بهمن ۱۸، ۱۳۸۹
انتخابات هیئت رئیسه آینده مجلس خبرگان؛ تلاش برای تکمیل پروژه استبداد
ساده اندیشی است اگر گمان کنیم موج تحولات عرصه سیاست و قدرت به سوی استبداد و یکه سالاری که از انتخابات ریاست جمهوری دهم شروع شد، بدون در اختیار گرفتن کامل تمامی مراکز قدرت و ثروت، از مراکز قدرت رسمی گرفته تا نهادهای اجتماعی و سیاسی و تا حوزه های علمیه ... به این زودی ها از حرکت باز ایستد. عطش مطلقیت در جریان حاکم چنان شدید است که حتی مجلس نیم بند حاصل از انتخابات فرمایشی را اکنون مانع راه می بیند و امام جمعه استبداد نمایندگان مجلس را حتی به خاطر سؤال از وزیران سرزنش می کند. ماه آینده انتخابات دوره ای هیئت رئیسه مجلس خبرگان فرا می رسد. مجلس خبرگان کنونی البته برای قدرت مطلقه خطری محسوب نمی شود. این مجلس به لطف تهدید و ارعاب و تطمیع چنان رام است که به جای این که رهبری در جلسات سالانه آن حضور یافته و گزارش عملکرد خود را تقدیم کند، پس از برگزاری اجلاس های سالانه خدمت رهبری می رسد و گزارش تقدیم می کند. اما در همین مجلس تعداد انگشت شماری اعضای مستقل وجود دارند و از همه مهم تر هاشمی رفسنجانی در رأس آن است. او از آغاز به قدرت رسیدن جریان استبدادطلب حاکم همواره کانون حساسیت قدرت مطلقه بوده است. سخنان او در نماز جمعه معروف که خواهان توقف سرکوب و دلجویی از مردم شد، به رغم مواضع و دیدگاه های اعتدالی و از نظر برخی حتی سازش کارانه، وی را به شخصیتی غیر قابل تحمل تبدیل کرده که باید تکلیفش روشن شود.
هاشمی اما حتی امروز و در حالی که آماج سنگین ترین هجوم های تبلیغاتی از سوی محافل رسانه ای وابسته به قدرت مطلقه است، بر حمایت خود از رهبری تأکید می کند. مشکل او این نیست که رقیبی برای قدرت مطلقه است، مشکل او این است که مطیع و در اختیار نیست و در نظر استبداد این جرم کمی نیست، به خصوص اگر چنین مجرمی به صندلی حساسی همچون صندلی ریاست خبرگان تکیه زده باشد. اکنون انتخابات دوره ای ریاست مجلس خبرگان برای قدرت مطلقه فرصت مناسبی است تا با حذف هاشمی گامی مهم به سوی تکمیل پروژه استبداد بردارد. اما مشکل این جاست که هاشمی درنهاد مرجعیت و روحانیت غیر حکومتی نفوذی تعیین کننده دارد و حذف او چندان ساده نیست. انتخابات دوره ای گذشته خبرگان نشان داد که در مصاف با او نمی توان با مهره های سوخته ای همچون شیخ احمد جنتی و شیخ محمد یزدی بازی کرد. باید چهره ای را به میدان او آورد که نزد روحانیت از اعتباری برخوردار باشد تا حذف او از ریاست مجلس خبرگان اولاً محتمل باشد و ثانیاً حساسیت کمتری برانگیزد.
برای این مهم امید نمایندگان استبداد در مجلس خبرگان به مهدوی کنی است. مهدوی کنی که سال ها از مراکز قدرت به دور بود و تمایلی برای حضور در نهادهای رسمی از خود نشان نمی داد، به نحو غیر منتظره ای در انتخابات میان دوره ای اخیر نامزد نمایندگی مجلس خبرگان شد و به این مجلس راه یافت. در آن زمان ناظران سیاسی تلاش های پشت پرده جریان حاکم را در این ماجرا بی تأثیر نمی دانستند. از نظر این جریان او می توانست یکی از رقبای هاشمی رفسنجانی برای انتخابات ریاست مجلس خبرگان باشد. ظاهراً مهدوی کنی خود به این امر واقف بود. گفته شده او پس از ورود به مجلس خبرگان به هاشمی گفته است، عده ای امید بسته اند که من در انتخابات هیئت رئیسه مجلس خبرگان رقیب شما شوم اما تا زمانی که شما در این پست هستید من رقیب شما نخواهم شد.
مهدوی کنی پدر معنوی جریان اصول گرای سنتی به شمار می آید و با جریان اصول گرای تمامیت خواه حاکم مرزبندی های روشنی دارد. مرزبندی هایی که تحت تأثیر مخالفت با اصلاح طلبان البته کمتر مجال بروز و ظهوریافته است. او همچنین با رهبری که اکنون از جریان حاکم به طور غیر مشروط حمایت می کند، در گذشته اختلافاتی داشته است. او در دولت شهید رجایی وزیر کشور بود و پس از شهادت رجایی سرپرست نخست وزیری و مسئول اداره دولت شد، اما با انتخاب رهبری فعلی به ریاست جمهوری، از این مسئولیت کنار گذاشته شد. در آن زمان ریاست جمهوری وقت از معرفی او به مجلس به عنوان نخست وزیر خود داری کرد و در برابر اصرار برخی به معرفی مهدوی کنی به عنوان کاندیدای نخست وزیری به مجلس گفته بودند من به آقای مهدوی استعلا ندارم و نمی توانم با ایشان کار کنم.
مهدوی همچنین چهره مطلوبی برای اصول گرایان حاکم نیست.او به جریان روحانیت سنتی تعلق دارد که امروز به شدت از سوی جریان تمامیت خواه حاکم تحت فشار قرار دارد. چهره های این جریان نظیر صفار هرندی، حسین شریعتمداری و برخی دیگر بارها بر ضرورت خانه نشینی شیوخ و پیشکسوتان و سپردن کارها به دست جوانان تأکید کرده اند. آنان که با صف بندی های آشکار و پنهان در عرصه غیر شفاف قدرت کنونی در ایران آشنا هستند به خوبی می دانند که منظور ایشان از شیوخ و پیشکسوتان، جریان محافظه کار سنتی است که مهدوی کنی پدر معنوی آن به شمار می آید و مقصود آنان از خانه نشینی شیوخ، حذف جریان محافظه کار سنتی از صحنه قدرت و اداره کشور است. اشتیاق جریان تمامیت خواه حاکم برای حذف شریک و متحد پیشین خود از قدرت چنان است که برای فهم آن نیازی به رمز گشایی نیست. سخنان صفار هرندی که به آن اشاره شد و نیز سخنان چند ماه قبل آقای رامین معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و فرد مورد اعتماد احمدی نژاد که گفته بود روحانیت باید به حجره ها و حوزه ها برگردد و یا سخنان آقای کلهر مشاور فرهنگی پیشین احمدی نژاد که گفته بود روحانیت و مرجعیت باید تابع و مطیع رهبری باشد، به روشنی از این اشتیاق پرده بر می دارد.
به رغم این همه، چرخ قدرت به گونه ای چرخیده که جریان تمامیت خواه حاکم، امروز برای حذف هاشمی چهره ای مطلوب تر از پدر معنوی محافظه کاران سنتی نیافته است.
بازیگران قدرت مطلقه فکر همه جا را کرده اند، آنان با کشاندن مهدوی به صحنه رقابت با هاشمی در مجلس خبرگان، در واقع دو رقیبی را به رویارویی یکدیگر کشانده اند که «زهر طرف شود کشته به سود اسلام است». هاشمی رفسنجانی و مهدوی کنی دو رکن اصلی یکی از تأثیر گذارترین تشکل های روحانی طی دهه های اخیر یعنی جامعه روحانیت مبارز هستند. رقابت این دو و شکست یکی در برابر دیگری به تضعیف کامل این نهاد و در نتیجه به تقویت بیشتر اقتدارگرایان حاکم خواهد انجامید. آنان اگر موفق به این کار شوند، هاشمی را در برابر دو راهی قرار می دهند. اگر او حاضر به رقابت نشود، به هدف دیرین خود در حذف هاشمی رسیده اند، و اگر هاشمی تصمیم به ماندن در صحنه رقابت بگیرد، هر نتیجه ای که حاصل شود به سود آنان خواهد بود. اگر هاشمی حذف شود، مانعی بزرگ از سر راه مطلقه شدن قدرت برداشته شده است، اما جریان محافظه کار سنتی چیزی به دست نیاورده است، زیرا بدون شک حضور عوامل قدرت مطلقه در هیئت رئیسه نظیر احمد جنتی، محمد یزدی و احمد خاتمی، امکان هرگونه تحرکی را از مهدوی سلب خواهد کرد. اما شکست پدر معنوی محافظه کاران سنتی ، در نهادی که همواره تحت نفوذ بلامنازعه ایشان بوده است، علاوه بر این که حذف رقیب بالقوه ای است که پس از هاشمی دیر یازود باید از صحنه کنار گذاشته شود، در واقع تیر خلاصی است به حضور تعیین کننده این جریان در عرصه نهادین قدرت، که البته این نیز بسیار مطلوب اقتدارگرایان حاکم خواهد بود.
با توجه به آن چه گفته شد، به نظر می رسد سناریوی اقتدارگرایان برای اجلاس آینده خبرگان دقیق و همه جانبه است. اما این همه نیمی از ماجراست. باید دید آیا هاشمی و مهدوی کنی حاضر خواهند شد به کارگردانی قدرت مطلقه و بازی در این سناریو تن دهند.
هاشمی نشان داده است فرد بسیار باهوش و زیرکی است. مهارت او در تغییر شرایط بازی در مواقع بحرانی بر کسی پوشیده نیست. او به خوبی به موقعیت خود در انقلاب و نظام و در نهاد روحانیت و مرجعیت و نیز به جایگاه خود در مهار قدرت مطلقه واقف است و بعید به نظر می رسد بدون تحمیل هرگونه هزینه ای حاضر به کنار رفتن از صحنه به نفع اقتدار گرایان حاکم باشد. هاشمی خوب یا بد در موقعیتی قرار گرفته است که حضور و عدم حضور او در سطح قدرت نهادین، به نحوی نمادین، معیار تشخیص میزان پیشرفت پروژه استبداد سیاسی در نظام جمهوری اسلامی ایران شده است. علاوه بر این هاشمی در صورت کنار گذاشته شدن از ریاست مجلس خبرگان هنوز امکانات تعیین کننده ای برای نقش آفرینی در برابر قدرت مطلقه دارد. ریاست مجمع تشخیص مصلحت یکی از این امکانات است. او باهوش تر از آن است که متوجه نشود کنار گذاشته شدن از ریاست خبرگان، عزل از ریاست مجمع را نیز در پی خواهد داشت بنابراین می توان پیش بینی کرد که در صورت کنارگذاشته شدن از ریاست مجلس خبرگان، حمایت خود و مرجعیت و روحانیت غیر حکومتی را با خود ببرد و فرایند مشروعیت زدایی دینی اقتدارگرایان حاکم را کامل کند.
بنابراین همه توجهات اکنون به سوی مهدوی کنی است. در حال حاضر در باره تصمیم او برای نامزدی ریاست مجلس خبرگان هیچ خبر موثقی در دست نیست. سه هفته دیگر باید صبر کرد و دید آیا او پس از دو دهه کناره گیری از عرصه قدرت نهادین آیا حاضر خواهد شد به نفع قدرت مطلقه به این صحنه باز گردد و تکمیل پروژه استبداد را در تاریخ آینده به نام خود ثبت کند.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر