فروردین ۰۱، ۱۳۸۹

سال۸۹، سال صبر و استقامت

دیروز غروب، سعید شریعتی به من زنگ زد و خبر آزادی خانم منصوری را داد و گفت سعید نورمحمدی هم قراره آزاد بشه. گفتم از محسن چه خبر؟ گفت احتمالاً او هم تا آخر شب میاد. پیشنهاد داد با هم برویم قرچک دیدن خانم منصوری. قرار شد ساعت ده شب بیاید دنبالم و با هم برویم. تلفن که قطع شد زنگ زدم خانۀ محسن. مهدی گوشی رو برداشت. پرسیدم از بابا چه خبر؟ گفت نمیدونیم. بازجویش گفته امشب که نمیاد. ولی معلوم نیست. حرفاشون خیلی اعتبار نداره. یکهو دیدی مثل آقای تاجزاده آوردند در خونه تحویلش دادند. گفتم که انشاءالله بیاد. با خانم مجردی هم صحبت کردم. گفتم اینها دارند حال گیری می کنند. میدونست و بخاطر همین علی رغم انتظار شدید برای آزادی محسن، خودش رو محکم نگه داشته بود که اونها در حال گیریشون موفق نباشن.علی میردامادی ابتدا اظهار تمایل کرد با ما به دیدن خانم منصوری بیاد ولی بخاطر احتمال آزادی باباش نیومد. بعد خبر رسید سعید لیلاز هم آزاد شده است.

ساعت یازده شب رسیدیم قرچک. سرکوچۀ خانۀ خانم منصوری خون گوسفند قربانی که شسته شده بود پیدا بود. سه تا خونه پشت سرهم درهاشون باز و چراغهای بیرونشون روشن بود و در حیاط خانه ها عده ای در تکاپو بودند. مثل مراسم استقبال از بزرگی که از سفر حج برگشته باشه حالت شادمانی و برو بیا به چشم می خورد. در حیاط خانۀ خانم منصوری داشتند گوسفند قربونی رو تکه می کردند. یکی گفت خانم منصوری در خانۀ اول نشسته است. جمعیت زیادی آنجا بود. اقوام، خانم منصوری را دوره کرده بودند و دوستان دورتر نشسته بودند. لاغر شده بود اما خیلی شاد و بشاش بود. پیش از ما نعیمی پور با خانم و پسرش-حسین، جلایی پور با پسرش- رضا، رضا تهرانی و عده ای دیگر از جوانان رسیده بودند. پس از ما هم بچه های مشارکت قرچک و بعد مزروعی با دخترش آمدند.

خانم منصوری با استقامت و پایداری خودش در زندان و نقش بارزی که در روحیه دادن به سایر زندانیان در او نمود یافت، به یک اسطوره تبدیل شده است. او حقیقتا شایستۀ چنین منزلتی ست. او عضو ساده ای در جبهۀ مشارکت قرچک بود که در طی سالها بر اثر شایستگی هایش پله پله رشد کرد تا عضو شورای مرکزی و بعد معاون سیاسی دبیرکل شد. او این وظیفۀ اخیر را چنان با مسئولیت انجام داده که هیچکس اکنون تردید ندارد که او بهترین انتخاب بوده است. چیزی که همیشه برای من جالب بوده این است که او هرگز بدنبال تبعیض مثبتی که بحق برای دورۀ گذار به فرصت های برابر، در جبهۀ مشارکت، برای خانمها تصویب شد نبوده بلکه موقعیت و منزلت خود را بر اساس ویژگی ها و توانایی های خود بدست آورده و خود را ثابت کرده است. چیزی که اکنون و پس از دوران زندان، بیش از پیش برای همگان روشن شده است. ما فرصت را مغتنم شناخته و به او گفتیم که چه اندازه سربلند هستیم از اینکه او معاون سیاسی دبیرکل حزب ماست.

از اونجا برگشتیم و رفتیم دیدن سعید نورمحمدی.نزدیک یک نصف شب بود که رسیدیم. خانۀ کوچکشان پر از جمعیت بود. عده ای رفتند تا جا برای ما باز شد. یک ساعتی نشستیم و سعید با ته ماندۀ آن حالت تخسی و نجابتی که توام با هم دارد از آنچه بر او گذشته بود، جریان دادگاهش و بچه هایی که در زندان با هم بودند برایمان تعریف کرد. به رسم مألوف بین ما، یکی دو بار برایش تکه انداختم ولی واکنشش مثل گذشته نبود. جدی تر شده بود و کمتر می خندید. سعید در این شش ماه شش سال بزرگ شده بود. پرسیدم روحیۀ زندانی ها چطور بود؟ گفت همه خوب بودند. حتی آدمهای گمنامی که توی خیابانها بازداشت شده بودند. همه سبز بودند و به آن افتخار می کردند. شاید کسانی از احکامی که برایشان بریده شده بود ناراحت بودند ولی پشیمان نبودند. گفت محمد امین ولیان هنوز از حکم اعدام خودش اطلاع ندارد.

جالب است. جنبش سبز علی رغم همۀ فشارها و بگیرو ببندها، و همۀ تهدیدها و ارعاب ها و خط و نشان کشیدنها و حتی صدور حکم اعدام هیچ ریزش نیرو ندارد. همه سفت و محکم هستند. کسانی هم که ابراز نمی کنند همچنان سبز هستند. آنها خیابانها را در کنترل خود در آورده اند ولی نه تنها نتوانسته اند کسی از جنبش سبز را متقاعد کنند که از اعتراضش دست بردارد. بلکه هر روز از بین خودشان کسانی پیدا می شوند که می پرسند این همه هزینه و فرصت سوزی و این همه خشونت و سرکوب برای که و چه ؟ این را هر روز می بینیم و می شنویم. پس چرا به آینده امیدوار نباشیم.

ساعت نزدیک دوی بعد از نصف شب بود. جمعیت راه افتادند بروند دیدن سعید لیلاز. طاقت نداشتند بگذارند برای فردا. مثلا زندان قراربوده نقش بازدارنده داشته باشه و باعث عبرت دیگران بشه. حالا بازداشتن چه کسی از چه چیزی؟ معلوم نیست. بقول آقا رضا: واقعاً که!

یکی از همکاران گفت سال آینده هم که معلوم شد چه سالی ست. پرسیدم چه سالی؟ گفت سال "صبر و استقامت" و اضافه کرد این را موسوی گفته است. یادم آمد که در جمع خود ما گفته ولی من توجه نکرده بودم این یک نامگذاری ست برای سالی که پیش روی ماست. مردم خیلی حواسشان جمع است و خیلی گوش به زنگ هستند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیت‌خواهی دارند

امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد می‌آوریم. او در گفت‌و‌گو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...