فروردین ۲۵، ۱۳۸۹

تولد صبا کوچولو







فرصت وداع حضوری نبود . در حال حرکت به سمت اوین ، از داخل ماشین ، شمارۀ مهد کودک را گرفتم تا صبا کوچولو بتواند تلفنی با بابا فیض الله مهربانش خداحافظی کند .



صبا با اصرار می گفت : "بابائی امروز خودت بیا دنبالم " و او پاسخ داد که کارم آغاز شده و باید برگردم سر کار . با محیا کوچولو هم گفت و گوی تلفنی کوتاهی داشت و چه سخت ، بغض هامان را فرو خوردیم که مرد بزرگ تاریخ با گریه تودیع نشود .



هنگام غروب وقتی صبا با لحن شیرین کودکانه پرسید "چرا بابا فیض الله اینقدر زود برگشت " ، خواستم بگویم چون سخت دلان تاب اوج گرفتنش را نداشتند ، اما نگفتم .



خواستم بگویم زیرا تنگ نظران ، محبوبیتش را بر نمی تابند ، اما سکوت کردم .



می خواستم پاسخ دهم برای مردان خدا ، پرده های زمان و مکان ، دریده شده است و این را دنیائیان نمی پسندند و می پندارند با در بند کردن جسم آنان می توان در زمان و مکان ، محصورشان کرد ، باز هیچ نگفتم .






خواستم بگویم و بگویم و بگویم ... اما فقط گفتم کار داشت ، بابا فیض الله دور جدیدی از کار را شروع کرد .



مسئولیتی جدید در محیطی تازه و غریب و یقین دارم مانند تمام مسئولیت های دیگرش به بهترین نحو از عهدۀ انجامش بر خواهد آمد .



امروز صبا 4 ساله شد و سالگرد تولد این غنچۀ زیبای ما نیز باید بدون حضور بابا فیض الله او سپری شود ، مانند دیگر مناسبت های 10 ماه گذشته .



بگذار صبا نیز از کودکی با معنای ناخوشایند کلماتی چون هجران ، دوری ، ستم و زندان آشنا شود . بگذار او هم بداند که هر کس بیشتر برای دین و آئین و مردم سرزمینش زحمت کشید ، باید هزینۀ بیشتری بپردازد .



بگذار صبا نیز بیاموزد که اگر راه خدا را برگزیدی باید خودت را برای سخت ترین شرایط و ناهمواری ها نیز آماده سازی که وصل یار ، بی زحمت نخواهد بود .



یقین دارم روزی صبا خواهد دانست که بابا فیض الله قهرمانش جرمی جز همفکری با اندیشه های امام راحل (ره) و همراهی با یاران آن عزیز سفرکرده ندارد.



روزی در تاریخ خواهد خواند که پدر بزرگ محبوبش گناهی نداشت جز دفاع از آرمان های اصیل انقلاب اسلامی و امام عزیز، با همۀ وجود و تا آخرین قطرۀ خون .



افسوس که دیگر امکان ملاقات با پدربزرگش نیز سخت تر شده و پیام تبریک را باید با واسطه دریافت نماید ، و من می نویسم تا بماند برای آیندۀ صبای کوچک که با دیدن عکس های تولد 4 سالگیش خاطرۀ فداکاری های این مرد خدا و قهرمانان سبز میهنش را به نسل های بعد نیز انتقال دهد .



صبای عزیزتر از جان ! تولد 4 سالگیت اگرچه بدون حضور بابا فیض الله و تنها با عکسی از او برگزار شد ، اما بدان در پشت دیوارهای بلندی به نام زندان و درهای آهنینی به نام سلول ، قلبی کوبنده تر از هر آهن و دیواری با یاد تو می طپد و در مناجات ها و نیایش های شبانه اش سعادت و سربلندی تو را از خدا خواهان است .



تولدت مبارک .


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...