تیر ۰۸، ۱۳۸۹
روششناسي شهيد بهشتي
ما در قرآن مكرر مشاهده ميكنيم كه درباره فلسفه بعثت انبياء يكي از نكاتي كه ذكر ميشود اين است كه از آنجايي كه برخي گروندگان اديان پيشين به قاعده كجفهميها يا منفعتطلبيهاي كوتاهنگرانه در آموزههاي ديني دست ميبرند و آن را تحريف ميكنند يكي از فلسفههاي ارسال نبي اين است كه با آن تحريفها مبارزه كنند.
در ميان اسلامشناسان بزرگ معاصر آيتالله شهيد دكتر بهشتي در يكي از آثار بسيار ارزشمندشان ادعا ميكند كه اساسا از نظر قرآن يكي از مهمترين فلسفههاي بعثت انبياء مبارزه با تحريفهايي است كه در دين خدا صورت گرفته است. از اين زاويه به غير از قرآن ميتوان اين ديدگاه را حتي در نهجالبلاغه هم بهطور مشخص در خطبه 125 نهجالبلاغه ردگيري كرد. در آنجا عليابنابيطالب(ع) خيلي صريح راجع به اين مساله صحبت ميكنند و درباره اينكه چه فهمي از قرآن و توسط چه كساني باشد چقدر اهميت دارد، خيلي مفصل و مبسوط بحث كردهاند. اينكه در بين متفكران بزرگ هم در غرب و هم شرق آنهايي كه ميخواستند منصفانه راجع به دين صحبت كنند.
آنها نيز به اين مساله توجه نشان دادهاند، مساله بسيار جالب توجه و مهمي در حوزه انديشه توسعه ديني است كه جاي بسط هم دارد اما در اينجا ميخواهم با ذكر اين نكات دو نتيجهگيري بكنم كه براي پيشبرد درست مساله توسعه اسلامي ميتواند مورد استفاده قرار بگيرد. با مراجعه به بحثهاي ديويد هيوم كه يكي از اثرگذارترين متفكران تمدن غرب محسوب ميشود در كتاب تاريخ طبيعي دين ملاحظه ميشود كه او نيز صريح ميگويد كه يك دين به هر اندازه كه معقول و منطقي باشد ميتواند در اذهان مردم ناآگاه و بيدانش در معرض مسخ و تحريف قرار بگيرد و همين مسخ و تحريف يا كجفهمي منشاء زيانهاي اجتماعي خيلي بزرگ هم ميتواند بشود. بنابراين حتي هيوم هم درواقع به شكل رويكردي همدلانه با آنچه ماكس وبر در تبيين تجربه توسعه غرب مطرح كرده را نشان ميدهد كه ميگويد اگر ما قرائتهاي متفاوتي از دين داشته باشيم، عملكردهاي متفاوتي را نيز شاهد خواهيم بود. شما ميدانيد كه كار «ماكسيم رودنسون» درباره اسلام و سرمايهداري نيز دقيقاً با همين مبنا صورت گرفته است و البته ميدانيد كه اين رويكرد طرفداران مهم ديگري هم دارد.
ازجمله، يك كار درخشان ديگري كه آن نيز به فارسي منتشر شده كتاب بسيار ارزشمند اريك فروم به نام روانكاوي و دين است، فروم در كتاب خود بهطور مشخص روي نقش تعيينكننده نوع استنباط ديني در شكل دادن به سرنوشت جوامع بحثهاي بسيار ارزشمند و قابلتاملي را مطرح ميكند و اگر ما اين مبنا را بپذيريم كه دين به صورت يك سويه روي توسعه تاثير نميگذارد بلكه از كانال آنها كه به آن دين باور دارند كه اينها هم انسان هستند و مهمترين نقص انسان همان عقلانيت محدود او است اگر به اين نكته توجه كنيم به گمان من اگر كشوري بخواهد بهطور مشخص براساس موازين ديني، الگوي توسعه براي خود طراحي كند در اينجا مساله روششناسي معرفت ديني نيز نقش مركزي و تعيينكنندهاي را خواهد داشت.برآورد شخصي من بعد از نزديك به 30سال كار در حوزه مطالعات توسعه و همين طور با بهرهگيري از انگيزهها و علايق مشخص ديني در اين زمينه اين است كه لااقل به اندازه صلاحيتهاي محدود و اندكي كه دارم در بين اسلامشناسان معاصر در ايران شايد برجستهترين و ممتازترين اسلامشناسي كه روششناسي او ميتواند مبناي دستيابي به يك درك نظري و تدابير عملي راهگشا براي توسعه در ايران شود آيتالله شهيد دكتر سيدمحمد حسينيبهشتي است.
بهسمت بصيرت نظري و عملي كافي براي نيل به توسعه براساس موازين اسلامي يكي از مهمترين مشخصههاي روششناسي آيتالله شهيد دكتر بهشتي است كه وي با استناد به بعضي از آيات قرآن كريم تصريح ميكند كه از ديدگاه قرآن و با تكيه بر منطق قرآن به سهولت ميتوان دريافت كه مخاطب پيام دين اسلام و پيامبر گرامي آن، صرفا مسلمانان نيستند. از ديدگاه شهيد بهشتي با استناد به قرآن اينگونه دريافته ميشود كه مخاطب پيام اسلام مطلق ناس هستند؛ يعني همه انسانها؛ در همه زمانها و همه مكانها.
خب اين ميتواند به سهولت بهعنوان پايهاي كه روي آن همه اسلامشناسها توافق داشته باشند قرار بگيرد، براي اينكه ما ميتوانيم به قاعده اينكه يكي از معجزات قرآن اين است كه در معرض تحريف قرار نداشته با هر سطح معرفت ديني مستقيما به قرآن مراجعه كنيم و ببينيم كه آري اينگونه است و مخاطب پيام اسلام از ديدگاه قرآن همه مردم هستند در همه زمانها و مكانها. شهيد بهشتي در فرآيند كسب معرفت علمي ميگويند اگر ما اين مبناي متدولوژيك را بپذيريم اين يك سلسله استلزاماتي به همراه دارد كه همه كساني كه علايق و دغدغههاي ديني دارند و در حوزه دينپژوهي كار ميكنند يا به اعتبار بحث حاضر در تلاش براي ارائه نظريه اسلامي براي توسعه هستند، بايد به آن پايبند باشند و آن هم اين است كه يك نقطه عزيمت مهم براي دينپژوهان مسلمان در جهت معرفي منطقهاي اسلام بايد اين باشد كه اين منطقها به گونهاي عرضه شود كه مخاطبان منصف اما غيرمسلمان را بتواند متقاعد كند. پس قطعا اگر بخواهيم اينگونه اسلام را معرفي كنيم يك معنايش اين است كه بايد يك تفسير عقلاني از اسلام داشته باشيم و اين مبنا اساسا نظام آموزشهاي ديني ما را ميتواند بهطور بنيادين متحول كند.
اگر اين مبنا پذيرفته شود حتي شكل تبليغات ديني ما هم بايد به صورت بنيادين دگرگون بشود و خيلي پيامدهاي بزرگ ديگري ميتواند داشته باشد و به سهولت ميتوانيم بسياري از كارهاي اسلامشناسان را از اين زاويه مورد ارزيابي مجدد قرار دهيم و ببينيم تبيينهايي كه آنها در مقام اسلامشناس از آموزهها و رهنمودهاي دين ارائه دادهاند چقدر متكي به اين اصل موضوعه مهم است. اين يك مولفه ممتاز و تعيينكننده است كه اگر پذيرفته شود در تنظيم روابط بين مسلمانان هم ميتواند آثار شگرف و تعيينكنندهاي داشته باشد كه فرآيند توسعه را تسهيل ميكند. نكته دوم در روششناسي شهيد بهشتي اين است كه وي به قاعده فهم و استنباطي كه از روح قرآن دارد و با تكيه بر آيات متعددي از قرآن از منظر انسانشناختي به يك بنيان متدولوژيك خيلي مهم ديگر باور دارد كه به نظر ميرسد اين دو بنيان كاملا در يكديگر تنيده شدهاند و بسيار به هم مربوط هستند و حتي روي اخلاق و سلوك مسلمانان هم تأثيرگذار ميتواند باشد. مضمون نكته دوم روششناختي شهيد دكتربهشتي اين است كه از ديدگاه وي قرآن يكي از مهمترين وظايف انسان مسلمان را براي اينكه وظيفه و مسووليت خليفهالهي خود را انجام بدهد عبارت از ضرورت تلاش براي برپايي جامعه آرماني اسلام در عرصه حيات مادي ميداند. يعني از نظر وي، يكي از وظايف واجب كه بر عهده هر مسلماني قرار دارد اين است كه به اندازه وسع خود بايد تلاش كند تا نظام باورهاي ايماني اسلامي را تجلي عيني و عملياتي ببخشد. اين مساله باز به نوبه خود مجموعهاي از استلزامات نظري و يك مجموعهاي از استلزامات عملي به دنبال دارد كه در نهايت اختصار به چند مورد از آنها اشاره ميكنم.
يكي از اين بحثها يعني يكي از مسائلي كه به تبع آن پديد ميآيد اين است كه هر انسان مسلمان هر آنچه در قلمرو آموزه اسلامي اعتقاد دارد اولا بايد به شكل معقول به صورتي كه مخاطبان غيرمسلمان و منصف اگر بشنوند، بپذيرند و بتواند از آن دفاع كند. نكته دوم اين است كه اين سطح از دانايي راجع به اسلام از نظر شهيد دكتر بهشتي در بهترين حالت شرط لازم براي اينكه ما ادعا بكنيم به حدي از فهم از اسلام رسيدهايم را تامين ميكند، اما شرط كفايت آن است كه تلاش كنيم و بفهميم براي عينت بخشيدن به آن فرمان چگونه بايد عمل كنيم. وجه نظري اين مساله عبارت از اين است كه همانطور كه الان به صراحت در نظريهها و روششناسي توسعه شاهد هستيم كه ميگويند براي پيشبرد امر توسعه دانستن اينكه «چه» كارهايي بايد بكنيم لازم است اما كافي نيست و شرط كفايت اين است كه بگوييم «چگونه» اين كار اجرا بشود، در روششناسي شهيد بهشتي نيز دانستن چگونگي (Know-How) اگر نه بيش از دانستن چيستي (Know-What) كه حداقل به اندازه آن اهميت دارد. اين رويكرد نگاهي به آينده را نيز به همراه دارد چرا كه در ادبيات اقتصاد دانايي هم در اين ارتباط طبقهبندي جديدي از دانايي و علم ارائه شده و آن را به دو گروه دانش آشكار و ضمني تقسيمبندي كرده كه در جاي خود قابل بحث و گسترش فوقالعاده است.
درواقع ميخواهم اين را عرض كنم كه آيتالله شهيد دكتر بهشتي شايد جزو اسلامشناساني است كه روي نقش بسيار تعيينكننده «چگونگي» عينيت بخشيدن به آرمانهاي اسلامي به همان اندازه شناخت آن آرمانها تاكيد دارد، بنابراين روي نقش بسيار تعيينكننده بصيرتهاي موسوم به دانش ضمني در قلمرو معرفت اسلامي تاكيد كرده و به نظر ميرسد اين جنبه اخير يكي از مهمترين شكافها و حفرههاي معرفتي مسلمانان در طول تاريخ بوده و اگر اين مبناي متدولوژيك را بپذيريم به كلي بايد نظام آموزشي خود را مورد بازبيني قرار دهيم. ما نياز داريم دانش ضمني خود را تقويت كنيم و براي اينكه اهميت اين مساله درك شود كافي است فقط به اين نكته اشاره كنم كه بعضي از نظريهپردازان بزرگ اقتصاد دانايي ميگويند اگر كل پيكره معرفت بشري را به دو قسمت دانش آشكار و ضمني تقسيم كنيم آنها اين پيكره را تشبيه به يك كوه يخ ميكنند. بدنه اصلي معرفت توسعهساز دانش ضمني است كه به اصطلاح ناظر بر آن قسمت از كوه يخ است كه زير آب قرار گرفته و متاسفانه به واسطه اينكه جز دوره كوتاهي در صدر اسلام ما تجربه چنداني در حكومت ديني نداشتهايم بصيرتهاي عالمانه ديني ما در مورد دانش ضمني بسيار اندك و ناچيز است و اگر مباني متدولوژيك آيتالله شهيد دكتر بهشتي براي فهم اسلام مورد توافق قرار گيرد راه براي كسب و تكميل اين نوع از دانش هم از منظر اسلامي گشوده ميشود.
بهعنوان آخرين نكته اگر ما ميبينيم حركت آزاديبخش تجربه شده در ايران در پرتو انقلاب اسلامي جزو معدود انقلابهاي بزرگ اجتماعي است كه در كشورهاي در حال توسعه صورت گرفته و در آن توانستهايم در عرض كمتر از يك سال كه از انقلابمان گذشته يك قانون اساسي ارائه كنيم كه به صورت سيستمي سازوكارهاي عملياتي كردن آرمانها را نشان داده، فكر ميكنم در ايران هيچكس اجازه ترديد راه دادن به خود ندهد كه بيش از هر چيز و هر كس اين دستاورد عظيم مديون شهيد بهشتي است و اينكه شهيد بهشتي توانست كار به اين بزرگي را در مجلس خبرگان مديريت كند به خاطر اين است كه با اين الگوي روششناختي براي فهم اسلام تلاش كرده بود. به لحاظ نظري ما اگر بخواهيم بابي را كه شهيد بهشتي گشوده صادقانه ادامه بدهيم لازمهاش اين است كه از آن روششناسي تبعيت كنيم.
* خلاصه سخنرانی فرشاد مؤمني عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی
منبع: فرهیختگان
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر