انسان تنها موجودی است که قادر است از طریق تجربیاتِ مثبت و منفیِ گذشته خود بیاموزد و به رفتار آینده خود بر اساس آنها جهت دوباره بدهد.
پس از انقلاب اسلامی و حذف گروه های مختلف سیاسی و مدنی توسط هیات حاکم انقلابی در ایران، انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 برای بسیاری از ایرانیانِ به حاشیه رانده شده و تحقیر شده همچون فرصتی دوباره در جهت مشارکت سیاسی-اجتماعی گسترده تلقی شد. بخصوص بسیاری از زنان و جوانان به امید آینده ا ی بهتر به پای صندوق های رای رفتند. دوران پرتنش ریاست جمهوری آقای خاتمی اگرچه منجر به باز شدن نسبی فضای فعالیت برای این گروه ها و افراد شد ولی مقاومت آشکار و پنهان گروه های قدرت مندی که همچنان خواهان حفظ انحصار منابع قدرت و منزلت خود بودند، هر گونه اصلاح و تغییری را به مثابه تهدید قلمداد کردند و با آن با شدت مقابله کردند. در مجموع در جریان روند این تحولات و تجربیات، رفته رفته این سوال برای بسیاری ازمشارکت کنندگان و امیدواران سابق پیش آمد که آیا ساختارهای قدرتِ این نظام سیاسی بدون یک تغییر بنیادین در قانون اساسی آن در جهت دموکراتیزه کردن آنها امکانپذیر می باشد؟ عدم دریافت پاسخ قانع کننده از طریق «اصلاح طلبان حکومتی»، به مرور زمان باعث انفعال و سرخوردگی سیاسی این بخش وسیع از مردم گردید که از جمله منجر به شکست «اصلاح طلبان حکومتی» در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 گردید. درنهایت تجربه سرکوب و خشونت دو ساله اخیر بود که برای بسیاری از ایرانیان هر گونه امیدی را برای اصلاح تدریجی در چارچوب نظام حاکم از بین برد.
در این فضا و پس از این تجربیات تلخِ طولانی، تاکید همچنان برخی ازفعالان سیاسی اصلاح طلب بر تغییرات تدریجی در «چارچوب نظام» برای معترضان و مورد خشونت قرارگرفتگان این شبهه را وارد می کند که برای این افراد «حفظ نظام اسلامی» و سهم یابی هر چند حاشیه ای در قدرت سیاسی مهم ترین اولویت ایدئولوژیک بوده و هست. تلاش در بسیج توده ها توسط این گروه ها و افراد نیز بیشتر از پیش به منظور «فشار آوردنِ از پایین» به هدف «چانه زنی بیشتر از بالا» در سهم گیری گسترده تر از کرسی های قدرت فهم شد، آنگونه که توسط آقای حجاریان یکی ازمهمترین استراتژیست های «اصلاح طلبان حکومتی» مطرح شده بود. [1]
با قرار دادن مفهوم «انقلاب» و «اصلاح» به صورت دوقطبیِ در مقابل یکدیگر توسط «اصلاح طلبان حکومتی» همواره سعی شده است هر گونه تغییر ساختاری به منزله «انقلاب» تفسیر شود که برای آنها دارای باری به شدت منفی است. برعکس اصطلاح «اصلاح» به عنوان تغییری ملایمی تعبیر می شود که در مقابل «انقلاب» به عنوان تغییری خشن قرار داده می شود. طیف های مختلف و متکثر میان این دو قطب به صورت ایدئولوژیک به دو سرِ قطب تقلیل داده می شوند. واقعیت نیاز به تغییرات ساختاری توسط بسیاری از ایرانیان نیز برای آنها یادآور مفهوم منفی «انقلاب» است که برای آنها لزوما با خشونت می تواند همراه باشد. از طرفداران اینگونه تغییرات به انتقاد به عنوان «سبز های ساختارشکن یا انقلابی» نام برده می شود.
تلاش برای دستیابی دوباره به قدرت در چارچوب «نظام مقدس» بدون تغییراتِ ساختاری نشان از عدم درک صحیح این «نخبگانِ» از توده گسسته از واقعیتی دارد که بصورت وسیع و عمیق در سطح جامعه ی ایرانی در حال جریان است. تقلیل دادن دموکراسی به جنبه انتخاباتی آن نشان از روحیه ماکیاولیستی این گروه ها برای کسب کرسی های قدرت و منزلت و عدم فهم به واقعیت نزدیکِ آنها از مفهوم دموکراسی دارد. برای این گروه از اصلاح طلبان این منش سیاسی عواقب خطرناکی می تواند بدنبال داشته باشد. در درازمدت کاهش ارتباط «اصلاح طلبان حکومتی» با پایگاه اجتماعی پیشین شان باعث حذف آسان تر آنها توسط اقتدارگرایانی در ایران خواهد شد که هیچ اعتقادی به سازش و مماشات بر اساس عدالت و دموکراسی ندارند و همواره خواهان توبه کردن و اظهار پشیمانی علنی مخالفان سیاسی خود هستند که آنها را «فتنه گر» می نامند. برعکس در کنار مردم ماندن و تاکید بر خواسته های اساسی و انسانی آنها، فرای مرزهای قومی، جنسی، ایدئولوژیک و مذهبی در کنار نگاهی انتقادی به گذشته ی سیاسی خود توسط این گروه ها باعث محکم تر شدن ارتباط این «نخبگان» با توده های وسیع مردم خواهد شد.
تاکید بر اصول حقوق بشری، به خصوص حقوق اقلیت است که مشخصه اصلی یک نظام و جامعه دموکراتیک است نه تاکید صرف بر انتخابات آزاد آنگونه که همواره توسط «اصلاح طلبان» حکومتی به عنوان مقدمه سایر تغییرات از جمله تغییر در قانون اساسی غیر دموکراتیک جمهوری اسلامی تبلیغ می شود. ازجمله تجربه ی 14 ساله اصلاحات منجر به بلوغ سیاسی بسیاری از ایرانیان شده است که خواهان تکرار تجربیات سیاسی منفی گذشته خود نیستند. هر گونه راه حل سیاسی گروه محورانه و ماکیاولیستی از سوی «اصلاح طلبان حکومتی» نزد این انسانها به مثابه توهین به شعور سیاسی خود قلمداد خواهد شد که عواقب نظری و عملیِ منفی فراوانی برای آینده زندگی صلح آمیزجمعی ایرانیان خواهد داشت.
پاورقی:
[1] در این میان گرو ه هایی وجود دارند که از همان ابتدا، نظام اسلامی را اصلاح ناپذیر می دانستند و وضعیت بن بست کنونی را دلیلی برای حقانیت خود می دانند. این گروه ها کورکورانه ارزش بسیار مثبت تجربه اصلاحات و خودآگاهی سیاسی بوجود آمدهدر میان توده های مردم در جریان این فرایند را در نظر نمی گیرند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر