اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۹

لزوم توجه به تجربه انقلاب فرهنگی




دوم اردیبهشت ماه سالروز تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی است .عنوان انقلاب فرهنگی در واقع دو وجه فرهنگی و سیاسی دارد و هر یک از وجوه سیاسی و فرهنگی آن نزد گروها و افراد مختلف به صورت یکسان برجسته نبود. برخی جریان ها بیشتر به جنبه سیاسی موضوع گرایش داشتند و بر آن تاکید می کردند و برخی جریان ها هم بر وجه فرهنگی تاکید داشتند .

‌مسئله این بود که در سال های اول انقلاب دانشگاه از دو جنبه با فرآیند کلی جامعه هم سویی زیادی نشان نمی داد؛ بخشی از نیروهایی که در داخل دانشگاه وجود داشتند به جهت سیاسی ناتوانی وعدم پذیرش اجتماعی شان در جامعه را که بعد از انقلاب اتفاق افتاده بود و در فضای عمومی حیات اجتماعی و بطن جامعه میدان را خیلی مناسب نمی یافتند سعی می کردند بیشتر از عرصه دانشگاه برای حضور خودشان استفاده کنند و دانشگاه را سنگر اتخاذ مواضع و اقدامات خودشان کرده بودند.گرچه شاید در بیان این موضوع غلو شده باشد اما این بحث چندان هم بی وجه نبود. رد پاهای پاره ای از اتفاقات مربوط به خود مختاری ها نظیر آن چه که در گنبد و کردستان اتفاق می افتاد در برخی جریانات دانشجویی چپ وجود داشت. این وجه سیاسی موجب می شد که برخی از گروهای سیاسی مایل باشند که این میدان و عرصه نفوذ را از جریان های چپ و مارکسیست بگیرند.

اما عرصه دیگر کار هم کاملا صبغه فرهنگی داشت. به این معنا که با توجه به شور و حال انقلابی اولیه و تصور ساده انگارانه ای که در ذهن عموم انقلابیون متصور بود می بایست بعد از وقوع انقلاب، اسلامی شدن در صریح ترین و بی پرده ترین شکل اش در همه وجوه ظاهر می شد؛ این اسلامی شدن در محتوای دروس و جهت گیری ها و نظریه ها مطرح بود و تصور هم این بود که ما همه بحث ها و محتواهای به خصوص حوزه علوم انسانی را تا حد بسیار زیادی از منابع اسلامی ودینی و قرآنی و روایی می توانیم استنباط کنیم و یا حداقل در این منابع موجود است. فضای فکری مروجین و مبلغین دینی هم همین معنا را ایجاب و طرح می کرد. در حالی که فضای رسمی دانشگاه ها واساتید چنین پاسخی و اقتضای را نداشت. به همین علت بود که برای اصلاح محتوای درسی و برنامه ها و جهت گیری ها فرهنگی و مبانی اندیشه ای انقلاب فرهنگی صورت گرفت.

از سوی دیگر ، انقلاب فرهنگی در جنبه سیاسی خود خیلی سریع و به صورت پررنگی توانست به موفقیت برسد. با اتکا به قدرت بیرونی نظام سیاسی و حمایت نهادهای حکومتی و البته با استفاده از حمایت اجتماعی مردم و با اتکا به اتصال نیروهای دانشجویی مسلمان به بطن جامعه نیروهای سیاسی ضد انقلاب و مارکسیست در عرصه سیاسی خیلی سریع و کم هزینه از عرصه دانشگاه ها رانده شدند. اما آنچه که در حوزه فرهنگی و ارزشی گفته می شد تقریبا به شدت با ضعف و عدم موفقیت توام بوده که دلایل مختلفی دارد.

به نظر می رسد بخشی از این ناکامی به خاطر آن بود که ذات شکاف و فاصله فرهنگی و تمدنی که تمدن اسلامی با تمدن غرب داشت به سرعت و با یک حرکت سیاسی قابل جبران نبود و به تدریج عملاً تمایزها و تفاوت ها و کفه سنگین دستاوردهای بشری و کمبودهای معرفتی که در حوزه دینی با آن مواجه هستیم و ضعف هایی که در طی قرن ها به وجود آمده اثر خودش را نشان داد و انتظاری که در ابتدا وجود داشت محقق نشد و تا به امروز هم این کشاکش همچنان ادامه دارد اما بخشی از این منازعه هم به خاطر تشکیک و تردیدهایی است که بعد ها به تدریج بر سر تعریف و هدف اسلامی کردن دانشگاها و دامنه آن به وجود آمدو خیلی از نیروها بر سر این تعریف و هدف دچار تردید شدند که امروز هم شاهدش هستیم.

علاوه بر خود انقلاب فرهنگی پدیده دیگری نیز وجود دارد و آن شورای عالی انقلاب فرهنگی است که همچنان در حال فعالیت است. اصولا در شرایط انقلابی معمولا در فضایی که نهادهای رسمی در اوایل انقلاب دچار بدکارکردی و ضعف کارکردی هستند بعضا نهادهای موازی آنها به وجود می آید و از طریق این نوع نهادهای موازی فعالیتها پیش می رود. ما در انقلاب اسلامی نیز چنین تجربه ای داشتیم. شکل گیری کمیته انقلاب موازی با شهربانی و جهاد سازندگی با وزارت کشاورزی و نیرو و ... طبیعی است که آن ضرورت های اولیه بعدها دچار تغییراتی می شود و سازکارهای جدیدی که به وجود آمده اند حسب مورد بایستی خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. این درست نیست که عیناً همان ضرورت ها و سازوکارها و کارکردهای اولیه را برای همیشه ادامه داد. البته تفاوت موضوع و کارکرد سازمان های ایجاد شده هم مداخله دارد و در اصلاح وضع نمی توان یک حکم کلی در مورد همه سازمان ها ارائه داد.

بخش مهمی از ماموریت شورای عالی انقلاب فرهنگی در آن شرایط انقلابی به علت ضعف کارکرد و ناتوانی دستگاه مدیریت رسمی آموزشی یعنی وزارت آموزش عالی بود. انتظار می رفت و می رود که بخشی مهمی از آن کارکردها در ظرف سازمانی خودش یعنی وزارت علوم و تحقیقات و فناوری محقق شود و احیاناً اگر ماموریت ها و کار ویژه های خاصی باقی ماند در قالب شورای عالی انقلاب فرهنگی دنبال شود. به نظر می رسد که در این عرصه هنوز تمایز لازم محقق نشده است. به هر حال انقلاب ها همیشه منطق خاص خودشان را دارند و بعدها نمی شود با توجه به منطق و معیارهای امروزی به آن ها نگاه کرد و هر رویدادی باید در ظرف زمانی خودش سنجیده شود. آن چه که مهم است میراث تجربی و آموزه هایی است که از آن دوره ها باقی می ماند. ما در این زمینه متاسفانه دچار افراط و تفریط هستیم. برخی با منطق و معیار امروزی به آن رویدادها نگاه می کنند و آن را ارزیابی و نفی می کنند و از سوی دیگر نیز بعضی ها گمان می کنند که پاره ای از اقدامات و رخدادهایی که در دوران انقلاب فرهنگی صورت گرفت و حمایت ها و پذیرش هایی را نیز از سوی جامعه همراه خود داشت چنانچه امروز نیز صورت بگیرد همان حمایت ها و برخورد را از سوی جامعه خواهد داشت . هر دوطرف این برداشت به نظر من درست نیست و ما بایستی تجربه انقلاب فرهنگی را در ظرف زمانی خودش بفهمیم و از آن شرایط درس های مناسب را برای شرایط امروزمان بگیریم .

*رئیس گروه جامعه شناسی انقلاب اسلامی در پژوهشکده امام خمینی

عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس

منبع : سایت جماران



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...