جرس در یادداشتی به قلم محمدعلی کدیور نوشت:
جذب اقشار محروم ، مزدبگیران، و کارگران به جنبش سبز از مسائلی است که اخیراً بسیار از علاقمندان و ناظران جنبش سبز در ضرورت آن سخن گفته اند. خیزشهای اخیر در تونس و مصر نیز اهمیت حضور این اقشار و شکل گیری یک ائتلاف فراطبقاتی در پیروزی حرکت های ضداستبدادی را بیش از پیش نشان داده اند.
چنان که اخبار و تحلیل های نشان می دهد کارگران هم در تونس و هم در مصر نقش مهمی در گسترش و به پیش راندن مطالبات مردمی ایفا کردند. در تونس، شعبه های محلی اتحادیهی عمومی کارگران تونس یا "نقابات" نقش مهمی در سازماندهی و گسترش اعتراضات مردم تونس ایفا کردند، و در مصر حرکت "شش آوریل" کارزار موفقی در به میان کشیدن طبقات کارگری بود. پویش "شش آوریل" در اصل کمپینی بود که جوانان مصری در سال ۲۰۰۸ برای همبستگی با اعتصابات کارگران مصری در محله الکبری (شهری صنعتی در میانهی رود نیل) به راه انداخته بودند. پویش شش آوریل در کنار گروه "ما همه خالد سعید هستیم" نقش اصلی را در سازماندهی حرکت مخالفان در میدان تحریر به عهده داشت.
با توجه با اینکه اینک جنبش سبز وارد مرحلهی جدیدی از حیات خود شده و حضور خیابانی مجدداً در دستور کار قرار گرفته است، همبستگی با اقشار محروم، مزدبگیران، و کارگران نیز یکی از موضوعاتی است که می تواند موضوع اصلی راهپیمایی های آیندهی جنبش سبز بشود. در حقیقت، راهپیمایی های آینده فرصت مناسبی خواهند بود که هواداران جنبش سبز بتوانند پیوند خود با طبقات پیش گفته را در عمل نشان دهند.
برای توضیح این نکته می توان از مفهوم چارچوب بندی (framing) که از مفاهیم رایج و محوری در ادبیات جنبش های اجتماعی است نیز بهره برد. چارچوب بندی به فرایندی اشاره دارد که طی آن جنبش های اجتماعی اهداف و برنامه های خود را برای هواداران بالقوهی خود توضیح می دهند تا آنها را به پیوستن به جنبش ترغیب کنند. اینکه یک جنبش چه مشکلی را در زمینهی اجتماعی پررنگ می کند، چه دلایلی برای لزوم پرداختن به آن مشکل ارائه می کند، و چگونه هواداران را متقاعد می سازد که برای حل مشکل به جنبش بپیوندند، همگی ذیل فرایند چارچوب بندی قابل تحلیل و طبقه بندی هستند[۱].
یکی از مسائلی که ذیل مفهوم چارچوب بندی مورد اشاره قرار می گیرد مفهوم به هم متصل کردن چارچوب هاست. جنبش های اجتماعی برای اینکه هواداران خود را گسترش دهند سعی می کنند چارچوب تفسیری خود را تفصیل یا گسترش دهند یا به چارچوب های تفسیری دیگر پیوند بزنند[۲].
در زمینهی مورد بحث هم جنبش سبز می تواند چارچوب تفسیری خود را که عمدتا ناظر به مطالبات سیاسی بوده است با چارچوب های تفسیری دیگری که بیشتر متمرکز بر مطالبات معیشتی هستند پیوند بزند. به عنوان مثال، مطالبهی عمدهی اعتصابات کارگری در چند سال اخیر عدم پرداخت دستمزدها بوده است. اعتصابات معلمان در چند سال گذشته نیز عمدتا ناظر به حقوقهای پایین و عقب افتاده بوده است.
جنبش سبز می تواند یکی از راهپیمایی های آیندهی خود را به این مطالبات اختصاص دهد. می توان شعارهایی مبنی بر دفاع از این تقاضاهای معیشتی برای تظاهرات طراحی کرد. به این ترتیب جنبش سبز چارچوب تفسیری خود را با چارچوب حرکت های اعتراضی کارگران و معلمان در سالهای گذشته پیوند می زند. هواداران جنبش سبز نمی توانند تنها از رهبران خود بخواهند که در گفتارشان به اقشار محروم و مزدبگیران توجه کنند. راهپیمایی های آینده فرصتی است که سبزها خودشان در مقیاس توده ای نشان دهند که به این اقشار و مطالبات شان اهمیت می دهند حاضرند به خاطر آنها دست به کارزار زنند و حتی به خیابانها بیایند.
[۱] بنگرید به
Robert D. Benford and David A. Snow. 2001. "Framing Processes and Social Movements: An Overview and Assessment." Annual Review of Sociology, Vol. 26 .pp. 611-639
[2] برای تفصیل بیشتر بنگرید به
Snow, David A., Rochford, E. Burke, Worden, Stvene K., and Benford, Robert D. 1986 "Frame Alignment Processes,
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر