تیر ۲۳، ۱۳۸۹

براي داوود سليماني مظلوم

هواي دلم دوباره باراني است . نمی دانم چرا حتی ايام مبارك و مناسبت هاي فرخنده نيز قادر به تسكين روحم نيست؟
بغضي كهنه ، مدتها است چنگال شوم خود را بر گلويم مي فشارد . روزهاي پر يمن ميلاد حضرت زهرا (س) و امام عدالت، علي (ع) را پشت سر گذاشتيم و با پيش رو داشتن مناسبت هاي فراوان آينده ، پنداشتم مي توان شاد بود ، ولی افسوس كه اينگونه نشد. خواستم خوشحال باشم و با دیدار از برخی خانواده های آزادگان در بند، این ایام را تبریک گویم اما با دیدن فضای ساکت و محزون خانۀ "داود سلیمانی" لبخند از لبانم گریخت و چهره ام میزبان اشک ها شد و قلبم صندوقچۀحسرت.
مگر این خانه متعلق به برادر شهید نیست که سال ها با گمان چشم و چراغ ملت بودن، چشمان منتظر همسر و فرزندانش را نادیده گرفت و به روشن نگاهداشتن چراغ جمهوری اسلامی اهتمام ورزید؟
در ستاره باران شب میلاد امیر مؤمنان(ع)، ستاره های آسمان دلم یکی بعد از دیگری افول کرد هنگامی که دختر خردسال سلیمانی، با نگاهی پر از سؤالات بی پاسخ و مغموم از دلتنگی، پس از فرو خوردن بغضی دیرین، جمله ای بیش نگفت و با همان کلام ساده و غمگین ، آتشی در دلها افروخت که یقین دارم عرش خدا نیز لرزید. او فقط گفت : روز پدر هم رفت و بابا نیامد.
آن شب ، غم و اندوه را در چشمان حاضرین دیدم آن گاه که همسرش مظلومانه تنها بخشی از تلاش های فراوان وی را در طول سالیان متمادی برای حفظ نظام و انقلاب اسلامی برشمرد.
و اکنون مبعثی دیگر نیز فرا رسید و گذشت . عیدی بزرگ که به رغم کمرنگ شدن شادی ها نمی توان اهمیتش را فراموش کرد . به رسالت رسیدن پیامبری که شعار پر شعورش در فتح مکه ، زدایندۀ کینه ها بود و یادآور رحمت الهی ، آنگاه که آموخت: "الیوم یوم المرحمة"
همان رسولی که حتی دشنام ها و توهین های سنگین را بزرگوارانه تحمل کرده و برخورد کریمانۀ ایشان با آن یهودی ناسزاگو که خاکستر بر سر و روی مبارکش می ریخت، در تاریخ ثبت است.
چشمانم را می بندم و حرا را می بینم با همۀ کوچکی اما به بلندای آسمان و فراخی زمین، و گویی می شنوم طنین ملکوتی "إقرأ باسم ربک" را... چشم می گشایم و هنوز گرمای وجودش را در قلبم حس می کنم.
بار دیگر پرندۀ خیالم پر می کشد تا حرا و اکنون دختر 10 سالۀ داود سلیمانی را می بینم که با همان مظلومیت رفته بر تمام مظلومان تاریخ، پاسخ سؤالاتش را از پیام آور صلح و راستی می خواهد و او می شنود، می شنود ،می شنود و ناگاه حرا می گرید با همۀ رفعت آسمانی و وسعت زمینیش . پیامبر خدا با دستانی رو به آسمان، گویی می بیند عاقبت ظلم و ستمکاری را که اینچنین لرزان ، امتش را دعا می کند.
در حالی که چهره ام از اشک مرطوب شده به خود باز می گردم و آرزو می کنم کاش مشیت الهی مقدر می کرد تا هر کس که به خلق خدا ستم کند فورأ رسوا شده و هر که دین را دستاویز امیال و خواسته های خویش نماید در غار زمان مدفون گردد و ایمان دارم که عقوبت سختی در انتظار ظالمان است که امیر مؤمنان (ع) نیز فرموده است:
بدترین توشه برای آخرت ، ستم بر بندگان خدا است""


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...