صدای آشنای پشت تلفن ناگهان مرا از پشت میز بلند کرد و زود گفتم: سلام آقای سحرخیز! عیدتان مبارک. آقا عیسی با همان صدای گرم و پرطنین، حال و احوال کرد و فوری گفت: این رفیق ما رو کی می فرستین پیشمون؟! گفتم رفیقتون فعلا بستری شده و ما سخت مشغول پرستاری هستیم که از شما بر نمی آید. گفت: باشد بماند پیش شما ما این جا جورش را می کشیم. من هیچ تغییری در صدایش ندیدم به نسبت قبل از زندان و به نسبت آن روزهایی که نگران از ضایع شدن حقوق انسان ها گاهی فکر می کرد شاید از ما هم کاری برآید و تماسی می گرفت. همسرجان هم که صدای این دوست نازنین را شنید، گل از گلش شکفت و برای او آرزوی سلامت و موفقیت کرد و ابراز امیدواری که به زودی پروژه زندان برای سیاسیون و معترضین و منتقدین، برای همیشه در کشورمان برچیده شود.
آقا عیسی یک خبر هم برایمان داشت از بند ۳۵۰ و آن هم آغاز روزه های سیاسی از اول اردیبهشت ماه در اعتراض به زندان و اعمال غیرقانونی صورت گرفته و وضعیت بد زندانیان سیاسی که به مراتب از زندانیان عادی و حتی جنایتکاران محبوس بدتر است،بود. دیروز در جلسه قرآن خانواده زندانیان سیاسی، همسر این آزاده دربند از ملاقات بالاخره حضوریش با یاردربندش سخن می گفت و از اسباب پذیرایی اندکی که او فراهم آورده بود برای این دیدار شیرین و دلش نیامده بود دیگران را در آن شریک نکند و از تشری که مراقب نازنین زده بود که آقا مگر آمده ای مهمانی؟ ملاقات حضوری از این پس برای شما ممنوع!!! گفت که سر و ریش آقا عیسی بلند شده و پاک درویش شده و گفته تا عکس نیندازم کوتاهش نمی کنم. خوب البته هر کس برای اعتراض به وضعیت بد و تضییع حقوقش به نحوی اعتراض می کند و مهم این است که اعتراض ها شنیده شود و لابد آقای زید آبادی و باستانی هم که بدترین وضعیت را به نسبت بقیه دارند، دنبال راه هایی برای رساندن صدای اعتراضشان به مردم هستند.
صداهای آشنا این روزها هدیه بزرگی است برای ما و همسرجان: بهاره هدایت، داوود سلیمانی، مهدی محمودیان، حسین نورانی نژاد، احمد زیدآبادی، همه محکم و استوار سبزی را از دل بندهای اوین و رجایی شهر به دل های تنگ ما راه داده اند و حالا آقا عیسی سحرخیز که خودش را و خانواده اش را در ازای احقاق حقوق زندانیان بی گناه به فراموشی سپرده است.
دیروز روز خیلی بدی بود از بس خبرهای بد شنیدیم از دوستان حاضر و غایب در جلسه قرآنمان. سوره مریم که قرائت و تفسیر می شد، من چشم بر نمی داشتم از تصویر خواهرم بدرالسادات که همچنان مهربان و محجوب و معصومانه لبخند می زد به میهمانانش و در دل لابد خوشحال بود از خوب میزبانی کردن گل دختران نازنینش. و مادر مریم چه زود تردیدش برای این که آیا او می تواند به خوبی یک مرد عبادت خدایش را بنماید، برطرف شد. و مریم شد یک اسوه تا انتهای عالم و عیسی و دم مسیحائیش به ازای روزه سکوت او، وسوسه های شیطانی را در ایجاد بذر تردید در قداست و معصومیت مریم، فرونشاند.
دیروز روز خوبی نبود وقتی خبرهای خانواده های زندانی را می شنیدیم که همچنان اسیر دادسرا و دادگاه و تکاپو برای گرفتن ملاقات حضوری هستند و مورد بی توجهی و توهین و بی حرمتی قرار می گیرند و تازگی ها منشی های تازه وارد هم جواب سربالا می دهند به این عزیزان که هر یک برای خود جایگاهی وجیه دارند لابد چون عزیزانشان زود توجیه نشده اند، مهار نشده اند، آدم نشده اند و وقت گرانبهای برادران را زیادی گرفته اند!
خبرها هیچ خوب نبود هرچند روحیه های آزادگانمان همچنان عالی است و مقاومت خانواده هایشان ستودنی. همسر باقی می گفت: می خواهند روح و روان عزیزانمان را در هم بشکنند و جسم هایشان را هم. می گفت: باقی می گوید وضعیت امروز ما مؤید صحت و حقانیت فعالیت های حقوق بشری ماست خصوصا در زمینه حقوق زندانیان و گفتنی زیاد دارد این همسر و مادر رنجور و مدافع حقوق زندانیان که می گوید به وقتش بیان خواهم کرد.
مهسا همچنان نگران مسعود است که در رجایی شهر نشسته و می اندیشد که به دیار فراموش شدگانش فرستاده اند. شیوا همچنان در معرض اتهامات واهی است. همسر رجبی از دردهای در دل مانده اش می نالد و از نواهای فرزندان دور از پدر، همسر آقا فیض الله نگرانی هایش با حضور همسرش در اندرزگاه ۸ دوباره شروع شده و دلخوشیش رفتار نیکوی هم بندان اوست. همسر سحر خیز نامه اش را به مهتاب می خواند و با مرور روزهای دفاع مقدس و جبهه و جنگ، اشک ما را در می آورد باز و از همه فجیع تر مرثیه آن مادر که مصائبش را فراموش کرده در پس روضه های امروز خانواده های اسرای سبز و روضه اسرای سبز گمنام.
مادری که خود پزشک است و وقتی پیکر تیرخورده فرزندش را روز ۲۵ خرداد که درخبرها آمده راهپیمایی سبزها در آن روز مجوز داشته است، در بیمارستان می بیند به سختی می شناسد و خدا خواسته و عمر فرزندش به دنیا بوده اما اصابت سه گلوله به شقیقه و صورت و گردن ، نهایتا به معلولیت او منجر می شود و ...
دیروز روز بدی بودو خبرها بد. بازگشت عبدالله؟ براستی چرا عبدالله بازگشت؟ همسرش چراها را به زبان ساده و به قول خودش لری بیان کرده و گفته من که سیاسی نیستم ولی به خواسته آقایان تن ندادیم و طبق آموزه های اسلامی درب خانه مان را به روی میهمانی عزیز گشودیم که باعث افتخار ما خانواده شهدا و ایثارگران است: به روی موسوی و یار همراهش رهنورد.
روز خوبی نبود دیروز که شنیدیم دوستان دیگری هم در معرض خواسته هایی قرار گرفته اند که اجابت شدنی نیست و چه خبر خوبی است نقش زینب گونه خانواده ها در تزریق روحیه مقاوت و ایستادگی در آن ها. همسران و مادران و فرزندان سبز چه تاریخ سازند این روزها و این سپهر که دیگر دارد اسطوره می شود پسرک و ما متحیر مانده ایم در کنه ذات این موجود کوچک خارق العاده که به پدر می گوید: می خواهی فراموش کنیم که به مرخصی آمده بودی؟؟؟!!! مادر لبخند می زند و پدر یک نفس راحت می کشد و حالش خوب خوب می شود.
روز خوبی نبود دیروز. اما چرا این روزها خوب نباشد با این همه همبستگی و حضور و سبزی و میثاق هایی که تازه می شود؟ گیریم بازی های کثیف ادامه داشته باشد. گیریم بگویند: ما برای هر کس مأموریتی تدارک کرده ایم و همه مشغول ایفای وظیفه اند، گیریم صاحبان مغزهای کوچک انسان ها را چون یک شیء و یک ابزار و عروسکی تصور کنند که می توان تا ابد آن را عروسک گردانی کنند. ولی ما که می دانیم به فرمایش مولایمان علی (ع) «انت جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر». دور نیست که این تجلیات عالم بزرگ بر همه کوچک ها و خرداندیشان رخ بنماید.
من دیروز با شنیدن اخبار ناخوشایند در ارتباط با عودت داده شدگان به زندان و عزیزان در معرض عودت، یاد شیطان افتادم و ریسمان هایش که قطرش و ضخامتش و استحکامش برای هر یک از بندگان خدا متفاوت است. و بدون این که در مورد هیچ یک از عزیزان مبتلا که در شرایط فردی، خانوادگی و اجتماعی متفاوتی قرار دارند، داوری غیرمنصفانه ای داشته باشم، از خدای مهربانم می خواهم که آبروی ما را در جایی که هیچ قسم بازی و نیرنگ و رنگ و فریب و توجیه در آن راه نیست، حفظ کند و خودم و همسر عزیزتر از جانم و فرزندانم و همه سبزاندیشان استوار را به او می سپارم که در این بهار سبز بهترین ها را برایمان تقدیر کند و از او تمنا می کنم که به ما توفیق دهد تا هرگز سرخوشی های کاذب در این سرای ناپایدار را بر لذت برخورداری از نعمات سرای جاوید رجحان ندهیم. آمین رب العالمین
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
یکی از وکلای دادگستری نقل میکرد که روزی برای انجام کاری به یکی از شعب دادگاههای عمومی رفته بودم . پس از انجام کار خود دیدم قاضی مرتضوی جلاد مطبوعات مشغول محاکمه دکتر پیمان است به اتهام مجوز نداشتن نشریه داخلی جمعیتشان ، به تماشا نشستم ، پس از پایان دفاع متهم و وکیلش قاضی مرتضوی حکمی از پیش نوشته شده را از کشو میز خود بیرون اورد و مشغول قرائت آن شد . یک نوع دهنکجی به خیال خود به دکتر پیمان و وکیل ایشان ، ودر واقع به قضاوت و داوری . این روذها موضعگیری امثال تاج زاده و سحر خیز وسایر عزیزان در بند که حاضر به ایفای نقش در نمایشهای کمدی قوه قضائیه نمیشوند قابل تحسین است . چون همه میدانند که قاضی و قضاوت در این نمایشها شوخی است و حکم هر متهم از قبل نوشته شده است . جالب این است که این نمایشها دیگر حتی کسی را هم نمی خنداند .
پاسخ دادنحذف