احمد زیدآبادی نامی است آشنا که ماهها بر سر زبانهاست. یکی از صدها بازداشتی بعد از 22 خرداد که تاکنون سنگین ترین محکومیت را داشته است و اینک در زندان رجایی شهر کرج دوران حبس خود را طی می کند.
در دهه چهارم زندگی خود با سهمگین ترین رویدادها روبه رو شد و شتاب حوادث آنچنان بود که فرصتی به این دانش آموخته علوم سیاسی نداد تا به تحلیل رویدادها براساس تئوری های مطرح بپردازد.
برخلاف خیلی از کرمانی ها او در جایگاه قدرت دستی نداشت. زبان گویا و قلم روانش نه تنها برای او نان و نوایی به سفره نیاورد که حتی فرزندانش را هم از دیدن روی پدر محروم کرد.
بیست سال فعالیت مطبوعاتی در پرونده زیدآبادی کافی است که سه بار طعم زندان و هجران را بچشد و با همه عشقی که به نوشتن دارد از قلم محروم شود و زبان گویایش در کام محبوس.
این روزها زیدآبادی در حال گذراندن دوره جدیدی از دانش است. این بار دانشش را از زبان بقول خودش " مجرمان عادی" با محکومیت های سنگین می آموزد.
می گویند هم نشین افرادی است که بعضا حکم اعدام دارند و هر دوشنبه که زندانبان با فهرست زندانیان ازراه می رسد، هر کسی منتظر است که نامش خوانده شود. اینجا تنها مکانی است که انسانها آرزو دارند که نامشان زودتر خوانده شود تا تکلیفشان روشن شود!
او در زندان هم که هست با همه محرومیتهایش و فشارها، باز هم دغدغه آن زندانی روستایی را دارد که از دهاتش برای کار به کرج آمده بود و اینک بجرم قتل همکارش در زندان رجایی شهر برای لحظه اعدام، ثانیه شماری می کند. او نگران خانواده این زندانی محروم است که باید سختی سفر را برای دیدار عزیز دربندشان تحمل کنند.
زید آبادی اینک پس از هشت ماه زندان، تحمل سخت ترین شکنجه ها، داشتن سنگین ترین جریمه ها باز هم آرام است. شاید تظاهر به آرامش و رضایت می کند که همسر نجیبش بیش از این بی تابی نکند.
مهدیه محمدی زن جوانی که گمان نمی کرد تمام سهمش از این ازدواج، فراق است و جدایی. وحشت است و تنهایی.
او که زینب وار رسالت خبر رسانی از همسر در بندش را ماهها بعهده داشت، این روزها خشنود است ازاینکه " احمد می تواند هر وقت که خواست تلفن بزند!" هر دو هفته هم می تواند یک ملاقات کوتاه داشته باشد. حتما بهتر از روزهای سخت اوین است. آنجا که هیچ خبری نبود بجز وحشت بی خبری!
پويا،پارساوپرهام هم از اینکه مادرشان را خوشحال می بینند، خرسندند. شاید آنها در بازی های کودکانه شان " پلیس بازی" هم بکنند و کسی پلیس شود ودیگری احمد. یکی دیگری را شبانه برباید و در بند کند و .....پسرها حتما در مدرسه در برابر همکلاسی هایشان احساس غرور دارند که پدرشان به جرم " آزادی" در حبس است.
همسایگان و آشنایان هم همه مهربانی خود را نثار خانواده های زندانیان کرده اند و خانواده زیدآبادی هم از این محبت بی بهره نیست. وقتی می بیند همسایگان مهربانتر از همیشه، همه روزه جویای سلامت احمد هستند و حتی غریبه هایی که او را نمی شناسند با خانواده اش ابراز همدردی دارند.
این روزها، همه ایران می توانست بوی بهار بدهد. بوی طراوت اقاقیا و بوی عید و نوروز ولی افسوس!
هر روز در این روزهای آخرین زمستان ، در زندانی کوچک باز می شود و آزاده ای در بند می آید تا به جمع خانواده خود در " زندانی به وسعت همه ایران" بپیوندد، اما گویی مهدیه محمدی و پسرانشان قرار است عید امسال را بی احمد سپری کنند و بیادش بر تنگ ماهی قرمز کوچک سفره هفت سینشان، نوار سبزی ببیندند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
-
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، سردار حسين همداني فرمانده سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ عصر امروز در اولين نشست بسيجيان اقشار حوزه...
-
امروز: علی وفقی مسئول کمیته دانشجویان استان تهران ستاد مهندس موسوی به شش سال حبس محکوم شد. به گزارش خبرنگار کلمه، جرم وفقی اجتماع و تبانی به...
-
ایلنا: هزاران عكس، نمايشنامه، نقشه و كتاب داخل كارتونهايي خاك گرفته در انباري در كتابخانه تئاتر شهر نگهداري ميشوند كه به آن عنوان مخزن داد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر