خرداد ۲۴، ۱۳۸۹

نامه دختر ۱۰ ساله محسن آرمین به پدر در بندش

امروز: دختر 10 ساله محسن آرمین در نامه ای خطاب به پدرش از دلتنگی های دوری از او سخن گفته است.

متن این نامه به شرح زیر است:

بابا جون، نمی دونی چه قدر دلم برایت تنگ شده ، ۲۸ روز است که ندیدمت و بغلت نکردم،روی مهربانت را نبوسیدم ودستان گرمت را نگرفتم،با من ریاضی مبتکران کار نکردی وباهات بازی نکردم.دلم می خواد با بازجویت صحبت کنم و بگویم:« شما که مهربان هستید و گذاشتید پدرم زود زنگ بزند حتما پدر هستید و امیدوارم دختر داشته باشید.وقتی بچه هایتان شما را ببوسند و سفت بغلتان کنند چه حالی دارید؟حتما حال خوبی است. من هم می خواهم پدرم را ببینم و سفت بغلش کنم وببوسمش.

من فکر می کنم شما از دوستان قدیمی بابا هستید ومهربان و به او مثل بقیه مردم حاج آقا می گویید جای حاج آقای خوبی مثل بابای من که زندان نیست. او باید توی خانه پیش بچه هایش باشد.

هر وقت صدای اذان را می شنوم ، به خصوص عصرهای جمعه به یاد اذان گفتن ونماز خواندن قشنگش می افتم که همیشه قبل از این که تکبیر بگوید از بچگی عادت داشتم بپرم بغلش ، و او هم مرا سفت بغل می کرد و می بوسید و بعد نمازش را شروع می کرد . هرجا می روم جایش را خالی می بینم. درست است که بابا جونم همیشه از بچه های شهدا می گفت. ولی بابای اون ها رفته پیش خدا ، ولی بابای من رو که بردید پیش خودتون . من می تونم دل تنگی اون بچه ها را بفهمم وحتی گریه ام می گیرد و برای اون ها دعا می کنم که خدا بهشون صبر بده. می دونم پدر اون ها برای آزادی مردم ایران واستقلال ایران شهید شدند و خدا به آن ها طاقت داده و یک جو رایی با اون ها حرف می زنه و نشونه هایی از بابا شون برای اون ها میآره که آروم بگیرند. خوب پدر من هم تو جبهه ها برای استقلال و آزادی مردم ایران جنگید ولی الآن زندانی شماست. هر چه انتظار کشیدم ندیدمش و صدا شو نشنیدم و هرشب باعکسش حرف زدم و خوابیدم.

می تونم تصور کنم که بابام مثل دوستای دیگرش توی یک اتاق کوچک ورزش می کنه ، قدم می زنه ، نماز و قرآن می خونه و حتی روزه می گیره وبه خدا نزدیک تر می شه .چون سال گذشته که عمو های خوبم توی زندان بودند، بابام دائم روی یک قالیچه ی کوچک راه می رفت و کم غذا می خورد ومی گفت :«عمو هایت در یک اتاق کوچک همین کار رو می کنند.»

آقای بازجو اون جا هوا گرمه؟آیا اتاقش پنجره داره تا هوای تازه بهش برسه؟ قلبم به درد میاد. آخه چرا باید بابای من مثل عمو های خوبم تو زندان باشه؟

کاش دوستی های قدیم دوباره بر می گشت و همه باهم برای آزادی و استقلال ایران تلاش می کردید.

به امید آن روز و این که هرچه زود تر بابام بر گرده خونه پیش ما بمونه واگر قراره چند روز دیگه طول بکشه، به من قول بدید که از طرف من بابام رو ببوسید و بگید :«معدلم۶۲/۱۹ شده».البته که بوس من یک چیز دیگست ! »

باتشکر- آتیه آرمین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...