انديشمندان و صاحبنظران بسياري در حول محور «بيان» و آزاديها و محدوديتهاي آن كتابها و مقالات بسياري نگاشته و منتشر كردهاند. آنچه در اكثر نظرات بچشم ميخورد، اعتقاد بر اين تفكر اساسي است كه آزادي بيان ضمن اينكه يكي از اجزاي اصلي دمكراسي به شمار ميرود، رابطهي حياتيِ و انفكاك ناپذيري با كرامت انساني داشته و نقش عمدهاي را در بهبود سطح زندگي بشر بازي ميكند.
اما در اين جستار قصد برآن نيست تا به نظرات انديشمنداني بپردازم كه از ديدگاه برخي، غربي يا غربزدهاند. بلكه ميخواهم با نگاهي عميق بر قرآن كه اصل و بنياد دين اسلام است، بطور اختصار، مقولهي «بيان» و آزاديها و محدوديتهاي آن را مورد بررسي قرار دهم.
تاريخ حيات بشر، مشحون نقاط تاريكي از تحديد «بيان» با حربههاي فرهنگي، آييني، ديني، نژادي و حكومتي است كه در اعصار گوناگون واقع شده و تجربههاي تلخي را بجاي گذاشته است.
بشر ابتدايي، به جهت ناآگاهي از محيط و وقايع طبيعي اطراف خود كه بعضا عجيب مينمود، دچار نوعي مطلقانديشي در پاسخ به دلايل وقوع آن اتفاقات شد و آن مطلقانديشيها باعث گرديد تا بشر ابتدايي دوچار تعصبات قومي و قبيلگي و آييني شده، با تكصدايي مطلق، خو گرفته و انديشهها و عقايد ديگر را برنتابد. زيرا از ديدگاه بشر ابتدايي، قوام و حيات اقوام و قبايل، بستگي به اعتقادات و اجراي بيچون و چراي آيينها و مناسك قومي و مذهبي داشت و تخلف از آن ضمن اينكه ممكن بود باعث از هم پاشيدگي قوم شود، اين ترس را در بين مردم برميانگيخت كه مبادا غضب و خشم خدايان و معبودانشان برانگيخته شده، شيرازهي زندگيشان را نابود سازد. از اين رو در اقوام ابتدايي، سختترين مجازاتها براي افرادي اعمال ميشد كه از اعتقادات قومي و قبلگي و مذهبي تخلف كرده و يا سخني خلاف آن معتقدات به زبان ميراندند.
به مرور اقوام كوچك ابتدايي بزرگتر شده و با آنكه همچنان مطلقانديشي در ميانشان حاكم بود و «بيان»، باز محدوديت خود را داشت، اما گاهي بچشم ميخورد كه افرادي عقايد و قوانين حاكم را ناديده گرفته و بعضا آن عقايد و قوانين را به چالش ميكشيدند.
با آنكه جوامع متمدنتر ميشدند اما مطلقانديشي و تكصدايي همچنان در بينشان رواج داشت، و دكانداران زر و زور و تزوير نيز براي استمرار بخشيدن به تسلطشان، بر تكصدايي و مطلقانديشي دامن زده، «دگرانديشي» را بلايي خانمان سوز معرفي ميكرده و دامنه آن را گسترش داده و با هر انديشه و فكري كه مخالف افكار و عقايد، يا تضعيف تسلطشان تشخيص داده ميشد برخورد ميكردند. بارزترين نمونهي آن سركوبهاي دگرانديشان، حكومت كليسا در قرون وسطي است كه نهتنها با دگرانديشيهاي ديني سر ستيز داشت بلكه در علوم تجربي نيز اعمال نظر ميكرد. چه بسيار دانشمندان و محققاني كه در دادگاههاي تفتيش عقايد به جرم دگرانديشي و بيان افكار و عقايدي مخالف با كليسا گرفتار گرديدند و زنده در آتش سوزانده شدند.
اما امروزه، با توجه به تجارب تلخ تاريخي گذشته، پذیرش مفهوم آزادی بیان در جوامع متمدن امروزی گسترده بوده؛ چنانچه در اعلامیهي جهاني حقوق بشر و قانونهای اساسی اكثر كشورها گنجانده شده است. هر چند كه بجهت شرايط فرهنگي، جغرافيايي و ساختارهاي حكومتي برخي كشورها، حق آزادي بيان تنها از حد يك شعار فريبنده فراتر نرفته است.
در اينجا خواننده عزيز را به اين نكته توجه ميدهم كه پيامبران(ص) در دوران خود، از جمله دگرانديشاني بودند كه خلاف عقايد و قوانين زمانشان را بيان ميكردند و بعضي از آنان نيز بخاطر «دگرانديشي» و به اتهام بيان كفر و الحاد كشته شدند.
پيامبر اسلام(ص) نيز از اين قاعده مستثني نبود. او نيز با عقايد و قوانين حاكم بر اجتماع خود، به مخالفت و ستيز برخواست و دوچار مصيبتهاي گوناگون شد و تا مرز كشته شدن پيش رفت. ولي در نهايت عقايد و قوانين جامعه را دگرگون كرد و بنيادي نو را بر اساس كتاب و سنت پايهگذاري كرد.
دين اسلام كه اساس و بنيادش بر پايهي قرآن كريم بناگرديده، نهتنها معتقد به آزادي بيان بطور مطلق است بلكه مروج و مبلغ آزادي بيان نيز ميباشد. زيرا پايهي فرهنگ قرآن بر اساس ارايهي دلايل و استنادات منطقي و معقول؛ و در راستاي گفتگو، مباحثه، مناظره و محاجه بنا گرديده است. از اين رو نه تنها از بيان افكار مخالف واهمهاي ندارد، بلكه مخالفين را دعوت به شور و مشورت و تبادل آراء و نظرات براي به چالش كشيدن خود ميكند. «هر كه را كه مىتوانيد به يارى بخوانيد و سورهاى همانند[قرآن] بياوريد.(1)» اينگونه آيات كه به كرات در قرآن كريم تكرار شده دلالت بر منطق گفتگو و اطمينان از درستي استدلالات خود دارد. ضمن اينكه نه تنها هيچگاه از بيان اظهار نظرهاي مخالف جلوگيري نكرده و چنان دستوري نداده، بلكه سعي نموده است به اندازهي وسع درك شنوندگان پاسخي مناسب براي اشكالات را ارائه كند.
زيرا خداوند متعالي كه خالق بشر ميباشد بهتر از هر كسي ميداند كه اگر چه ميتوان بر جسم و رفتار اجتماعي انسان محدوديتها و قيدهايي را مقرر كرد، اما بر انديشهي انساني به هيچ وجه نميتوان حدودي را قايل شد. انسان بر اساس اختلافات سليقهاي، فرهنگي، زباني و فكري خلق شده و خالقش ميداند كه حتي نميتوان بين دو نفر همخون كه در يك محيط تربيت شدهاند، انديشه و اخلاقي يكسان ايجاد كرد. داستان هابيل و قابيل خود مشحون بر اين مدعاست كه با آنكه از يك مادر و پدر زاده شده بودند، اخلاق، سليقه و انديشهاي يكسان نداشتند. همچنين در جايي ديگر ضمن اشاره به خلقت انسان و تعدد قبايل و فرهنگها، پيشنهاد گفتگو و تعامل براي شناخت فرهنگها و انديشههاي يكديگر را مطرح ميكند و اين توجه را ميدهد كه همه انسانها با هر مليت و عقيدهاي در نزد خداوند يكسانند و تنها كساني در نظرش مورد اكرام ميباشند كه با تقواتر و انسانتر باشند(2). گذشته از اين خداوند، اين جهان را بر اساس اضداد خلق كرده؛ چه در صورت و چه در سيرت؛ و به همين جهت است كه ميفرمايد: اگر ميخواستيم همه مردم را به يك زبان، فرهنگ، راه و تفكر و انديشه ميآفريديم(3). اما چنين نكرده تا بشر بتواند بر اساس تضادهاي فكري و فرهنگي، زندگي خود را تكامل بخشد؛ زيرا پیشرفت دانش و آگاهی مستلزم این است که افراد آزادانه قادر باشند نظرات و اطلاعات خود را ارایه، بحث و نقد کنند. در چنین فضایی امکان اینکه حقیقت کشف شود به حداکثر میرسد. و فرق بين حيوانات با انسان در همين است. از اين روست كه حيوانات قرنهاست به يك شكل متداول زندگي ميكنند، در صورتي كه كيفيت زندگي بشر بر اساس همان تضادهاي زباني، فرهنگي، فكري و آزمون و خطاها و تجربههاي علمي مرتب در حال تحول و تكامل است. لذا قرآن به مردم توصيه ميكند تا بر روي زمين به سير و سيحات بپردازند و در روش و منش اقوام مختلف تعقل و تحقيق كنند تا بوسيلهي تجربه علمي به بصيرت عقلي دست يابند(4).
بنابراين قرآن هيچ اصراري بر يكدست كردن افكار انسانها نداشته و ندارد. زيرا ميداند كه اين امر شدني نيست و بر خلاف اصل خلقتش است و با آنكه به درستي افكار خود ايمان كامل دارد، اما هيچ جبري را براي پذيرش افكار خود از سوي ديگران قايل نميباشد(5)؛ و اگر عدهاي در طول تاريخ اسلام، سعي كردهاند به زور و اكراه، مردم را وادار به پذيرش اسلام نمايند، ارتباطي به فرهنگ قرآن و اسلام نداشته بلكه متاثر از تعصبات و مطلقانديشيهاي افراد و اشخاصي است كه سعي داشتند به دلايل مختلف بر خلاف خلقت و معارف شريعت، عقايد و افكار و روش خود را به مردم تحميل كنند تا به خواستههاي خويش دست يابند. در صورتي كه قرآن با چنين اسلامآوريي همسويي نداشته و بارها اعلام كرده است افرادي كه بر اكراه يا اجبار اسلام را پذيرفتهاند تنها ايماني زباني داشته و اعتقادي قلبي ندارند. «مىگويند: فرمانبرداريم. و چون از نزد تو بيرون شوند گروهى از ايشان به شب خلاف آنچه تو مىگويى انديشهاى در دل مىپرورند(6)». ضمن اينكه اكراه و اجبار در پذيرش تفكر و روشي خاص، جز دروغگويي و رياكاري و نفاق ثمري را به بار نميآورد. «آيا آنها را كه از نجوا منع شده بودند نديدى كه كارى را كه از آن منع شده بودند از سر گرفتند و باز هم براى گناه و دشمنى و نافرمانى از پيامبر با هم نجوا مىكنند؟ و چون نزد تو مىآيند، به گونهاى تو را سلام مىگويند كه خدا تو را بدان گونه سلام نگفته است، و در دل مىگويند: چرا خدا ما را بدانچه مىگوييم عذاب نمىكند؟ (7)».
بنابراين خداوندي كه خالق بشر است و به تمامي جنبههاي روحي و اخلاقيي اين مخلوق واقف ميباشد، بهتر از هر كسي ميداند كه اين مخلوق هيچگاه انديشه و آموزهاي را به جبر و زور، قلبا نميپذيرد، و اگر قرار باشد انساني را منقاد فكر و انديشهاي كرد، بايد ضمن توصيه به تعقل و تفكر، دلايل و استنادات منطقي و معقول اقامه نمود. لذا نهتنها تبليغ شريعتش را بر مبناي جبر و زور بنا نكرده، بلكه اجبار به پذيرش يك انديشه و يكصدا را از رسوم و روش فرعوني و نمرودي معرفي كرده و آن را متاثر از جهالت اجتماعي دانسته است. چنانكه در ذكر مجلس محاجهي ابراهيم(ص) با نمرود و درباريانش در پي شكستن بتها، مشاهده ميكنيم زماني كه نمروديان در مقابل دلايل معقول و منطقي ابراهيم(ص) پاسخي نمييابند براي جلوگيري از تعقل و تفكر مردم، با هوچيگري، توهين، اتهامزني و دامن زدن به تعصبات اجتماعي، او را به آتشي افكندند كه در واقع هيمههاي آن جهالت مردم بود. همان جريانات را نيز در مورد احتجاجات موسي(ص) با فرعون مشاهده ميكنيم. از اين روست كه قرآن بيشترين توصيهاش به تعقل كردن و پيروي نكردن كوركورانه از دكانداران زر و زور و تزوير است.
اما با تمام اين اوصاف، وقايعي حادث ميشد كه مسلمانان ناچار به جنگ كردن شده و پيامبر اكرم(ص) مغلوبين را به پذيرش اسلام يا دادن جزيه مخير ميكرد. اين وقايع تاريخي كه بعضا دستآويزي شده براي به چالش كشيدن اسلام و معرفي آن به عنوان دين شمشير، تنها عكسالعملي طبيعي در مقابل عدهاي مطلقانديش بود كه بياني خلاف انديشه و عقيده خود را برنميتافت و با اعمال خشونت، سعي در سركوب و محو انديشهاي ديگر داشت. اگر مخالفين پيامبر اسلام(ص) قدرت تحملپذيري را داشتند و به عوض سركوب، ارعاب، شكنجه و تحديد مشكل خود را با گفتگوهاي معقول (نه تهديد و تطميع) حل ميكردند و با پرهيز از جهالت و تعصبات غيرمنطقي، به حقيقت وجود انديشهاي ديگر و عدم توان جلوگيري از تحول فكري و اجتماعي جامعه گردن مينهادند، و اين واقعيت را ميپذيرفتند كه با زور و جبر نميتوان انديشه و تفكري و آموزهاي را نابود يا ترويج كرد، هيچگاه آن جنگها و روياروييها اتفاق نميافتاد.
اما با وجود چنان وقايع و پيشآمدهايي، هيچگاه روحيهي استبدادي و جلوگيري از بيان آزادنهي افكار و نظرات و نقدها - حتي غير منصفانه- در ميان مسلمين رواج پيدا نكرد. چنانچه آيات قرآن بدان اشاره كرده است. با آنكه برخي، در نقدهاي خود لحن آيات مكي را با آيات مدني متفاوت ميدانند و چنين استدلال ميكنند كه چون پيامبر اكرم(ص) در مكه داراي قدرتي نبود و زير هجمههاي مخالفين قرار داشت، لحن آيات مكي خيلي ملايم و مسالمتآميز است؛ اما بعد از ورود به مدينه چون داراي قدرتي شد، لحن آيات نيز تغيير كرد و آن مسالمتآميزي را از دست داد. اين گفتار از جهتي درست است و آن نيز در مورد تشديد فشارهايي بود كه مخالفين پيامبر اكرم(ص) براي مسلمين ايجاد كرده بودند؛ ولي آن فشارها و هجمههاي مخالفين تنها علت تغيير لحن آيات مدني نيست، كه بيان علتها و جزئيات آنها خود نوشتاري جدا را ميطلبد. اما در عين حال آياتي در قرآن وجود دارد كه مشحون اين واقعيت است كه پس از قدرت گرفتن مسلمين در مدينه، همچنان بيان و اظهار عقيده كردن آزادانه، هيچگونه ممنوعيتي نداشت. مانند: «مىگويند: اين قرآن را بشرى به او مىآموزد. زبان كسى كه به او نسبت مىكنند عجمى است، حال آنكه اين زبان عربى روشنى است.(8)» هر چند سوره نحل يكي از سور مكي به حساب ميآيد و عمدهترين آيات آن در مكه نازل شده است لكن از نظر محتوايي و مصداقي، اين آيه مدني ميباشد و با آنكه مفسيرين بعضا از اشخاص مختلفي كه در مكه ساكن بودهاند نام بردهاند كه اين آيه در خصوص آنان نازل شده(9) ولي به دلايلي كه در حوصله بحث نيست، اين آيه نهتنها مكي نيست بلكه اشاره مستقيم به سلمان فارسي دارد؛ كه برخي از شأن نزول نويسان بدان اشاره كردهاند. اگرچه نميتوان سال نزول اين آيه را بطور دقيق يافت اما آنچه كه ميتوان بطور قاطع گفت آن است كه اين آيه پس از سال سوم هجرت نازل شده است. يعني زماني كه مسلمين دو جنگ بدر و احد را پشت سر گذاشته بودند و شهر مدينه نيز در تسلط آنان بود. زيرا سلمان فارسي طبق تواريخ در سال سوم هجرت نزد پيامبر اسلام(ص) حاضر شده و به اسلام گرويده است. قطعا اين سخنان در زماني شايع شده بود كه مدتي از گرويدن سلمان فارسي به اسلام گذشته و با پيامبر اكرم(ص) مراودات نزديكي پيدا كرده بود. اما در هيچيك از تواريخ اسلامي مشاهده نميكنيم كه پيامبر(ص) گويندگان اين سخنان را به دليل توهين به خود يا تضعيف روحيهي مسلمين يا اتهامات امنيتي مورد توبيخ و مجازات قرار داده باشد، بلكه بالعكس با استدلالي منطقي به منتقدين و اشكال كنندگان به سادگي پاسخ ميدهد.
جداي از اين افرادي بودند كه يا از روي سادگي و خير خواهي يا از روي قصد و غرض، پيامبر اكرم(ص) را فردي سادهلوح معرفي ميكردند كه به سخن هر فردي گوش فرا ميدهد. در اين خصوص نيز پيامبر(ص) هرچند از اينگونه سخنان آزردهدل ميگرديد ولي دستور به توبيخ خشونتآميز منتقدين نداد، بلكه با قرائت آيهاي به اعتراض و انتقاد آن افراد پاسخ داده و تنها از آنان خواسته شد كه از آزردن پيامبر(ص) دست بردارند تا در قيامت به عذابي دردناك دوچار نشوند: «بعضى از ايشان پيامبر را مىآزارند و مىگويند كه او به سخن هر كس گوش مىدهد. بگو: او براى شما شنونده سخن خير است. به خدا ايمان دارد و مؤمنان را باور دارد، و رحمتى است براى آنهايى كه ايمان آوردهاند. و آنان كه رسول خدا را بيازارند به شكنجهاى دردآور گرفتار خواهند شد. (10)». از اينگونه آيات در قرآن كريم بسيار ديده ميشود كه بسياري از آنها مدني بوده و بيانگر انتقادي است كه عدهاي با نیتهای مختلف به زبان مياوردند و در بين مردم نيز شايع ميگرديد؛ ولي پيامبر اكرم(ص) با آنكه از اين سخنان ناراحت و آزردهدل ميگرديد، هيچگاه با گويندگان برخوردي خشونتآميز نميكرد؛ زيرا رفتار پيامبر اسلام(ص) الگوي مسلمين بود و قطعا آيندگان آن رفتار را دليل و بهانهاي براي سركوب مخالفين و منتقدين خود قرار ميدادند.
نكته قابل توجه در خصوص اينگونه آيات اين است كه خداوند از نقل قول انتقادات و شبههافكني مخالفين، حتي معاندين ابايي نداشته و به مثابه نقلكفر يا نقل شايعه تعبير نكرده، بلكه نقل آن اتهامات را براي آگاهي مردم و آيندگان ضروري دانسته است. زيرا بنيان قرآن كريم و اسلام بر گفتگو، مباحثه و مجادلات شفاف و پاسخگويي منطقي به انتقادات و شبهات پي ريزي گرديده است. طبيعي است زماني كه انديشهاي بر عقلانيت و منطق استوار باشد هيچگاه از بيان آزادانهي مخالفين و منتقدين خود هراسي ندارد؛ چه رسد به اينكه بخواهد با اعمال فشارهاي مختلف، منتقدين و چالشگرانش را به سكوت وادارد.
در بين صدها آيهاي كه اسلام را ديني آزادمنش و بدون جبر و اكراه معرفي كرده؛ يك آيه، شاخصي واضح از اعتقاد قرآن و اسلام بر آزادي بيان است. آنجا كه ميفرمايد: «پس بشارت باد بر مومنين؛ كساني كه به سخن گوش فرا ميدهند و بهترين آن را برميگزنند و پيروي ميكنند(11)». خداوند در اين اعجاز كلامي در جملهاي كوتاه چندين نكتهي ارزنده را اشاره فرموده كه ميتوان آنها را تيتروار بدين گونه برشمرد.
1- بشر، محجور و بيعقل نيست تا نتواند درست را از نادرست، صحيح را از ناصحيح، معقول را از نامعقول تشخيص دهد. مردم زمان پيامبر اكرم(ص) تحصيل كرده و داراي مدارج علمي نبودند؛ ولي قرآن كريم همين مردم بدوي بيسواد را صاحب تشخيص معرفي ميكند، علي رغم دكانداران رز و زور و تزوير كه هميشه در طول تاريخ سعي داشتند چنين القاء كنند كه مردم، صلاح و مصلحت خود را نميفهمند و قدرت تشخيص سره از ناسره را ندارند.
2- هر كسي كه صاحب نظر و سخني است ميتواند نظر خود را بطور آزادانه و علني بيان كند و در مقابل به نظر مخالف خود پاسخي شفاف، منطقي و مستدل دهد، بگونهاي كه مردم به نظرات مختلف دسترسي داشته تا بتوانند نسبت به آن قضاوت كنند. قطعا مردم از سخن و نظري پيروي خواهند كرد كه شفافتر و منطقيتر است و براي زندگي و حياتشان مفيدتر تشخيص داده ميشود. زيرا مناظرات و بيان آزادانهي افكار و نظرات برای جستجو و دستيابي به حقیقت ضروری است. قطعا تحقيق، تفحص و تعقل زماني معنا و مفهموم واقعي خود را بدست ميآورد كه منابع مختلف، متنوع، گوناگون و متضاد بطور آزادنه در اختيار مردم قرار داشته باشد.
3- مومنين و معتقدين به قرآن و اسلام نهتنها گوش شنوايي دارند بلكه تحمل شنيدن اظهار نظرات مخالف را نيز داشته و بدون آنكه دوچار تعصبات شوند به سخنان مخالف و موافق گوش فرا ميدهند. از اين رو شايد بتوان گفت كه يكي از صفات مسلمان معتقد به مفاهيم اسلام، تحمل پذيري در شنيدن نظرات و عقايد مخالف است.
آيهي فوق نص صريحي است در اعتقاد قرآن به آزادي بيان كه با هيچ قولي قابل توجيه و ترديد نيست. قرآن كريم بر خلاف رسم دكانداران زر و روز و تزوير كه خويش را مالك الرقاب جسم و روان مردمان معرفي ميكردند و هميشه سعي داشتند تا با اشاعهي خرافات و موهومات مردم را از تفكر و انديشيدن باز دارند و در جهل خودساخته نگاه دارند تا رونق دكانشان برقرار بماند؛ مردم را به انديشيدن، گوشفرا دادن به سخنان مختلف و تحقيق و تعقل دعوت كرده و جز خداي متعال، هيچ كسي را مالكالرقاب زندگي و فكر و روان كسي معرفي نميكند.
لذا نهتنها توصيه به تفكر و تعقل ميكند بلكه كساني كه به دلايل مختلف به خود زحمت تفكر و تعقل نميدهند و كوركورانه از دكانداران زر و زور و تزوير پيروي ميكنند را به عذاب اخروي وعده داده و از زبان آنان در توجيه پيرويهاي خود چنين ميفرمايد: «و آنان در روز جزا ميگويند: پروردگارا ما از بزرگان و سروران خود اطاعت كرديم و آنان نيز ما را گمراه كردند(12)». اين چنين شريعتي كه تا اين حد به تعقل، انديشيدن و توصيههاي متعدد بر پرهيز از فردگرايي و شخصيتپرستي و پيرويهاي كوركوانه؛ و گوش فرا دادن به آراء گوناگون، توجه و عنايت دارد، اساسا نميتواند ملبغ تكصدايي باشد؛ چرا كه چنين كاري هم بر خلاف اصل تنوع خلقت است و هم مخالف توصيههاي مكرر قرآن بر تعقل و تفكر و تحقيق ميباشد. زيرا خداوند متعال و خالق بشر، بر خلاف رسم نمروديان و فرعونيان هر عصر، كه سعي داشتند به هر لطايفالحيلي زندگي مادي و معنوي مردمان را با سلب اختيار در انتخاب، به زير سلطه قدرت خود داشته باشند، انسان را در انتخاب نوع زندگي و فكر خود آزاد گذاشته و اختيار را بدست خود نوعبشر داده است تا از هر راهي كه ميپسندد گذر كند. «ما به حقيقت راه [سعادتمندي بشر را با فرستادن پيامبران نشان داديم] حال هر كه خواهد پيروي كرده و شاكر باشد يا كفر بورزد(13)». به همين جهت به پيامبرش(ص) كه در هدايت مردم خود را به زحمات فراواني دوچار ميكرده، تذكر ميدهد كه وظيفهاي جز ابلاغ رسالت نداشته و هدايت هيچ كسي در دست او نيست و تنها خدا است كه ميتواند مردم را مشمول هدايت كند(14)، و كساني مشمول اين هدايت ميشوند كه عقل را سرلوحهي امور خود قرار دهند، نه جهل و خرافه و فردگرايي و پيرويهاي كوركورانه را (15).
نتيجه بحث اينكه: اسلام دين جبر و اكراه نيست و انسان در پذيرش معارف خود آزاد است و هرچند پيروي كردن از شرايع و معارفش را براي سعادت دنيوي و اخروي بشر توصيه كرده و به درستي عقايد و افكار خود ايمان كامل دارد، اما هيچ جبري را بر پيروي كردن از معارف و آموزههاي خويش قايل نشده و هيچ تحديد يا مجازات دنيويي نيز براي كساني كه از آن پيروي نميكنند را بر نميشمرد. زيرا اگر «اختيار» از انسان سلب گردد، «صواب» و «عقاب» اخروي معنا و مفهوم خود را از دست داده و خلاف صفت «عدل الهي» ميگردد. و اگر در برخي از آيات، پيامبر اكرم(ص) و مسلمين را به جنگ با كفار و مشركين تهييج كرده است، بدان خاطر بوده كه آنان سعي در نابودي جماعت مسلمان را با لشكركشي و روشهاي خشونتآميز داشتند. وقتي در جامعهاي، فرد يا افرادي قصد رفرومي مسالمتآميز در قواعد فكري يا عقيدتي يا سياسي را داشته باشند و با برخورد خشنونتآميز و سركوبگرايانهي مخالفين خود روبرو شوند كه براي نابوديشان از هيچ رفتاري ابايي ندارند، قهرا آن حركت مسالمتآميز براي دفاع از خود بمرور به خشونت سوق داده خواهد شد؛ در صورتي كه قرآن در چنان شرايطي نيز رعايت انصاف را در جنگ لحاظ كرده و از مسلمين خواسته است كه از حد انصاف در جنگها تعدي نكنند(16). اما با تمام اين اوصاف قرآن به هيچوجه به پيامبر اكرم(ص) و مسلمين توصيه نكرده است كه با منتقدين و چالشگران زباني به جنگ و مقاتله برخيزند، بلكه توصيه به مجادله و مباحثهي معقول و منطقي با چنين افرادي نموده، آن هم به نحوي نيكو و پسنديده و بدور از ارعاب و ترشرويي(17). چنانكه تاريخ حيات پيامبر مكرم اسلام(ص) و خلفاي راشدين و ائمه(ع)، خود مشحون چنان رفتارهايي است كه در دوران قدرتمندي با منتقدين و چالشگران خود - حتي كساني كه آنان را مورد توهين قرار ميدادند- داشتند؛ كه نه تنها آنان را مورد تندخويي، توبيخ و مجازات قرار نميدادند بلكه با محبت برخورد كرده و با آنان به گفتگو و بحث ميپرداختند.
اما به مرور زمان باز دكانداران زر و زور و تزوير تازه ظهور يافتهاي در ميان جماعت مسلمان پا به عرصه وجود گذاشتند و مردم را از سرچشمهي زلال الهي كه همانا قرآن كريم بود دور كرده، با تعبير ها و تفسيرهاي رندانه از قرآن و ترويج خرافات و موهومات، موجب انشقاق و اختلاف ميان اجتماع مسلمين شدند. چنانكه قرآن كريم بمثابه نوعي پيشگويي از زبان پيامبر اكرم(ص) چنين ميفرمايد: «پيامبر گفت: اى پروردگار من، قوم من قرآن را ترك گفتند(18)». و اميرالمؤمنين علي(ع) در خطبهي 147 نهجالبلاغه با تيز بيني چنين ميفرمايد: « روزگاري بر شما فرا خواهد رسيد كه چيزي پنهانتر از حق و آشكارتر از باطل، و فراوانتر از دروغ به خدا و پيامبرش(ص) نباشد. نزد مردم آن زمان، كالايي زيانمندتر از قرآن نيست، اگر آن را درست بخوانند و تفسير كنند. و متاعي پرسودتر از قرآن يافت نميشود آنگاه كه آن را تحريف و معاني دلخواه خود را رواج دهند......مردم در آن روزگار در جدايي و تفرقه همداستان، و در اتحاد و يگانگي پراكندهاند، گويي آنان پيشواي قرآن بوده و قرآن پيشواي آنان نيست».
عاقبت چنين شد كه در بين مسلمين تحملپذيري كمرنگ گرديد، نقد و مناظره به حاشيه رفت، تعقل و تفكر رخت بربست، تكصدايي و فردگرايي رواج يافت و قرآن بازيچهي دست دكانداراني شد كه بر اختلاف دامن ميزنند تا مطامع خويش را ارضاء كنند. جماعت مسلمان پاره پاره شد و امت قوم قوم، هر دسته خود را حقمطلق دانست، زبان خود را گشود و گوش خود را بست؛ جماعتي كه قرنها پيشرو در علوم نظري و تجربي بود به ناگاه متوقف شد و دوچار پس رفت گرديد.
چنانكه ذكر شد «بيان» از ديدگاه قرآن آزاد است و در هيچ جاي قرآن آيهاي كه صراحتا دلالت بر محدود كردن «بيان» داشته باشد موجود نيست. وقتي سخن از «بيان» ميگوييم، منظور ارايهي نظرات و افكار و عقايد و انتقادات عقلي، نظري و تجربي است نه هر گفتار و سخن روزمرهاي. از ديدگاه قرآن مدعي و منكر، از حقوقي مساوي برخوردارند و هيچ كسي را نميتوان بخاطر داشتن عقيدهاي -حتي باطل- مورد ماخذه و مجازات قرار داد؛ و هر چند برخي بر اين عقيدهاند كه بيان در اسلام داراي حدودي ميباشد، اما براي گفتار خود استناد صريحي ارايه نميدهند. خداوند در قرآنش با آنكه برخي اعمال و رفتارها را گناه معرفي كرده و مسلمين را از انجام آن اعمال پرهيز داده است اما براي كساني كه چه سهوا و چه عمدا مرتكب آن رفتارها شوند مجازات دنيويي مقرر ننموده است مانند: قمار، فال گيري، دروغ، ترك نماز، غيبت و .... و تنها براي چهار مورد مجازات تعين نموده كه عمدتا باعث تعدي و اضرار به غير ميشود. اول: قتل و جرح. دوم: سرقت. سوم: زنا و چهارم: زدن اتهام واهي به ديگران(قذف). همچنين مجازاتهايي را در احاديث مييابيم كه آنها نيز غالبا در راستاي تعدي و اضرار به غير ميباشد بدين معنا كه به جان، مال، ناموس و حيثيت كسي تعدي و ضرري وارد آيد، ولي هيچ روايت صحيحي مبني بر تحديد «بيان نظر و عقيده» در دست نيست. بدين سبب اكثر فقهاي اسلامي چنين اظهار نظر كردهاند كه در اصول دين تقليد نميتوان كرد و هر فرد مسلماني موظف است در اصول دين خود تحقيق نمايد، و همانگونه كه پيشتر گفته شد، تحقيق زماني معنا و مفهوم پيدا ميكند كه منابع و مآخذ مختلف و متفاوت، بدون سانسور يا گزينشي شده بطور آزادانه در دسترس همگان باشد. از اين روست كه اكثر فقهاي برجسته شيعي صراحتا اظهار نظر كردهاند كه: اگر كسي در مقام تحقيق، نه از روي عناد يا حب و بغضهاي متعصبانه، در برخي عقايد ديني يا مذهبي، مثلا در علم، عصمت و حتي خاتميت پيامبراكرم(ص) يا اصل امامت تشكيك كرده يا آن را انكار نمايند، نميتوان به آن افراد اتهام كفر و الحاد و ارتداد زد(19). بنابراين توبيخ و مجازات كساني كه افكار و نظرات و انتقادات خود را بيان ميكنند هيچگونه وجههي اسلامي نداشته و ندارد.
اين در حالي است كه دكانداران زر و زور و تزوير بخاطر عدم توان پاسخگويي معقول، منطقي و شفاف به اشكالات و انتقادات منتقدين و همچنين حفظ دكان خود، چارهاي جز تحديد «بيان» و سركوب چالشگران و دگرانديشان ندارند. از اين روست كه قرآن اين حق را براي انسان قايل ميشود تا به تحقيق، بررسي، تعقل و تدبر در حول افكار و عقايد خود بپردازد و آن را تصحيح و اصلاح نمايد؛ زيرا تجربه تاریخی مکرراً نشان داده که عقاید لغزش پذیر است. لذا قرآن نهتنها توصيه به محدود كردن «بيان» نميكند بلكه در آيات بسياري دامن زدن به تكصدايي و سركوب و مجازات دگرانديشي را از رسوم و منش فرعوني و دكانداري صاحبان قدرت برشمرده است. چنانكه قرآن آن رفتار و صفات را بيان فرموده كه ميتوان تعداد اندكي از آن آيات را تيتروار چنين ذكر كرد:
ترويج فردگرايي و شخصيتپرستي
فرعون در ميان مردمش ندا داد كه: اى قوم من، آيا پادشاهى مصر و اين جويباران كه از زير پاى من جارى هستند از آن من نيستند؟ آيا نمىبينيد؟ بلكه من (به سروري و سلطنت) بهترم تا چنين مرد فقير خوارى كه هيچ منطق و بيان روشنى ندارد؟ (و اگر موسى رسول خداست) چرا (او را دستگاهى نيست و) طوق زرين بر دست ندارد يا چرا فرشتگان آسمان همراه او نيامدهاند. و (با اين تبليغات) قومش را ذليل و زبون داشت تا همه مطيع فرمان وى شدند كه آنها مردمى فاسق و نابكار بودند. (20)
فرعون گفت: شما را جز آنچه خود مصلحت ديدهام راهى ننمايم و جز به راه صواب راهنمايى نكنم. (21)
توقع فرمانبرداري بي چون و چرا
فرعون گفت: اگر جز من كس ديگرى را ملجا و پناه قرار دهي به زندانت مىافكنم. (22)
فرعون گفت: آيا پيش از آنكه شما را رخصت دهم به او ايمان آورديد؟ او بزرگ شماست كه به شما جادوگرى آموخته است. دستها و پاهاتان را از چپ و راست مىبرم و بر تنه درخت خرما به دارتان مىآويزم. تا بدانيد كه عذاب كدام يك از ما سختتر و پايندهتر است. (23)
بهانهي تخريب، تفسيد و منحرف كردن افكار عمومي
مهتران قوم فرعون گفتند: آيا موسى و قومش را مىگذارى تا در زمين فساد كنند و تو و خدايانت را ترك گويند؟(24)
فرعون گفت: بگذاريد موسى را بكشم ..... مىترسم دينتان را ديگرگون كند يا در اين سرزمين فسادى برانگيزد.(25)
گفتند: آيا آمدهاى تا ما را از آن آييني كه پدرانمان را بر آن يافتهايم منصرف سازى تا در زمين سرورى يابيد؟ (26)
گفتند: اين دو جادوگرانى هستند كه مىخواهند به جادوى خويش شما را از سرزمينتان برانند و آيين برتر شما را براندازند. (27)
گفتند: جز اين نيست كه اين مردى است كه مىخواهد شما را از آنچه پدرانتان مىپرستيدند بازدارد. و گفتند: اين جز دروغى به هم بافته، چيز ديگرى نيست. و كسانى كه به خدا كافر شده بودند، چون سخن حق بر آنها نازل شد گفتند: اين چيزى جز جادويى آشكار نيست. (28)
گفتند: آيا به تو ايمان بياوريم و حال آنكه فرومايگان پيرو تو هستند؟ (29)
بهر منوال، بنيان و فرهنگ قرآن بر اساس تفكر، تعقل، تدبر و تحقيق بنا گرديده و به آزاديهاي فردي و فكري احترام قايل شده و خواستار آن است كه انسان با استفاده از تعقل و تحقيق علمي به معارف آن پي برده و با رضايت و اعتقاد قلبي بدون جبر و اكراه از شريعت و آموزههايش پيروي نمايند.
اميد است كه انسان به سفارش مكرر قرآن كريم عمل نموده، از مطلقگرايي، شخصيتپرستي، پيرويهاي كوركورانه و تعصبات جاهلانه كه مذموم قرآن است دست كشيده و عقل و تدبير و علم را سرلوحهي خود قرار دهد؛ تا به سعادت دنيا و آخرت نايل آيد.
عبدالحميد معصومي تهراني
پينوشتها
1. أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (38 يونس )
2. يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ (الحجرات-13)
3. وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (نحل -93 )
4. َ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي فِي الصُّدُورِ (الحج-46)
5. لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (بقره-256)
6. وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذي تَقُولُ وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلاً (81 نساء)
7. أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى ثُمَّ يَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ يَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَ إِذا جاؤُكَ حَيَّوْكَ بِما لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَ يَقُولُونَ في أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصيرُ (8 مجادله )
8. وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ (103 النحل )
9. در اينكه نظر چالشگران در اين گفتار به چه كسى بوده، مفسران گفتگوهاى مختلفى دارند: از ابن عباس نقل شده كه او مردى بنام" بلعام" در مكه بود، شغلش شمشيرسازى و اصلا نصرانى و اهل روم بود، و بعضى او را يك غلام رومى متعلق به طايفه" بنى حضرم" بنام" يعيش" يا" عائش" دانستهاند كه اسلام آورد و از ياران پيامبر شد. بعضى ديگر اين سخن را اشاره به دو غلام نصرانى رومي الاصل بنام" يسار" و" جبر" دانستهاند كه آنها نيز شغلشان شمشير سازي بود و داراى كتابى به زبان خودشان بودند و گهگاه آن را با صداى بلند مىخواندند. ولي همانگونه كه از روايات مشخص ميشود اين افراد اصالتا رومي بودند و قهرا زبانشان نيز رومي بوده نه عجمي كه منظور زبان فارسي است. بنابراين به احتمال قوي منظور از اين آيه سلمان فارسي ميباشد نه فرد ديگري. ...و قيل: جبرا و يسارا كانا يصنعان السّيوف بمكّة، و يقرآن التّوراة و الإنجيل، و كان الرّسول- صلّى اللّه عليه و آله- يمرّ عليهما و يسمع ما يقرءانه. و قيل: عائشا، غلام حويطب بن عبد العزّى، قد أسلم و كان صاحب كتب. و قيل: سلمان الفارسيّ. (كنز الدقائق و بحرالغرائب جلد 7 صفحه 274 )
10. وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ (61 توبه)
11. الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ (الزمر-18)
12. وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلاَ (الاحزاب-67)
13. إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (انسان-3)
14. إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ (قصص-56)
15. وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ (يونس-100)
16. وَ قاتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ (البقره-190)
17. ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ (النحل-125)
18. وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (الفرقان-30)
19. رجوع كنيد به كتب: المقالات (شيخ مفيد) ص 38- رسائل (شيخ انصاري) ص 174- المقاصد العليه (شهيد ثاني) ص 24و25- متشابه القرآن و مختلفه (ابن شهرآشوب) ص 211
20. وَ نادى فِرْعَوْنُ في قَوْمِهِ قالَ يا قَوْمِ أَ لَيْسَ لي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْري مِنْ تَحْتي أَ فَلا تُبْصِرُونَ* أَمْ أَنَا خَيرٌْ مِّنْ هَذَا الَّذِى هُوَ مَهِينٌ وَ لَا يَكاَدُ يُبِينُ* فَلَوْ لَا أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلَئكَةُ مُقْترَِنِينَ* فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كاَنُواْ قَوْمًا فَسِقِينَ (الزخرف- 51تا54)
21. قالَ فِرْعَوْنُ ما أُريكُمْ إِلاَّ ما أَرى وَ ما أَهْديكُمْ إِلاَّ سَبيلَ الرَّشادِ (غافر-29)
22. قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْري لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونينَ (الشعراء-29)
23. قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبيرُكُمُ الَّذي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ في جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَيُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى (طه-71)
24. وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْيي نِساءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ (الاعراف-127)
25. وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُوني أَقْتُلْ مُوسى وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسادَ (غافر-26)
26. قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمَّا وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا وَ تَكُونَ لَكُمَا الْكِبْرِياءُ فِي الْأَرْضِ وَ ما نَحْنُ لَكُما بِمُؤْمِنينَ (يونس-78)
27. قالُوا إِنْ هذانِ لَساحِرانِ يُريدانِ أَنْ يُخْرِجاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِما وَ يَذْهَبا بِطَريقَتِكُمُ الْمُثْلى (طه-63)
28. وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ رَجُلٌ يُريدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُكُمْ وَ قالُوا ما هذا إِلاَّ إِفْكٌ مُفْتَرىً وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ (سبا-43)
29. قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ (الشعراء-111)
منیع: پایگاه اطلاع رسانی عبدالحميد معصومی تهرانی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر