خرداد ۱۳، ۱۳۸۹

مردی که مثل او نبود

در این سالها سخن از خمینی بسیار گفته شده است اما هنوز واژه ها فرصت بسیار می خواهند تا ازاوبه سرایند و او را که از ستایش خود توسط دیگران بیزار بود مشتاقانه بستایند.

.مردی که فقط مثل خودش بود وکسی همانند او نبود ونیست!

مردی که به جای پادشاهان ایستاد ،آنان را برانداخت اما هرگز ادای آنان را در حکومتداری در نیاورد.

مردی که در طول سالهایی که با مردم خود سخن گفت هرگز خود را به لفظ "ما" نخواند وسخنی که از آن بوی کبر وبزرگی بر دیگران به مشام آید بر زبان نراند.

با اینکه همه چشم ها به اودوخته شده بود اماهیچگاه دیده نشد و کسی از او نشنید که مردم یا قشری از آنان را به همانندی وهمسانی با خویش فرا بخواند.

مردی که هرگزخود را نمی دید و قید هر چه خود را در خویش زده و خودیت خود را پی کرده بود.

مردی که بت شکن بود وخود شکن ،خود سوزبود وخودکوب.وهرگزخویش را به چیزی نگرفت .

با اینکه از عمق محبت مردم نسبت به خویش آگاه بود ومی دانست بعضی به هر دلیل با او بر سر مهر نیستند اما هرگز از در کینه وانتقام با آنان برنیامد.

هرگز در صدد تحقیر وعقوبت مخالفان ومنتقدانش که گاه از میان هم لباسیهایش بودند و به زعم خود شان به دلیل ستمهایی که برخی از کارگزاران حکومت شاهد بودند- و او از آنها آگاه نبود وبه انجامشان رضایتی نداشت - عملکرد بعضی ازارکان حکومتش را از شاه بد تر می دانستند بر نیامد.

در تعامل با مردم و در راهبری آنها برای خود حقوقی ویژه قائل نبود.

یک بار که در ابتدای ورودش به قم مقدس به حرم عمه اش حضرت معصومه(س) مشرف شده بود و در میان مردم زیارت می کرد تا چشمش به کسی افتاد که در کنار ضریح جلوتر از او صف مردم را می شکافت تا راه را برای زیارت او باز کند از خشم ابروهایش در هم کشید و آن فضای خالی شده را به حال خود باقی گذاشت واز دیگر سو در میان انبوه متراکم جمعیت به زیارت پرداخت.

رای ونظر مردم را آنقدربا ارزش می دانست که آن رامیزان وترازوی وجاهت ومشروعیت نظام اسلامی می دانست.

تنها دل در گرو ایرانیان ومسلمانان آن نداشت. به همه مسلمین وحتی بشریت از ته دل عشق می ورزید.

مظهر غیرت الهی بود.

جنگی هشت ساله را باشایستگی ودراوج مظلومیت وبا پشتوانه مردم وامدادهای الهی اداره کرد و با سرافرازی به پایان رسانید واگر در پایان آن از سر کشیدن جام زهر یاد کرد از آن جهت بود که غیرت الهی او بقای ستمگرفاسد خونریزی چون صدام را بر نمی تافت.جنایتکاری که به مدد ابرقدرتهامی خواست پس از نقش بر آب شدن رویای تکرار قادسیه وسیادت بر جهان عرب وحاکمیت بر اروند رود وجدایی خوزستان چند سال دیگربا سر افکندگی در میان مردم خود به زندگی ننگین اش اد امه دهد .

مردم را آزاد می خواست آن چنان که آفریده شده بودند.

هرگز در صدد آن نبود که انتساب بعضی به وی مردم را از رای ونظر واستقلال رایشان باز دارد.

یکبار که فرزند برادر بزرگش - مرحوم آیت الله سید مرتضی پسندیده - دررقابت انتخابات مجلس در شهر وزادگاهش خمین از یک پاسدار بی نام ونشان شکست خورد وبرادرش با او از برخی مسایل در عدم سلامت انتخابات سخن گفت بی آنکه این شکست را خدشه به حیثیت ووجاهت خاندان خمینی بداند خنده ای کرد و گفت از این انتخابات سالمتر کدام است که فرزند برادر من در شهر من در انتخابات شرکت کند و رای نیاورد!

تواضع وکوچکی اش در برابر مردم از سراظهار بزرگی نبود ،همانندکسانی نبود که برای بزرگ شدن در نظر مردم وعزیز تر شدن شان در نظرآنها خود را کوچک می خوانند.

با اینکه سلسله جنبان انقلاب ونهضت وخیزش مردم بود اما در جلسه ای از صمیم دل می گفت در نهضت پشت سر مردم حرکت می کند ومردم جلودار او هستند. در همان دیدار، زمانی که نخست وزیر وقت به او گفت اگرمسولین پشت سر مردم باشند ولی همه می دانند که در این انقلاب شما از مردم عقب نیستید وجلودارآنهایید بلافاصله از او پاسخ شنیده که نه، من هم پشت سر مردم هستم.

یکبار که دولتمردان در اتاق کوچک خانه اجاره ای اش به سخنانش گوش می دادند خدا راشاهد گرفت و به آنها گفت که من در پیروزی این انقلاب برای خود هیچ نقش وسهمی قائل نیستم وبرای شما هم هیچ سهمی قائل نیستم.هرچه در این انقلاب شد فقط از خدا بود وبس.

با اینکه خود را فقیهی می دانست که ولایت امر وامرحکومت برعهده اوست گاه که می شنید بعضی که حتی بر مسند فتوا یا قضا یا اجرا نشسته اند ولایتش رابر نمی تابند یا در حدود ولایتش با او منازعه دارند آزرده نمی شد واین مخالفت آنان را با ولایت فقیه مستوجب خروجشان از دایره نظام ویا سبب طرد و توبیخ وتوبه وعقوبت ومجازاتشان نمی دانست.

یکبار که از مسول امر قضای حکومت شنید در صدد جابجایی بعضی از قضاتی است که مقلد اونیستند و مرجعیتش را قبول ندارند سخت برآشفت وگفت مگرقبول داشتن من جزو اصول دین مردم شده است که نداشتن آن موجب برکناری آنان از کارگردد؟

عدم اعتقاد به اصل ولایت فقیه را نشانه ضد انقلاب بودن کسی نمی دانست.ومعتقد بود کسی می تواند او را بعنوان ولایت فقیه قبول نداشته باشد اما در عرصه خدمات کشوری باقی بماند.

نسبت به حضور وظهور کسانی که تفکرشان را موجب آسیب به انقلاب می دانست - مانند کسانی که دستور او مبنی بر حرمت جراغانی جشن نیمه شعبان که او در دوران مبارزه با شاه صادر کرده بود رانادیده گرفته وبا آن به مخالفت برخاستند-در عرصه های مسولیت به شدت عکس العمل نشان می دا د .

یکبار که از او خواسته شد داماد آقای مصباح یزدی را به در خواست فرمانده وقت سپاه بعنوان نماینده خود در سپاه منصوب کند به دلیل احتمال تاثیرپذیری او از تفکر پدر خانمش ورواج اندیشه او در سپاه با این پیشنهاد مخالفت کرد.

در اجرای امر خدا ،خودی وغیر خودی نمی شناخت.

پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران که بر او به دلیل عملکرد خائنانه اش در ایران لانه جاسوسی نام نهاد به دولتمردان گفت در عین حال که دانشجویان باید آن محل را محکم در تصرف خود داشته باشند تا امریکا به شرائط ایران تن در دهد ولی نباید فراموش کنند که این تصرف ، نافی مالکیت سفارت امریکا بر این زمین نیست.

در طول ده سال که برمردم حکومت کرد نه از انتقاد کسی رنجید ونه اجازه داد کسانی را به دلیل نوشتن نامه هایی که در آنها با تعابیر تندی با او سخن گفته بودند مورد پیگرد قانونی قرار دهند.

زمانی که یک عرب جنگ زده خرمشهری که به توصیه او مبنی بر ترک شهر عمل نموده و با بجا گذاشتن اموالش، داراییش را دراشغال خرمشهر توسط عراق از دست داده بود از او به دادگاهی شکایتی برده وخواستارتاوان ضرر از دست رفتن مالش توسط اوبود و قاضی این شکایت را به احضاریه ای تبدیل و آن را به جماران ارسال کرده بود بی آنکه برآشفته شود که این چه کسی است که جرئت شکایت از من را پیدا کرده و این کدام قاضی است که مرا به دادگاه احضار نموده، از مسول قضا ی حکومت خواست به شکایت آن خرمشهری متضررکه از او شده رسیگی و با پرداخت مبلغی رضایت او را به دست آورد

با اینکه اصول مندرج در قانون را بخشی از اختیارات ولایت فقیه می دانست اما آنگاه که نمایندگان مجلس در موردی و نسبت به انجام امری که اعمال آن را توسط او ورای قانون دیده بود به او تذکرداد ند نه تنها به او بر نخورد وبه آنها نگفت که اختیارات مطلقه دارد تذکر شان را پذیرفت و با توجیه جنگی بودن شرایط انجام آن کاربه آنها وعده داد که پس از این بر طبق قانون عمل خواهد کرد.

هرگز خود را بری از اشتباه ندانست .بارها در سخنانش و از جمله در وصیت نامه اش باذ کرمصادیقی، صادقانه به مردم از اشتباهات خود سخن گفت.

انتقاد را می پذیرفت.

بارها با مشورت وپس ازشنیدن نظر صاحب نظرانی که در اد اره امور کشور به آنها اعتقاد داشت بی پرده پوشی از رای ونظر خود صرف نظرمی نمود واین تغییر رای بر اوگران نمی آمد.

وقتی مسولین کشور از او خواستند در ششمین روز آخرین فروردین عمرش نامه خود را خطاب به مرحوم آیت الله منتظری مبنی بر کنار گذاشتن او از منصب مهم قائم مقامی اش که حاوی تعابیر تند وگزنده ای بود تعدیل کند پذیرفت ودوروز بعد باتعابیر مشفقانه تری نامه دیگری به او نوشت.

رهبر همه مردم بود وبه همه مردم حتی آنهایی که بر مرام ومسلک او ومعتقد به اونبودندعشق می ورزید وآنان را ولی نعمت خود می دانست.

وقتی می گفت مردم، مراد ومنظوراو بخشی از مردم - متدینین - یا کسانی که به اوعلاقه وعقیده داشتند ویا به دستورات وتوصیه هایش عمل می کردند نبود.

میزان قرب ونزدیکی یارانش به او در این نبود که در میان مردم یا اظهارویا تبلیغ اطاعت اوکنند و یا زبان به مدح اوبگشایند و یا مناقبش را در بین مردم ترویج وتبلیغ کنند.

همه مردم حتی غیر متدینین وغیر مسلمین کشورش ایران را، از آن جهت که بندگان وخلق خدا بودند دوست داشت وشایبسته بهترین خدمتها می دانست ومی شناخت و به خدمت به آنان افتخار می کرد.

با اینکه فقیر زاده نشده بود واملاکی بسیار از پدر در خمین به او به ارث رسید اما همچون مرفهان ومتمکنان وبرخورداران نزیست وبه کسی -آیت الله حسن صانعی- که در دفترش متولی ثبت دخل وخرج زندگی او بود نوشت فقیر است ،مواظب عدم افزایش هزینه های زندگی اش باشد.

نسبت به سفرهای مستحب ومکرر زیارتی و گاه سیاحتی بعضی اعضای دفتر وگاه بستگان نزدیک خود رضایتی نداشت و در جهت همسانی شان با مردم ،بی آنکه آمرانه از این امور بازشان بدارد با اعلام ناخشنودی از اینگونه امور به دلیل وابستگیشان به خود آنان را از این سفرها بازمی داشت.

گاه که نامه های محبت آمیز مردم را که به دفترش می رسید می دید معترضانه می گفت نمی شود همه نامه ها تعریف از او باشد و حتما نامه هایی با محتوای فحش و یامخالفت با او هم به دفتر رسیده که از او مخفی شده است.و متصدی امر را دردفترش از این امر نهی می کرد.

از تهمتهایی که بعضیها از سر نا آگاهی به او زده بودند وبعدها از اوحلالیت می طلبیدند به راحتی می گذشت.

در ابتدای پیروزی، که خبرنگاری خارجی از او پرسید آیا در جمهوری جدید شما، فرزند شاه مخلوع هم می تواند به ایران باز گردد ودر ایران زندگی کند ویژگی پهلوی زادگی و یا شاهزاده بودن او را مستوجب عقوبت وکیفر و یا محرومیت از بازگشت به کشور و زندگی در آن ندانست وگفت اگر ثابت شود که دست او مانند پدرش به خون بیگناهی آلوده نشده حق دارد مانند یکی ازآحاد مردم ایران در کشورش زندگی کند..

هزکس را که به خدا نزدیکتر می دید بیشتر از دیگران حتی از نزدیکانش دوست د اشت.

یکی از خادمین بیتش که در جنوب تهران مغازه کوچک جگرکی داشت و سالها باخواهرخود در بیت اوخدمت می کرد را بسیار دوست داشت. در پاسخ به این علاقه نسبت به او می گفت هر وقت برای نمازشب برمی خیزم می بینم چراغ اتاق او روشن است ومشغول تهجد و راز و نیازبا خداست .روزی دیگر در نهایت تواضع در حالی که به وی اشاره می کرد به یکی از اعضای دفتر گفت آرزوی من این است که خدا مرا با او محشور کند.

چنان آیینه تمام نمای صداقت بود که حتی دشمن ترین دشمنانش نیزدر صداقت او تردیدی نداشتند.

نماد مجسم دین بود وبا تمام وجود به علی واولادعلی عشق می ورزید .رو ی در جماران در جمع مردم گفت همه چیز ما علی است.

نه تنها در شکست مخالفان و دشمنان خود شادی نکرد بلکه آنگاه که می شنید برخی وبعضیها خود را از مسیرانقلاب جدا کرده اند بی آنکه آمرانه با آنها سخن بگوید ملتمسانه از آنها می خواست به اقیانوس مردم باز گردند و اگر باز نمی گشتند در جدایی شان از سیل مردم اشک می ریخت.

ساده اندیش و دهان بین نبود و می گفت اگر توفیقی داشته در این بوده که بسیار خوش بین و زود باورنبوده است .

بسیار خوش اشک بود وبخصوص در ماه رمضان دستمال کفاف اشکهایش رانمی داد.هر ماه رمضان که به پایان می رسید نوری که فرشتگان الهی در نیمه شبها به سیمایش می بخشیدند چنان بود که چشمها را می زد.

شوق رفتن داشت واز همه می خواست برایش دعا کنند تا به وصال دوست برسد و رسید و شاهد وصل را درآغوش کشد وکشید.

ومن در مانده ام با غربتی که یاران او دچار شده وآماج تهمت واتهام قرارگرفته اند.وازتاختنهایی بی امان که به آل او می شود

ومن در مانده ام از راه او، که رفته رفته در غبار تحریف گم و پنهان می شود.

ومن مانده ام با این همه واژه هایی که ملتمسانه از من می خواهند قلم در نکشم و هنوز از او که از خود هیچ وهیچ نگفت وحتی از دیگران خواست که از او نگویند بنویسم .

از مردی که فقط مثل خودش بود وکسی همانند اونیست!

منبع: وبلاگ شخصی نویسنده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...