این مقاله به «چهارضعف اجتناب پذیر و برطرف شدنیِ» روشنفکران دینی در تعامل با روحانیت می پردازد.
موضوع این سخنرانی کوتاه، نقد و آسیبشناسی وضعیت کنونی تعامل «روشنفکران دینی» و در سطحی وسیعتر نوگرایان و اصلاحطلبان مسلمان با «روحانیت» است. با وجود آنکه در این تعامل دوسویه به «روحانیان» انتقادات بیشتری را وارد میدانم، در این مجال تنگ صرفا به نقد رفتار «روشنفکران دینی» آنهم فقط در رویکردشان به روحانیت میپردازم و از میان نکات متعددی که قابل طرحاند در نهایت اجمال به چند مورد اشاره میکنم. به عنوان کوچکترین شاگرد «مدرسه روشنفکری دینی» که با وجود دانش و تجربه بسیار کم به این مدرسه و یکایک چهرههای شاخص آن وامدار است و «اصلاح» و «احیا»ی دینی در بستر سنت اسلامی را به خودی خود (و نه به عنوان پیشنیاز اصلاح سیاسی) «ممکن» و «مطلوب» میداند و با وجود همه انتقاداتی که دارد روشنفکران دینی را یکی از کارگزاران این اصلاح و احیای توامان میبیند، این ملاحظات انتقادی صریح را با هدفی اصلاحجویانه طرح میکنم.
در اینجا «روشنفکران دینی» عنوانی مشیر است که در میان اندیشمندان و روشنفکران کنونی ایران در درجه اول به عبدالکریم سروش، در سطح بعدی به محسن کدیور، محمد مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان و در مرتبه بعد به عبدالعلی بازرگان، آرش نراقی، ابوالقاسم فنایی، سعید حجاریان، علیرضا علویتبار، علی پایا، احمد و محمود صدری و حسن یوسفی اشکوری اشاره دارد. در سطحی وسیعتر نیز اکثر ملاحظات انتقادیای که اینجا مطرح میشوند را میتوان در حق دیگر چهرههای کمتر شاخص روشنفکری دینی و مجموعه نوگرایان و اصلاحطلبان مسلمان ایرانی نیز روا دانست. این نکات و انتقادات با تغییر و جایگزینی تعبیر «روشنفکری دینی» با «نواندیشی دینی/مذهبی» یا هر اصطلاح دیگری که برای جمعی از مخاطبان مرجح است نیز قابل طرحاند. تعریفهای مضیقتری از روشنفکری دینی پارهای از این چهرههای شاخص را در بر نمیگیرد و تعاریف موسعتر نیز روشنفکران شاخص دیگری را میتواند شامل شود. در اینجا بدون ورود به تحلیل معنایی و زبانی تعبیر «روشنفکری دینی» و تعیین مرزهای «دیانت» و «روشنفکری»، صرفاً ارتباط روشنفکران مولد و توزیعکنندهی شاخصی که نام برده شدند با روحانیان مورد ارزیابی انتقادی قرار میگیرد.
به نظر میرسد بخشی از عمدهترین آسیبهای اجتنابپذیر و برطرفشدنیِ تعامل روشنفکران دینی با روحانیت ناشی ازچهارضعف روشنفکران دینی است. هر یک از این انتقادات استثنائا به پارهای از روشنفکران دینی وارد نیست اما به برآیند این جریان و چهرههای شاخصتر آن کم و بیش وارد است (دادههای مورد اشاره در این انتقادات را شخصاً گردآوری کردهام):
1- رویکرد «تخریبی-رقابتی» به جای رویکرد «اصلاحی» در نقد روحانیت
انباشت تجربه بشری در عرصه اصلاح دینی در سنن مختلف نشان دادهاست که نمونههای کامیاب اصلاحگری دینی همه از درون هستة آن سنت دینی و توسط بخشی از روحانیت رسمی و اصلاحگرای آن انجام گرفته یا پذیرفته شده است و مهمترین شأن روشنفکران دینی خارج از روحانیت رسمی، تاثیرگذاری بر بدنه روحانیت و فشار بر آنها برای تغییر بوده است تا روحانیت و نهادهای وابسته به آن در خدمت دینی قرار بگیرند که در چارچوب اخلاق، معنویتر و خردنوازتر است، به حوزه تخصصی نهاد دین قناعت میکند و خود را جایگزین اخلاق، قانون، علم و سیاست نمیخواهد. اما روشنفکران دینی که هدف خود را اصلاح دینی میدانند بدون توجه به این واقعیت ستبر جامعهشناختی و انباشت تجربه بشری در این زمینه، به جای نقد اخلاقی روحانیت و فراهم کردن زمینه برای اصلاح آن بعضاً در پی جایگزینی و تخریباش بودهاند. پارهای از چهرههای شاخص روشنفکری دینی عملاً ظرفیت و پتانسیل مرجعيت و روحانیت را براي ارتقاي وضعيت اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اخلاقی و ديني ايرانیان دست کم گرفتهاند و به جای افزایش این ظرفیت و پیرایش و پالایش روحانیت و نهادهای دینی به فرسودن آن برآمدهاند. روشنفکران دینی علیالعموم به نیازهای غیرمعرفتیای که روحانیت به آنها پاسخ میدهد نیز توجه کافی نداشتهاند و بدون عنایت به پیشنیازهای نهادی اصلاحات دینی خود را بعضاً نه «مکمل» که «جایگزین» روحانیت تصویر میکنند.
اصلاحات فکری و فقهی و سازمانی در کلیسای انگلیکن، نهضتهای «نقد اعلا» در پروتستانتیسم و «رفرم عالی» در آئین یهود، و جنبش منتهی به اعلامیه «واتیکان دوم» در کاتولیسیسم که از کامیابترین نمونههای اصلاح دینی در سنتهای دیگر بودهاند همه از درون روحانیت سنتیشان سربرآوردند و اسقفها، کشیشها و خاخامهای رسمی و اصلاحگرایی از قبیل زکریا فرانکل، مارتین لوتر، جِیسوت اُردِر، کلود منتفیور، آبراهام گایگر و روان ویلیامز طلایهدارشان بودهاند. مصطفی ملکیان، محسن کدیور، احمد و محمود صدری، سعید حجاریان و ابوالقاسم فنایی نسبت به دیگر روشنفکران دینی تصریح و تاکید بیشتری بر اهمیت اصلاح دینی برآمده از درون روحانیت داشتهاند، اما شواهدی از قبیل آنچه در ادامه ذکر میشوند نشان میدهند که مجموعه جریان روشنفکری دینی هدف اصلاح روحانیت را چندان جدی نگرفتهاست:
1) پارهای از نواندیشان/روشنفکران دینی که فقیه نیز هستند، به دلیل فاصلهگیری از اندیشههای ملازم لباس روحانیت یا کمتوجهی به کارکردهای اجتماعی آن، کم و بیش داوطلبانه، دیگر لباس روحانیت نمیپوشند. نمونههای موفق اصلاح دینی نشان داده است که حلقه واسط «روحانیت سنتی» و «روشنفکران دیندارِ خارج از روحانیت» - همان «روحانیان نواندیش» - نقش بسیار تعیینکنندهای در فرآیند اصلاح روحانیت دارند. اما نواندیشانی مثل محمد مجتهد شبستری، حسن یوسفی اشکوری، احمد قابل، ابوالقاسم فنایی و محمدجواد اکبرین بهطور داوطلبانه لباس روحانیت را از تن درآوردهاند. این روشنفکران دینی به کارکردها و ضرورتهای اجتماعیای که در تقسیم کار تخصصی و پیچیده جوامع مدرن، داشتن لباس فرم را برای روحانیت همچون بسیاری از دیگر حرفهها ایجاب میکند بیتوجه بودهاند و البته تعدادی از آنها نیز احتمالاً دیگر خود را روحانی نمیدانند. این انتقاد به محسن کدیور و اعضای مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم وارد نیست.
2) روشنفکران دینی عملاً به اهميت ارتباطات چهره به چهره و شفاهي مبتني بر اعتماد و علقه شخصي با روحانیان، فضلا و مراجع حوزه علمیه و تماس مستقیم با بدنه طلاب، صرف نظر از مواضع فکری و فقهی و سیاسی و میزان نوگراییشان، بیتوجه بودهاند. برای مثال هیچ یک از روشنفکران دینی شاخص حتی یک دیدار با آیتالله العظمی سیستانی نداشتهاند. البته ارتباط نزدیک محسن کدیور (و دیگر اعضای مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم) با مراجع تقلید و فضلای حوزه و مباحثهها و ارتباطات مکتوب با ایشان از استثناهای قابل اعتنا در میان روشنفکران دینی است. مصطفی ملکیان نیز در حفظ رابطه نزدیک با بدنه طلاب حوزه بهتر از دیگر روشنفکران دینی عمل میکند. در چند سال گذشته گفتگوهای مکتوب عبدالکریم سروش با آیت الله منتظری و آیت الله سبحانی هم از گامهای مثبت ولی کوچک برای بهبود این رابطه و تعامل دوسویه بوده است. در میان نسل قبلی روشنفکران دینی نیز مهدی بازرگان در رابطه شخصی با مراجع و علمای تراز اول سنتی و نوگرا کامیابتر بوده است. در میان نیروهای سیاسی طالب اصلاح نیز آیت الله هاشمی رفسنجانی و سیدحسن خمینی عملاً در حفظ ارتباط و اعتماد فضلای حوزه موفقتر بودهاند. مهاجرت موقت یا دائم تعداد قابل توجهی از روشنفکران دینی به خارج از کشور در افزایش فاصله با روحانیان سنتی و نوگرا و بدنه طلاب موثر بودهاست. تاثیرات جریانساز، چشمگیر و عمیق اندیشههای عبدالکریم سروش بر دانشگاهیان و حوزویان نیز بعد از مهاجرت او به مغربزمین کاهش یافت.
3) "روشنفکران دینی به «استقلال نهاد دین از نهاد دولت» به اندازه «استقلال نهاد دولت از نهاد دین» عنایت نداشته" و به دخالت دولت در حوزههای علمیه، مساجد، اوقاف و دیگر نهادهای دینی کمتر حساس بودهاند.
4) روشنفکران دینی به نقد اصلاحجویانه روحانیت کمتر پرداختهاند. هنوز بعد از 50 سال قویترین نقد اصلاحگرایانه روحانیت مجموعه «مرجعیت و روحانیت» است که در سال 1341 پس از فوت آیتالله العظمی بروجردی توسط پارهای روحانیان نوگرا و روشنفکران دینی زمان از جمله مرتضی مطهری، حسین بهشتی، محمود طالقانی، محمدحسین طباطبایی و مهدی بازرگان منتشر شد. در نیمقرن گذشته حتی یک کتاب و همایش جریانساز در نقد اصلاحجویانه مرجعیت و روحانیت در میان نواندیشان دینی دیده نشده است.
5) روشنفکران دینی به تربیت نسل جدیدی از طلاب نوگرا بیتوجه بودهاند. نواندیشان دینی روحانی هم تدریس در حوزه را رها کردهاند و حتی در خارج از کشور که با محدودیتی مواجه نیستند نیز در این زمینه تحرکی نداشته و به تاسیس حوزههای علمیه نوگرا نپرداختهاند. برای نشان دادن امکان تاسیس حوزههای جدید میتوان به تجربه سعید بهمنپور اشاره کرد که حوزه علمیه لندن وابسته به شورای عالی مدیریت حوزه علمیه قم را مدیریت میکند و تجربه نو و کامیابی در تربیت طلاب در خارج از کشور داشته است. تحصیل همزمان حوزوی و دانشگاهی (تا اتمام مرحله خارج سطح و دکتری) و آموختن همزمان و کارآمد زبانهای انگلیسی، عربی و فارسی (همه در 8 سال) از امتیازات تجربه حوزه لندن بودهاست که مشابهش با دستانی بازتر و غنای علمی بیشتر و محتوایی نوگرایانهتر میتوانست توسط نواندیشان دینی خارج از کشور صورت بگیرد. ابوالقاسم فنایی (در کالج اسلامی بیرمینگام)، مصطفی ملکیان (در حوزه علمیه قم) و اعضای مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم در زمینه تربیت طلاب نواندیش نسبت به دیگر نواندیشان دینی بهتر عمل کردهاند.
6) روشنفکران دینی در نقد روحانیت از زبان و ادبیات مناسبی استفاده نمیکنند. عدم شناخت کافی از ذهنیتها و ادبیات روحانیان باعث شدهاست اکثر روشنفکرانی دینی در نقد روحانیت از زبانی بهره بگیرند که چندان تناسبی با هدف اصلاحیشان ندارد و گزش این زبان بر بیگانگی و فاصله روحانیان از این اندیشهها و اصلاحات میافزاید. پاکیزگی و نرمی زبان مصطفی ملکیان، آرش نراقی، ابوالقاسم فنایی و علیرضا علویتبار در نقد دین رسمی از استثناهای قابل اعتنا در این زمینه است.
2- فقدان توازن و تعادل میان چهار عنصر برنامه روشنفکری دینی
میتوان گفت «روشنفکری دینی» حاوی چهار عنصر و زیربرنامه و نقش است و در عین حال قابل فروکاهش به هیچ یک نیست و بدون هر یک، ناقص است. تعریف «روشنفکری دینی» بدون دربرگیرندگی این عناصر «جامع و مانع» نخواهد بود:
1) نقد اخلاقی دین رسمی (همچون احکام شرعی غیراخلاقی و باورهای دینیای که مبتنی بر اخلاق باور خردپسندی نیست و بر اساس الگوی «دین در چارچوب اخلاق» در واقع دینی نیست)
2) نقد اخلاقی عناصر فرهنگ و تمدن مدرن (همچون نقض حقوق بشر و جنگطلبی در سطح جهانی)
3) ترویج دینِ اخلاقی (که متمایزکننده روشنفکران دینی از روشنفکران غیردینی است)
4) بسط مدرنیته اخلاقی (از جمله «اصلاحات سیاسی»)
عدم توازن و تعادل میان این چهار زیربرنامه و نقش، از قدرت روشنفکری دینی کاسته است. در همه این چهار نقش روشنفکران دینی ضعفهایی داشتهاند اما به نظر میرسد در مورد اول و چهارم کارنامه قویتری دارند و از ادا کردن حق برنامههای دوم و سوم بازماندهاند. همین عدم تعادل منجر به بدبینی شدیدتر و اجتنابپذیرِ روحانیت و طلاب به آنان و کاهش اثرپذیری بدنه روحانیان از روشنفکران دینی و حتی نفوذ کمتر نقشهای اول و چهارم این جریان شده است. ضعف روشنفکران دینی در ترویج «دین در چارچوب اخلاق» و «نقد اخلاقی فرهنگ و تمدن مدرن» موجب شده است روحانیت و متدینان نقد اخلاقی آنان به دین رسمی را هم کمتر جدی بگیرند.
در تجربه چنددهه گذشته نیز هر گاه روشنفکری دینی میان این چهار زیربرنامه تعادل بیشتری برقرار کرده است، در تاثیرگذاری بر روحانیت، اصلاح دینی و پیشبرد اهداف سیاسی خود نیز موفقتر عمل کردهاست. دوره تدریس دکتر سروش در مسجد امام صادق یا سبک روشنفکری یدالله سحابی، علی شریعتی، مهدی و عبدالعلی بازرگان از نمونههای موفق برقراری توازن میان این نقشها هستند. در سالهای گذشته محسن کدیور به برقراری این توازن توجه بیشتری داشته است و در ماههای اخیر نیز در آرا عبدالکریم سروش تاکیداتی بر لزوم برقراری این توازن دیده میشود که البته هنوز چندان عملی نشده است. اگر این چهار ستون ارتفاع برابری نداشته باشند، سقف روشنفکری دینی به تدریج ریزش میکند و از استحکام بنایش کاسته میشود. به تعبیری دیگر بدون هر یک از این چهار چرخ روشنفکری دینی، حرکت این جریان با دشواری انجام میشود و چرخهای سالمتر نیز چندان به کار نمیآیند.
اگر روشنفکری دینی همچنان به اهداف «دینی» و «سیاسی» برنامههای خود اهمیت میدهد گریزی از جديتر گرفتن روحانيت و اتخاد رویکری اصلاحجویانهتر به نهادهای رسمی دینی ندارد. توجه جدیتر به سویههای هویتی-جمعی-مناسکی دیانت؛ فاصلهگیری مرئیتر از نویسندگانی که به نام روشنفکری دینی و به نحوی «غیرروشمند»، «غیرمنضبط» و «سستبنیاد» به نقد دینی روی آوردهاند و از سرمایة اجتماعی، اعتبار علمی و نفوذ دینی روشنفکران دینی میکاهند (در عین احترام به حق آنان در نقد رادیکال دین)؛ نقد بیشتر عناصر غیراخلاقی فرهنگ و تمدن مدرن در کنار بسط عقلانیت و عناصر اخلاقی آن و تقویت نهادها و دستاورهای نیکوی بشری در عصر مدرن؛ تلاش افزونتر در تبلیغ و نشر دیانتِ «معنوی»، «خردپسندانه» و «در چارچوب اخلاق»؛ جهد بیشتر برای برداشتن موانع معرفتشناختی تجربه معنوی (که از کارویژههای روشنفکری دینی میتواند باشد)؛ و کوشش افزونتر در نشر دیانت اخلاقی و معنوی؛ به متوازن و متعادلتر شدن عناصر چهارگانه روشنفکری دینی کمک میکند و نقد اخلاقیشان به دین رسمی و اصلاحجوییهای دینیشان را موثرتر خواهد کرد. در این زمینه پارهای از آثار متاخر ابوالقاسم فنایی (به خصوص کتاب «اخلاق دینشناسی») و محمدمهدی مجاهدی (به طور خاص مقالههای «اخلاق روشنفکری دینی» و «رهاییبخشی روشنفکری دینی») شایسته تحسین و توجه بیشترند. این نقشهای چهارگانه باید به طور مداوم با یکدیگر به توازن و تعادل رسانده شوند.
3- تصوير نسبتاً ساده و يكسويه و منفي روشنفکران دینی از حوزه و روحانيت:
به دلیل نداشتن ارتباط کافی با حوزه و روحانیان و نیز فقدان بصیرتی جامعهشناختی و متکی به مطالعات تجربی، تصویر اکثر روشنفکران دینی از حوزه و روحانیت فاصله زیادی از واقعیت دارد. روشنفکران دینی توجه نداشتهاند که در دهههای اخیر و به خصوص بعد از سفر آیتالله خامنهای به قم در سال 1370، تغییرات متراکم نهادی حوزه علمیه و روحانیت شتاب چشمگیری گرفتهاست. روشنفکران دینی همزمان هم کامیابیهای دولت در نهادسازی و سیطره بر حوزه را دست کم گرفتهاند و هم از ظرفیتهای نهادی-ساختاری جدید که میتواند در خدمت اصلاح دینی قرار بگیرد غافل بودهاند. حوزه علمیه قم در واقع شبهسازمانی است که حداقل 9 عنصر و واحد در آن با یکدیگر ارتباطاتی نیمهرسمی دارند. مروری بسیار اجمالی بر این 9 عنصر نشان از بیتوجهی روشنفکران دینی به پیچیدگی و غنای واقعیت حوزه علمیه قم دارد:
1. مراجع تقلید
با احتساب مراجعی که در سه سال اخیر فوت کردهاند، اگر از میان حداقل 300 نفری که در قم رساله منتشر کردهاند بر اساس معیارهای 1- تعداد مقلد 2- تعداد شاگردان درس خارج 3- شهرت و حضور رسانهای 4- ابعاد نهادهای وابسته به بیت در داخل و خارج از حوزه و 4- میزان وجوهات دریافتی و شهریه پرداختی، مراجع را رتبهبندیکنیم، از 16 مرجع میتوانیم تحت عنوان «مراجع تقلید تراز اول» یاد کنیم. بر خلاف تصور عمومی از میان این 16 مرجع تراز اول تنها دو نفر (آیات عظام حسین نوری همدانی و سیدعلی خامنهای) اصولگرای حامی دولت هستند؛ سه نفر اصولگرای منتقد دولتاند (آیات عظام عبدالله جوادی آملی، ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی)؛ پنچ نفر سنتی غیرسیاسیاند (آیات عظام سیدعلی سیستانی، حسین وحید خراسانی، سیدموسی شبیری زنجانی ، محمدتقی بهجت و سید صادق شیرازی) و شش نفر اصلاحطلب و نوگرا هستنند (آیات عظام یوسف صانعی، حسینعلی منتظری، عبدالکریم موسوی اردبیلی، اسدالله بیات زنجانی، علیمحمد دستغیب و محمدعلی گرامی). چنانکه روشن است تعداد و وزن مراجع سنتیِ غیرسیاسی و نوگرا و اصلاحطلب نسبت به مراجع اصولگرا بسیار بیشتر است. در دهههای اخیر مرجعیت از جایگاهی مدنی و نهادی به سمت یک گروه منزلتی در حال تغییر بوده و بخش عمدهای از نقشها و نفوذ نهادی-مدنی خود را به نهادهای جدید بروکراتیک حوزوی واگذار کرده است.
2. بيوت علما
بیش از 100 تن از آیات عظام و علمای حوزه علمیه قم «بیت»ی فعال دارند که نقشها و کارکردهایش قابل فروکاهش به شخص آن مرجع و عالم نیست. در سالهای اخیر سایت اینترنتی یا «بیت مجازی» علما نیز بخش مهمی از کارکردها و نقشهای بیتهای سنتی و فیزیکی آنها را ایفا میکند و مواردی چون «ملاقات و آشنايي با مراجع»، «استفتا»، «پرداخت وجوهات»، «شنیدن صدا و منابر و درسها و مواعظ مراجع» و خدمات جانبي از قبيل استخاره، همه در ابعادی گستردهتر از طریق «بیوت مجازی» علما و مراجع تقلید و سایتهای اینترنتیشان که از پرمخاطبترین سایتهای شخصیتهای ایرانی است صورت میگیرد.
3. مدارس علمیه
که رشد کمی چشمگیری در سالهای پس از انقلاب داشته و فضا و امکانات فیزیکی و تسهیلاتشان تغییرات قابل توجهی کرده است.
4. انجمنهاي سياسي- مذهبی جديد
که «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» (اصولگرا) و «مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم» (اصلاحطلب) مشهورترین نمونههای آن هستند.
5. واحدهاي اداري-بروكراتيك جديد
«شورای عالی حوزه علمیه قم» (با عضویت محمد یزدی، محمد مومن، رضا استادی، مرتضی مقتدایی، محمد عبداللهی، احمد خاتمی و سیدمحمد غروی و ابعاد وسیعی که پیدا کردهاست علاوه بر مدارس علمیه قم اکثر حوزههای علمیه شهرستانها را نیز تحت پوشش و مدیریت خود دارد)، «دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم» و «سازمان تبلیغات اسلامی» (که رشد سازمانی چشمگیری داشتهاند) و «مرکز خدمات حوزه علمیه قم» (که با هدایت بنیانگذارش - ابوالحسن نواب - در ارائه خدمات اجتماعی، حل مشکل مسکن طلاب متاهل و ارائه بیمه درمانی طلاب به نحوی کارآمد و سازگار با عقلانیت بروکراتیک مدرن کامیابیهای قابل توجهی داشتهاست) از مهمترین نمونههای این واحدهای اداری-بروکراتیک حوزوی هستند که در سه دهه گذشته تغییرات گستردهای کردهاند. اساساً میتوان مدعی شد مهمترین روند دو دهه اخیر حوزه علمیه قم بروکراتیزاسیون متراکم آن بوده است. افزایش سلسله مراتب و سطوح مختلف اقتدار اداری، افزایش ابلاغيهها و آييننامهها در حوزه، مديريت بر اساس اسناد مكتوب، تفکیک پول و تجهيزات عمومي حوزه از مالكيت خصوصي بیوت، معرفی مفهوم فارغالتحصيلی در حوزه، افزایش امتحانات تخصصي و ارائه گواهينامههاي تحصيلي از نشانههای این بروکراتیزاسیون متراکم در حوزه بوده است.
6. فضلای حوزه
که شامل حداقل 600 آیتالله و مدرس دروس عالی حوزه علمیه قم میشود. از این میان تنها 30 نفر از فضلای حوزه با صدای بلند از دولت اصولگرا حمایت میکنند.
7. بدنه طلاب
تعداد طلاب تنها در شهر قم از سال 1320 تا 1384 از 300 نفر به بیش از 50 هزار نفر افزایش پیدا کرده است، یعنی در کمتر از 7 دهه 166 برابر شده است. این رشد کمی بسیار چشمگیر و تراکم مادی، پیامدهای دینی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و معرفتی قابل اعتنایی داشته است و خواهد داشت. برای نشان دادن اهمیت عملی این تراکم و گسترش کمی به عنوان مثال میتوان به این آمار اشاره کرد که تنها در یک طرح در سال 1389 سازمان تبلیغات اسلامی بیش از 37 هزار طلبه را برای آماده کردن زمینه ذهنی مردم قبل از اجرای طرح هدفمندی یارانهها به روستاهای کشور اعزام کرد. این قدرت سازمانی با هیچ یک از شبکهها و نهادهای موجود دینی و سیاسی در ایران قابل مقایسه نیست. مهمترین مجراهای جذب طلاب، پایگاههای بسیج، مساجد و هیئات مذهبی هستند، اما تنوع سبکهای طلبگی و ذائقههای فکری، دینی، سیاسی و تکثر انواع نوگرایی/سنتگراییهای طلاب بسیار بیش از تصور روشنفکران دینی است. گزارش توزیعکنندههای اصلی کتب روشنفکری دینی و علوم اجتماعی، فلسفه، الهیات و کلام جدید در کشور حاکی از این است که بعد از تهران - و در مواردی قبل از آن - بیشترین فروش این آثار در قم است. بخش نوگرای بدنه طلاب قم بزرگترین گروه خواننده آثار روشنفکران دینیاند.
8. موسسات آموزشي-پژوهشي جديد
که حداقل 30 نهاد آموزشی و پژوهشی نسبتاً بزرگ را شامل میشوند. این موسسات بدون حمایت مالی دولت امکان گسترش در این ابعاد را نمییافتند ولی همین نهادها و پژوهشگران، نشریهها، کتابخانهها، دانشجویان و طلابشان دروازه اصلی ورود اندیشههای مدرن به حوزههای علمیه شدهاند. «دانشگاه مفید» (پایگاه اصلاحطلبان قم)، «دانشگاه امام باقر» و «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی» و «دانشگاه ادیان و مذاهب» (پایگاههای نوگراهای اصولگرا)، موسسه امام خمینی (زیر نظر آیت الله مصباح یزدی) و موسسات پژوهشی وابسته به بیت آیتالله سیستانی مهمترین نمونههای این موسسات آموزشی-پژوهشی جدیدند.
9. نمايندگان سياسي و امنيتي دولت
که سیطره امنیتی موفقی بر فضای حوزه و بیوت و مدارس آن پیدا کردهاند.
همه این عناصر نهگانه تشکیلدهنده حوزه علمیه قم جز «بدنه طلاب»، «فضلای حوزه» و «مدارس علمیه» در عصر مدرن شکل گرفتهاند و پدیدههایی نسبتا نوظهورند. این عناصر نهگانه حوزه به طور مستقیم و غیرمستقیم دهها هزار مسجد، هیئت، پایگاه بسیج، جلسه مذهبی بانوان، مدرسه، حوزه عملیه شهرستانها، تریبون نماز جمعه و رسانه مکتوب و تصویری و مجازی را در سطح کشور تحت تاثیر و سیطره خود گرفتهاند. دولتی شدن دین، دینی شدن دولت و تزریق بودجههای دولتی در کنار همه پیامدهای نامطلوبی که برای نهادهای حوزوی داشته، نتایج مطلوب ناخواستهای نیز به همراه آورده است. دستاوردهای نظری حاصل از تجربه سه دهه گذشته، نه فقط روشنفکری دینی، که بدنه روحانیت را نیز عمیقاً تحت تاثیر قرار داده است. با این وجود «دولت» تنها علت تحولات مطلوب و نامطلوب این عناصر نهگانه نبوده است و عوامل دیگری همچون رشد جمعيت کشور و بدنه طلاب (که پيچيدگي نهادهای حوزوی و نیاز به تخصصيتر شدن، تقسيم كار پيچيدهتر و مديريت بروكراتيك را افزايش داده است)، رشد نظام دانشگاهی، بسط فرهنگ و تمدن مدرن، امواج فرهنگی و اقتصادیِ ملی و جهانی و آثار روشنفکران دینی نیز در این تحولات نقش داشتهاند. روشنفکران دینی از اکثر تحولات این 9 عنصر غافل بودهاند و از این بین فقط با بخش كوچكي از مرجعيت و فضلای حوزه ارتباط داشتهاند.
روحانیان در گسترش نهادی حوزه نسبتا موفق بودهاند و حول نهاد اولیه دین، نهادهای ثانویه مهمی همچون مساجد، حوزههای علمیه، مرجعیت، هیئات، اوقاف و رسانههای دینی جدید را تحت سیطره داشته و از حیث نهادی تکامل بخشیدهاند (برای نمونه فقط بیت آیتالله صادق شیرازی علیرغم همه موانعی که با آن مواجه است 7 شبکه ماهوارهای نسبتاً موفق را تاسیس کرده است که هر کدام از مجموعه رسانههای نزدیک به روشنفکران دینی پرمخاطبتر است). اما روشنفکران دینی نهتنها از نهادهای دینی ثانویهای که تحت سیطره روحانیت است بهره نگرفتهاند که خود نیز هیچ نهاد ثانویة دینی معتنابهی بنا ننهادند. شاید حسینیه ارشاد تنها استثنا باشد که در تاسیس آن نیز روشنفکران دینی با روحانیان نوگرا و بازاریان مذهبی همکاری داشتهاند. روشنفکران دینی در مقایسه با روحانیت در توجه به قدرت نهاد و اقتضائات جامعهشناختی تداوم حضور موثر دین در عرصه خصوصی و عمومی و اهمیت رسانه بسیار ضعیف عمل کردهاند. اگر روشنفكران دینی با وجود همه موانعی که وجود داشته است نهادهای ثانويه دینی بیشتری در داخل و خارج از ایران میساختند توسط روحانیان و توده متدینان هم جدیتر گرفته میشدند و بر آنها بیشتر اثر میگذاشتند. این روشنفکران در عمل به اینکه مرجعیت و نهادهای دینی ایران هنوز از مهمترین پایههای قدرت مستقل جامعه در برابر دولت هستند نیز بیتوجهاند و خود نیز نهتنها در نهادسازی ضعیف عمل کردهاند که حتی در گردهمایی و همافزایی درونی نیز ناکام بودهاند.
به عنوان شواهدی برای این ضعف روشنفکران دینی به دو مورد اشاره میکنم:
اول؛ روشنفکران دینی معمولاً از ارجاع دادن به هم و تقویت نفوذ و افزایش مخاطبان یکدیگر پرهیز داشتهاند. ارجاع دادن به دیگران در مقالات، سخنرانیها و کتابها حداقل 7 کارکرد متفاوت میتواند داشته باشد: 1) ارزیابی مثبت یا منفی نظر دیگران 2) نسبت دادن نظر و سخنی به دیگران 3) تقویت نظر خود با نشان دادن همراهی دیگران 4) مثال زدن 5) معرفی منابعی برای مطالعه بیشتر 6) نشان دادن رابطه (شباهت/تفاوت) چند منبع و 7) مقایسه اثر خود با دیگری. از این بین نمونههای موجود ارجاع کمیاب روشنفکران دینی به دیگر روشنفکران دینی در قید حیات معمولاً از نوع اول است (آنهم عمدتاً به صورت ارزیابی منفی) و بقیه انواع ارجاع در میان آنها نادر است. ابوالقاسم فنایی، آرش نراقی، حسن یوسفی اشکوری و احمد و محمود صدری در زمینه ارجاع دادن به دیگر روشنفکران دینی کارنامه قابل دفاعی دارند. البته مراجع تقلید و روحانیان در ارجاع به یکدیگر کارنامه بسیار ضعیفتری از روشنفکران دینی دارند، اما اولا داعیه مشی روشنفکرانه و رعایت ضوابط اخلاق پژوهش آکادمیک که مبتنی بر انباشت دانش است را ندارند و ثانیا از راههای دیگر بر قدرت جمعی جریانی که به آن تعلق دارند میافزایند. ارجاع ندادن عبدالکریم سروش و محمدمجتهد شبستری به روشنفکران نسل بعد نیز به خاطر تقدم سنیشان و پیشگامیشان در این سنت قابل درک است. مناظره عبدالکریم سروش و محسن کدیور در باب پلورالیسم دینی و نقدهای مکتوب آرش نراقی و ابوالقاسم فنایی به آراء عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری از معدود نمونههای خوب گفتگو و ارجاعهای درونگروهی روشنفکران دینی بوده است.
دوم؛ روشنفکران دینی کمتر گرد هم میآیند و بخش مهمی از انرژی چهرههای شاخص روشنفکری دینی به جای همافزایی و نقد اصلاحجویانه صرف نقد فروکوبانه یکدیگر میشود. سمینار «آسیبشناسی روشنفکری دینی» (دين و مدرنيته 2) که در سال 1386 در حسینه ارشاد برگزار شد شاید اولین و تنها برنامهای باشد که کلیه چهرههای شاخص روشنفکری دینی معاصر ایران در آن حضور داشتند. متاسفانه به عنوان دبیر سمینار شاهد بودم که اکثر روشنفکران دینی حاضر در این همایش صرفا به خاطر نقدهای همدلانهای که توسط دیگر روشنفکران دینی و اندیشمندان طرح شده بود به شدت گلایهمند شده بودند. روشنفکران دینی که حتی در سطح ارجاع و پروبال دادن به یکدیگر و گردهمآمدن ضعیف عمل میکنند، تبعاً در نهادسازی و رقابت با روحانیت نیز چندان کامیاب نخواهند بود.
4- نقد ارتزاق و معیشت روحانیت: نقطه عزیمت اشتباه
بخشی از روشنفکری دینی نقطه عزیمت نقد خود به روحانیت را نقد ارتزاق و معیشت آنها قرار داد و به جای پیشنهاد راههای بدیل و کمآسیبتر (مثلا درآمد حاصل از اوقاف و صندوق مشترک برای تامین معیشت طلاب و مدرسان حوزه) اصل و اساس ارتزاق از راه خدمات و آموزش دینی را زیر سوال برد. به پرسش کشیدن اصل فلسفه وجودی یک صنف و نحوه ارتزاقشان به عنوان نقطه عزیمت نقد آنها باعث میشود گوش اعضای آن صنف انتقادات دیگر را کمتر بشنود. عبدالکریم سروش پس از انتشار مقاله «سقف معیشت بر ستون شریعت» در سال 1374 با مشکلات بسیار جدیتری برای تدریس در دانشگاه و حوزه، انتشار اندیشههایش و بسط برنامههای اصلاحیاش مواجه شد. روشنفکران دینی توجه نداشتهاند که در تقسیم کار پیچیده و تخصصی روزافزون نهادهای تفکیکشدة مدرن شکلگیری صنفی که به طور حرفهای و تماموقت به ارائه خدمات دینی میپردازد اجتنابناپذیر است و در همه سنتهای دینی محقق شدهاست؛ و به جای به پرسش کشیدن اصل ارتزاقِ اجتنابناپذیر آنها از فعالیت حرفهایشان میتوان به دنبال اصلاح نحوه این ارتزاق و جایگزین کردن شیوههای بهتر بود. بگذریم از اینکه هنوز مجموع شهریههای دریافتی طلاب مبلغ ناچیزی است (حداقل 50 هزار تومان برای طلبههای مجرد دوره مقدمات و حداکثر 280 هزار تومان برای طلاب متاهل سطح سه). روشنفکران دینی در مواردی ارتزاق از راه دین را فرق فارق و میّز مایز روشنفکران دینی از روحانیان معرفی کردهاند اما توضیح ندادهاند چه تفاوت ماهویای میان منبر و تریبون یا ارتزاق از طریق تدریس فقه در حوزه با تدریس عرفان در دانشگاه یا کسب درآمد از طریق موعظه شفاهی با انتشار کتاب درباره دعای ابوحمزه و تفسیر نهجالبلاغه وجود دارد. هر دوی اینها ارتزاق از راه دین است و بیشتر باید کوشید به جای نقد اساس معیشت روحانیان از دین با بهرهگیری از تجربه موفق برخی حوزههای علمیه مسیحی و کلیمی به دنبال شیوههای جایگزین همچون درآمد «موقوفات» مدارس علمیه به جای دریافت دستی وجوهات شرعی و کمکهای دولتی بود. احمد و محمود صدری، محسن کدیور و ابوالقاسم فنایی در این زمینه رویکرد موجهتری داشتهاند.
رفع آسیبهایی که به اجمال توضیح داده شدند با وجود همه موانعِ موجود، شدنی است و در صورت عملی شدن بر دامنه نفوذ روشنفکران دینی و تاثیرپذیری و اصلاح روحانیت در جهت اهداف دینی، اخلاقی و سیاسی روشنفکران دینی میافزاید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر