اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۹
تأملی در باب گفتوگوی فرهنگها
امروز فرضیهها و شیوههای جدیدی در حوزه علم، دستیابی به حقیقت را از طریق فهم مشترک میسّر میکند. از همین رو ، نیاز امروز ما به دیالوگ، به مراتب بیشتر از گذشته است. گفتوگوی میان فرهنگها و تمدنها که ترکیب مفهومی معناداری است، در همین افق معنا یافته است و از طریق محور قرار دادن ذهن در مقابل عین و مشاهده دستاوردهای زندگی جمعی بشر، میکوشد عرصه نوینی در ارتباطات فردی و جمعی بگشاید.
به همین سبب است که این مقوله به موضوع مهم و جدیدی در حوزههای مختلف علوم انسانی و اجتماعی تبدیل شده است. ماندن در یک عالم ممکن نیست، از این رو باید در پی اندیشه فراگیری بود که بتواند میان تمدنها رابطه برقرار کند. تفکر فلسفی قدرت و قابلیت انجام این کار را دارد، لذا این نظریه را، هم میتوان همچون مسئلهای متافیزیکی مطرح کرد و از زبان و اصطلاحات و شیوههای متداول متافیزیک و فلسفه تحلیلی بهره برد و هم میتوان آن را متعلق به بحث هرمنوتیک دانست و آن را با جستجو در باب اصول، زمینهها و مفروضات فلسفه زبان آغاز کرد. حوزه جامعهشناسی و علوم سیاسی نیز، هم در باب امکان و هم در باب امتناع گفتوگوی میان فرهنگها و تمدنها عرصه جدیدی را در جهان اندیشه گشوده است. عرصه ارتباطات با ورود به عصر اطلاعات حوزه دیگری است که به مثابه متن جدیدی به ایده گفتوگوی تمدنها معنا داده است.
عصر ما، عصر پیدایش جامعه شبکهای است که سرمایهداری را متکی به دانش و اطلاعات ساخته و آن را جهانی کرده است. به هر حال ورود به بحث گفتوگوی تمدنها، محتاج پرداختن به مسائلی جدید در باب اندیشه و جامعه، سیاست و روابط بینالملل، ارتباطات، اخلاق و معنویت است. بدون تعهد به مبانی عام و مبتنی بر اخلاق و بدون پایبندی به اصول اساسی اخلاق جهانی و بدون شناخت زمینههای فرهنگی و اجتماعی و مجاری و لوازم ارتباطی نمیتــوان در میـــدان « گفتوگوی فرهنگها و تمدنها» قدم گذاشت. چنانکه بدون رسمیت طرف مقابل در مقام موجودی صاحب حقوق برابر، گفتگو ممکن نیست.
مرحله بالاتر گفتگو که بالطبع تحقق آن در عرصه سیاست و ارتباطات ـ لااقل با وضع کنونی جهان ـ به سختی میسّر است، تحقق گفتوگویی است که در نتیجه آن به کسب منفعت عادلانه برای دو طرف گفتگو محدود نمیماند و همسخنی، همفکری و همدلی را برای هر دو طرف گفتگو به ارمغان میآورد. با گفتوگو، زبان مشترک پیدا میشود و با زبان مشترک، فکر مشترک شکل میگیرد و با فکر مشترک، رویکرد مشترک در مقابل جهان و حوادث جهانی به وجود میآید. از این رو حاصل گفتگو در نهایت همدلی و همزبانی است. اما سخن اصلی این است که آیا این گفتگو در قالب نظامها و شبکههای ارتباطی و اطلاعرسانی کنونی ممکن است؟
برای پاسخ گفتن به این پرسش باید پس از تبیین مفهوم ایده گفتوگوی تمدنها به سوی راهبردی عملی حرکت کرد.این حرکت میتواند نقطههای گوناگونی را برای عزیمت اختیار کند که از آن جمله است: نقطه عزیمت نخست، توجه به تحولات تازه در عرصه بینالملل و تلاش برای تبیین این تحولات به نحوی سازگار با رویکرد گفتوگوی تمدنهاست. چرا که میان ایده گفتوگوی تمدنها و دگرگونیهایی که از دهههای پایانی قرن بیستم تا کنون رخ نموده است و هر روز چهره تازهای از خود نمودار میکند، نوعی همزمانی معنادار وجود دارد. دهههای پایانی قرن بیستم با عنوان عصر ارتباطات و اطلاعات شهرت یافت.
گسترش فنآوریهای ارتباطی و از جمله رایانهها، ماهوارهها و شبکههای ارتباط بینالمللی نظیر اینترنت از یک سو و شکلگیری مناسبات جدید بینالمللی از سوی دیگر، عصر و عرصه کاملاً جدیدی را پیش رو قرار داده است. برخی صاحبنظران در تشریح این وضعیت جدید از ورود به دوران تاریخی تازه سخن میگویند. شکسته شدن بسیاری از مرزهای پیشین، تضعیف بسیاری از عوامل متعارف قوامبخش در نظم بینالملل، تضعیف نظام دولت ـ ملت به معنای کلاسیک، تضعیف عوامل هویتبخشی مبتنی بر غیریتسازیهای پررنگ سیاسی و ملی، تقویت هویتهای قومی، کاهش اتّکای موازنه بینالمللی از عوامل سختافزاری مانند توازن تسلیحاتی به عوامل نرمافزاری مانند فرهنگ و دانش و اطلاعات، تقویت عوامل فروتر و فراتر از دولتها، از جمله مصادیق ورود به این دوران است.
نقطه عزیمت دوم، قرار دادن این اندیشه بر بستر نظریهپردازیهایی است که به تبیین سرشت دوران جدید، پدیده فنآوری بهطور عام نیز ارتباطات راه دور و ارتباطات جمعی به طور ویژه اختصاص دارد. تحلیل سرشت دوران جدید، همچنان در استیلای دو الگوی تحلیلی متعارض است. اول الگویی که با خوشبینی به تحولات نهادی و فنآورانه در عرصه ارتباطات بینالمللی نگاه میکند و آن را گامی در جهت بسط آزادیها و گسترش امکانهای انتخاب آزاد انسان امروز میخواند و دوم الگویی که با بدبینی به تحولات مذکور مینگرد و بسط امکانات کنترلی و نظارتی را در آن میجوید. به این اعتبار، نظرورزی در باب گفتوگوی تمدنها منوط به توجه خاص به محدودیتها و امکاناتی است که هر یک از این دیدگاهها پیشروی ایده گفتوگوی تمدنها قرار میدهد.
نقطه عزیمت سوم، تدقیق در تحولات نظری در باب گفتگو از یک سو توجه به تحول در نظام گفتاری یا گفتمان مسلط بر عرصه جهانی از سوی دیگر است. همراه با تحولاتی که در عرصههای فنآوری و ارتباطات بروز کرده، نظریهپردازی نیز در دهههای اخیر به میدانهای تازهای گامنهاده است. بیتردید این تحولات که میتواند نوعی چرخش پارادایمی نامیده شود، با تحولات مذکور بیارتباط نیست و به نحوی بیانگر دگرگونیهای ساختاری دوره مدرن متأخر محسوب میشود.
تحولات سختافزاری و نرمافزاری از یک سو و دگرگونیهای نظری از سوی دیگر، حاکی از ورود به دوران تازهای است که در آن مفهوم گفتوگوی تمدنها را بیشتر از گذشته مورد توجه قرار میدهد. از این رو طبیعی است که این تحولات خواسته و ناخواسته در گفتارهای جاری در عرصه ارتباطات بینالمللی نیز بازتاب بیابد. چرا که زبان، بازتابدهنده عوامل قوامبخشنده و تحولیابنده در هر عرصه ارتباطی است.
پژوهشی که بتواند با بررسی تحولات نظری متأخر، امکانات ذهنی و نظری گشوده بر ایده گفتوگوی تمدنها را نشان دهد و با پژوهش در باب تحولات عینی موثر در عرصه ارتباطات بینالمللی، وضع جدید را با وضعیت حاکم در دوره جنگ سرد مقایسه کند، محتملاً خواهد توانست طرحی از ضرورتهای فرا راه نظرورزی در خصوص گفتوگوی تمدنها را پیش چشم قرار دهد. با این چشمانداز میتوان با داشتن رویکردی انتخابگرانه در برابر جامعه اطلاعاتی و هوشیاری نسبت به چیرگی فرهنگی به پیدایش و رشد جامعهای مدنی و گسترهای همگانی امیدوار بود. رویکردی که کمتر استیلاجویانه و بیشتر مبتنی بر فضای گفتگو و همسخنی است.
ایده گفت وگوی تمدنها که از سوی جناب آقای خاتمی در سال ۱۳۷۵ مطرح شد، موضوع مهمی بود که هم از سوی خود ایشان و هم از سوی نظریه پردازان، محققان و اندیشمندان در سطح آکادمیک و فرهنگی در ایران و جهان به گونه یی مطرح شد که ما از طرح یک ایده به سوی یک راهبرد، و یک نظریه پیش رفتیم، نظریه، به عنوان مقوله یی که محافل علمی و آکادمیک را به سمت خـــود فــراخواند و راهبرد، به عنوان موضـــوعی که سیـــاست ورزان و برنامه ریزان را در سطوح ملی، منطقه یی و بینالمللی به سوی ایده گفت وگوی فرهنگها و تمدنها سوق داد.
همان طور که شما آن را در بزرگترین نهادهای بینالمللی مثل سازمان ملل متحد، یونسکو، سازمان کنفرانس اسلامی و سازمانهای منطقه یی یا حتی سیاستهای مطرح در کشورهای مهم مثل هند، ژاپن، فرانسه، آلمان، ترکیه و حتی کشورهای کوچکتر جهان سومی هم میبینید. به عبارتی در هر جایی که مساله یی وجود داشت، توجه به ایده و راهبرد گفت وگوی فرهنگها و تمدنها را میبینیم. کمتر مقولهیی است که به این صورت، هم حوزه نظر و هم حوزه عمل را بتواند به خود مشغول کند. همین سالی که در آن به سر میبریم در اروپا سال گفت وگوی فرهنگها نامگذاری شده، چرا؟ چون مساله همزیستی و نحوه تعامل بین مهاجران ساکن اروپا و همچنان مسلمانان با اروپاییان، مساله است. ایده گفت وگوی فرهنگها و تمدنها، همان طور که شما اشاره کردید، به مساله مبتلا به و مشکلات پیش رو معطوف است به جای اینکه به مباحث تاریخی و انتزاعی بپردازد.
نکته مهم این است که ایده گفتوگوی فرهنگها و تمدنها، اگر چه ابعاد و دامنه اش هم نشان میدهد یک برابر نهاده در مقابل برخورد تمدنها نبود اما در برابر آن فهمیده شد. بالاخرههانتینگتون یک نظریه پرداز سیاسی بود و از طرح ایده برخورد تمدنها پرداختن به یک مساله سیاسی روز را هم مد نظر داشت ولی مشترکاتی هم بین این دو ایده میتوان پیدا کرد، هر دو بر اهمیت فرهنگ در تحولات امروز جهان تاکید داشتند ولی ایده گفت وگوی تمدنها، حاملان و عاملانش کاملاً متفاوت با چیزی است که در بحث برخورد تمدنها آمده، اما به نظر من همزمانی این دو ایده در حوزه سیاست و به خصوص اینکه طرح کننده ایده گفت وگوی تمدنها، اندیشمندی بود که وارد حوزه سیاست شده بود و صدای او از حوزه سیاست شنیده شد این مواجهه در فهم گفت وگوی تمدنها در برابر برخورد تمدنها، باعث شنیده شدن صدای گفت وگوی تمدنها هم شد. گفت وگوی فرهنگها و تمدنها این ظرفیت را داشت که وارد مباحث بسیار ریشه دار فرهنگی، اجتماعی، فلسفی و تاریخی بشود.
خود مقوله «گفت وگو» یک مقوله بسیار کهنی است، از یونان قدیم تا چین و هند و ایران و مصر و نظایر اینها، که اینها پنج کانون تمدن قدیم بودند، بین اینها هم در صورتهای مادی و معنوی در گذشته ارتباط وجود داشته، از جاده ابریشم و ادویه بگیرید تا انتقال فلسفه یونان به مشرق زمین، یا فلسفه و عرفان هندی به خاورمیانه، اروپا و نظایر اینها و... اینها هم خود به خود عرصههایی است که ذیل گفت وگوی تمدنها به عنوان یک اشتغال علمی و نظری مطرح میشود ولی مساله این است که گفتوگو در عین اشتراکاتی که در سیر تاریخی دارد، خودش یک پدیده جدیدی هم هست یعنی در جهان مدرن و فلسفههای جدید، معنای جدید هم پیدا کرده، و به این خاطر گفتوگو الزاماً همان موضوعهای مشابه گفتوگو مثل ارتباط، بحث، مکالمه، مکاشفه، مذاکره و... و این گونه موضوعات نیست یا اساساً اگر گفتوگو را محصول یک تحول تکنولوژیک بدانیم و بپذیریم که وارد یک عصری شدهایم که با دنیای قدیم متفاوت است باید بدانیم در اینجا گفتوگو نیز از جنس گفت وگوهای قدیم نیست.
گفتوگو را در زبان فارسی هم نگاه کنید، در برشها یا مقاطع مختلف تاریخی حامل بارهای معنایی متفاوتی است، گاهی مثبت تلقی میشود و گاهی منفی تلقی میشود. چرا، چون متاثر از تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. در یک زمان گفتوگو آیین درویشی نیست و در یک زمان نیاز انسانی و معنوی به حساب میآید.
منبع:روزنامه جمهوری اسلامی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر