولت است و دولت است که بدون رقابت اسلویه را دو دستی تقدیم سپاه می کند. اگر دولتی سالم برآمده از انتخاباتی آزاد (ترمیم بی اعتمادی) سرکار بیاید تاحدی به هدف رانش سپاه به خانه خود نزدیک می شویم.

- ترمیم بی اعتمادی: این پیشنهاد تازه ای نیست و پیش از موسوی، هاشمی رفسنجانی نیز در راه حل های پنج گانه خود (آخرین نماز جمعه ای که خواند) آنرا مطرح کرده بود.

همه این رهحل ها در نهایت به همان پروژه ترمیم بی اعتمادی بر ختم خواهد شد. مخاطبان موسوی آنهایی هستند که با حمایتهای بی دریغ خود از نهادهای نظامی و جریان های سیاسی بی ریشه، این بی اعتمادی را در دل جامعه نهادند. مخاطبان موسوی آنانند که به سودای طاعت اوامرشان، تمامیت خواهان در پوستین «بله قربان گوی» را بر صدر نشاندند و امروز موسوی غیر مستقیم از آنها می خواهد که برای شروع اول اعتماد را به جامعه باز گردانید.

جنبش سبز آنجا که در قاموسش، بازگشت به قانون را اصلی ترین هدف خود قرار داد، آنجا که اسرایش شکنجه و زندان را پذیرفتند ولی انقلاب مخملی را هرگز، آنجا که مبارزه غیر خشونت طلبانه را سرلوحه قرار داد، هم آنجا استقلال را نه فریاد که ثابت کرد. در تمام این راه حل های پیشنهادی، راه حلی که درباره هشیاری جنبش سبز در برابر تهدید خارجی است بیش از سایر موارد عملی و قابل دسترسی است. در یک تحلیل ساده، تحریم ها باعث فشار اقتصادی به مردم می شود و دولت کودتا دو راه پیش رو دارد:

یکم- چوب تاراج به مملکت زدن: از تحریم ها و خطر خارجی احتمالا می کاهد ولی دولت تمام صداهای مخالف را به شدت سرکوب می کند و هزینه های سیاسی و اقتصادی گزافی را به جامعه تحمیل می نماید. نمونه آن را باید در کرنش های این دولت برای امضای قرارداد خط لوله صلح با هند جستجو کرد.
دوم- سرکوب مردم معترض به شرایط: سرکوب باعث از دست رفتن جان انسانهای بی گناه و افزایش خشونت می شود و در نهایت پایه های استبداد را در کوتاه مدت مستحکم می کند و در بلند مدت نیز راه حل های مسالمت آمیز و غیرخشونت طلبانه را برای اصلاح ساختار به انسداد می رساند.

بنابراین جنبش سبز که تمامی طیف ان به مبارزات غیر خشنوت طلبانه و تدریجی اعتقاد دارند، گزینه ای جز محکوم کردن این تحریم ها ندارد.

شاید عده ای معتقد باشند که با فشار خارجی می توان حاکمیت را به تمکین خواسته های داخلی و بازگشت به مردم (برای بازیافت مشروعیت داخلی) مجاب کرد ولی تجربه نشان داده که دولت های مستبد و تمامیت خواه برای اینکه در حوزه خارجی با تمکین در موارد مشخص و محدود می توانند قدرت داخلی خود را حفظ نمایند (لااقل تا امروز طرف های مذاکره آنها، این اصل را رعایت کرده اند)، همیشه ترجیح می دهند با مذاکرات پشت برده قدرت خود را تثبیت نمایند تا اینکه شفاف به خواسته های نامحدود (در قاموس استبداد: دموکراسی)، تن در دهند. برای نمونه به رفتار شاه سابق و روابطش با غرب مراجعه کنید یا در همین عصر رابطه دولت نهم و دهم با چین و روسیه مشتی از این خروار می باشند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...