قومیت ها در ایران را می توان از منظرهای متعدد مورد بررسی قرار داد. برای اجتناب از حاشیه روی و سیاستزدگی ، نوع رابطه ای که بین قومیت ها و ثبات سیاسی و امنیت اجتماعی وجود دارد را اشاره می کنم. زیرا این دو امر و پدیده از منظرهای متعددی مورد توجه قرار گرفته ا ست و کمتر تلاشی در بیان رابطه بین آنها شده است.
ایران کشوری با تنوع قومیت ها و گروههای زبانی و دینی بوده و می باشد. ایران کشوری نیست که فقط حوزه سیاسی و حکومتی ان مرکزیت و اصل باشد و به دلیل اینکه احتمالا یک گروه اجتماعی، قومی، زبانی و دینی بر آن حاکم بوده است، هر نوع تصمیمی را توانسته باشد گرفته و نتیجه ای بدست آورد. حضور هر گروه و سیاستی در مرکز ایران همراه با مشارکت دیگران ، در حاشیه ها قرار گرفته ها هم بوده است. اینگونه نبوده است که مرکزیت به خود اندیشیده و دیگر حوزه ها و عرصه ها و به طور خاص حوزه اجتماعی و فرهنگی های بسیاری که مرتبط با تنوع زبانی و قومی و فرهنگی است، تابعی باشد. هر چند که تا کنون بیشتر در معرفی و داوری در مورد ایران بر محوریت و اصلیت حوزه سیاسی تاکید شده و حوزه اجتماعی و فرهنگی نادیده گرفته شده است. این نوع نگاه از زمانی که داوری در مورد ایران در مقایسه با وضعیت جهان غربی محوریت یافت، شروع و همچنان در میان مدافعان ایران و مخالفان ایران جاری است. گفته شده است که در شرق و ایران، ما با دولت قوی و جامعه ضعیف روبرو هستیم. چون ادعای مطرح شده به واسطه فردی مهم جلوه کرده است کمتر کسی در صادق بودن این ادعا فکری و تلاشی کرده است. تکرار داعیه ایران با دولتی قوی و جامعه ای ضعیف منشا بدفهمی های بسیاری در سطح فکری و در سطح سیاسی و برنامه ریزی شده است. در سطح فکری، بسیاری از نخبگان و روشنفکران بی توجه به ساحت تاریخی جامعه ایرانی و نوع مناسباتی که مابین نظام سیاسی و نظام اجتماعی، بین کارگزاران حوزه سیاسی و حکومتی و کارگزاران حوزه فرهنگی و اجتماعی، و بین عمل سیاسی و عمل اجتماعی و فرهنگی به تکرار داعیه اقدام کرده و سخن از فروپاشی جامعه ایرانی تا فروپاشی دولت و حکومت در ایران داشته اند. آنها متاثر از این فضا به طرح مفاهیمی چون "استبداد آسیایی و ایرانی" "انحطاط جامعه و فرهنگ" و ... اقدام کرده و فضای مفهومی و نظری خاصی فراهم کرده اند. این گروه از صاحب نظران ایرانی و شرقی و غربی، جایی برای عوامل پیوندزننده جامعه ایرانی باقی نگذاشته اند. از نظر آنها پدیده هایی چون قومیت ها و گروههای زبانی و ایلی و عشایری عوامل و نیروهای ضد جامعه ای و ضد ایرانی تلقی شده اند. در حالی که شواهد تاریخی در ایران نشان از میل و گرایش پیوندی تا تفکیکی بین قومیت ها و ایلات و گروههای زبانی و دینی است. تمام تحولات اجتماعی و سیاسی در ایران از گذشته را می توان از دریچه پیوندی و ارتباطی تا تکفکیکی و تعارضی بین دولت و قومیت ها دید.
از طرف دیگر، گروههای سیاسی حاکم در ایران برای ادامه حیات سیاسی شان ضمن تاکید بر تمرکزگرایی تام نا آشیانه به طرح مفهوم دشمن داخلی همراه با دشمن خارجی برای ادامه حیات شان اقدام کرده اند. برای ادامه حیات اصل تمرکز قدرت را مطرح کرده اند. از اصلی ترین تاکتیکها و روشهای تحقق تمرکزگرایی، وجود دشمن تاریخی خارجی و تجزیه کشور و نظام سیاسی به واسطه گروههای قومی بوده است. همیشه گفته شده است که دشمن خارجی در مرزها برای سرنگونی رژیم ها و دولتها و گروههای سیاسی صاحب قدرت در مرکز روز شماری کرده و اماده اقدامات تخریبی می باشند. شواهد و وقایع تاریخی در ایران نشان دیگری می دهند. افول دولتها و رژیم ها بیشتر ریشه در بحرانهای داخلی و البته همراهی دشمن خارجی داشته است. از نظر بنده اصل و اساس سرنگونی و تغییر در دولتهای مرکزی در ایران ضعف داخلی بوده است تا حمله و دشمنی خارجی. هر چند که دشمن همیشه آماده سرنگونی و نابودی بوده است. کدام دشمن است که به انتظار سرنگونی رقبیب نباشد. اگر دشمن هست انتظار سقوط هم هست. اما شرایط سقوط از درون می اید تا از بیرون. سقوط و سرنگونی به سادگی از طرف دشمن خارجی امکان پذیر نیست. امکان آن زمانی است که میل جدایی طلبی قومیتی و فرهنگی در ایران بروز کرده باشد. در نتیجه این دو نیرو با تعامل با یکدیگر اصل کشور و نظام سیاسی را خطرساز ساخته اند.
اما روایتی که همیشه جاری بوده و و در حوزه سیاسی و به واسطه سیاسییون غیر حرفه ای مطرح شده و می شود، همه امور را مرتبط با دشمن خارجی می دانسته و می داند. در این رویکرد است که مردم ضد مردم بوده اند. قومیت ها ضد یکدیگر شده و بر علیه یکدیگر اقدام کرده اند. در این رویکرد، مردم ایران همیشه از وجود دشمن خارجی و دشمنان داخلی که خود مردم و گروههای اجتماعی و قومی هستند ترسیده اند. با این ترس هم زندگی شان را سامان داده اند. زندگی که با ترس تمام عیار سامان یافته باشد، می تواند در مسیر فروپاشی قرار گیرد. پس نگاه ناشیانه و غیر تاریخی و واقعی مدعیان حوزه سیاست موجب شده است تا ظرفیتهای اجتماعی و فرهنگی ایرانی به تهدیدهای سیاسی و نظام تبدیل شود. در حالی که ایلات و گروههای قومی و زبانی و فرهنگی در ایران مدعی دست یابی قدرت مرکزی را داشته اند تا جدایی طلبی. این نوع نگاه و جهت گیری بسیار متفاوت از انچیزی است که تا کنون در داوری درمورد گروههای قومی و ایلی در ایران گفته شده است. هر گروه قومی و ایلی اگر فرصتی انهم به دلیل ضعف و ناتوانی دولت مرکزی یافته است اقدام برای کسب قدرت مرکزی را یافته تا جدایی طلبی. اگر بخش هایی از سرزمین ایران در طول قرنها از این کشور جدا شده اند به دلیل اشغال دولتهای خارجی و ناتوانی و بی کیاستی دولتهای مرکزی بوده است. بد نیست به حوادثی که در دوره قاجار بر این سرزمین صورت گرفت توجه شود. نقشی که روسیه با همراهی انگلیس در زمان ضعف دولت مرکزی بازی کرده است قابل توجه است. روسیه دیروز و احتمالا فردا نقش فتنه انگیزانه در ایران داشته است. این کشور همیشه در تصاحب ایران بوده است و هست. قتل و غارت ایجاد شده به واسطه روسیه در قسمتهای شمالی و غربی ایران را در دو قرن گذشته از یاد برده ایم. در این زمان انگلیس هم همدست شده و به دلیل سرگرم بودن در چپاول دیگر کشور ها روسیه را همراهی کرده است. جدا شدن بخش های بسیاری از شرق و شمال و غرب کشور نه به دلیل جدایی طلبی قومی و زبانی و دینی بوده است بلکه در یک تعامل بین ضعف دولتهای مرکزی و سلطه نیروهای و کشو رهای استعماری و قدرتهای مدعی دست یابی به سرزمین ایران بوده است. ناتوانی دولت مرکزی ایران را نمی توان به نام جدایی طلبی قومی و طایفه ای و ایلیاتی ایرانیان گذاشت. در مقابل حضور اقوام و دست یابی به قدرت مرکزی در ایران هم وجود دارد. همان کسانی که مدعی دامن زدن به تعارضات قومی در ایران هستند به ضدیت با حضور گروههای قومی در مرکز ایران اقدام کرده اند. تاریخ ایران پر از روایت های احمقانه ضد با تشکیل دولت سلجوقیان و صفویه و قاجاریه است. گفته شده است که تشکیل دولت های اشاره شده همزمان با شکل گیری انحطاط ایرانیان می باشد و کمتر گفته شده است که ناتوانی نیروهای اجتماعی و سیاسی دیگر منشا این انحطاط می باشند.
با توجه به بیان فوق، من جامعه ایرانی را جامعه ای و متکثر به لحاظ گروههای قومی و زبانی و دینی و فرهنگی می دانم. این جامعه بیش از اینکه مسیر جدایی طلبی را طی کرده باشد مسیر تلفیق و ترکیب را طی کرده است. نیروهای موجود در جامعه ایرانی تلاش کرده اند تا در امتزاج های متعدد جلوههای گوناگون و متکثر به ایران بدهند. با وجود اینکه اکثریت مردم ایران به لحاظ دینی شیعه می باشند، ولی جمعیت غیر شیعی ایرانی نیز در ایران و خارج از ایران مهم می باشند. هر چه میزان حضور یک گروه دینی و قومی از کمتر از یک درصد در جامعه ای بیشتر شود، نشان از حضور مهم و اثرگذار آن می باشد. شواهد و آمار نشان از حضور جمعیت مهم و اثرگذار معتقدان به گروههای زبانی و دینی و قومی متعدد در ایران است. حضور نقش آفرین این نیروها در ایران موجب شده است تا حتی دریافتهای متعدد در مورد شیعه و در درون تفکر و نظام دینی و ففهی و کلامی شیعه شکل بگیرد. یک روایت واحد و معین از شیعه در ایران جاری نیست. ما به لحاظ آماری و اجتماعی و فرهنگی سعی نکرده ایم تا گوناگونی درونی شیعه در ایران را مورد تامل و تحقیق قرار دهیم. بدین لحاظ است که درک ما از وضعیت دینی جامعه ایرانی بسیار کلی و سطحی است. کلی و سطحی بودن این درک و استنباط موجب شده است تا تحولات فرهنگی و دینی در ایران را کمتر رصد کرده و الگوهای حاکم بر آن را بدانیم. نوع حضور قومیت ها نیز دچار این نوع وضعیت شده است. ضرورت تحقیق و تامل همه جانبه در مورد اجزاء سازنده جهان اجتماعی و فرهنگی ایران در پیش است.
عوامل پیوندزننده بسیاری در جامعه ایرانی در حضور هم زمان و موثر گروههای زبانی و قومی و دینی وجود دارد. در آغاز ایران و سپس اسلام هستند که وحدت آفرین شده اند. تلاش گروههای قومی و زبانی و فرهنگی بقای ایران و سر و سامان دادن به تفکر و عمل دینی و اسلامی بوده است. ایرانی بودن و مسلمان ماندن در کلیت پیوندزا بوده اند تا تعارض آفرین. از طرف دیگر، درهم شدن مناسبات اقتصادی و اجتماعی در ایران به جای تزاحم و جدایی، نقش پیوندی داشته است. به طور خاص می توان به نظام تجاری در ایران توجه کرد. تجارت در ایران از قدیم محوریت عمل اقتصادی بوده است که خود منشا عمل اجتماعی و سیاسی هم شده است. تجارت در ایران به واسطه دولتها انجام نمی شده است. بلکه گروههای اجتماعی با تنوع قومی و زبانی و منطقه ای در این عمل مشارکت داشته اند. به طور خاص کالایی که از شرق ایران به غرب حمل می شده است یا بالعکس حضور همه نیروهای اجتماعی و قومی و فرهنگی و زبانی را می طلبیده است. وارد کردن و خارج کردن کالایی و نیازی در جریان مبادلات و تجارت در شرق و غرب و شمال و جنوب کشور نشان از پیوندی بودن عمل مردم ایران داشته است. اگر در ایران تجارت وجود داشته است و همه تجارت هم به دست دولت سامان نمی یافته است، نیروی تسهیل کننده آن اقوام و گروههای ایلی و عشایری و فرهنگی در مناطق جغرافیایی متفاوت بوده اند. اگر ابریشم و پوست و گندم و برنج در مسیرهای متعدد ایران نقل و انتقال می شده است نشان از پیوستگی اجتماعی است. عده ای برای فرار از حضور جامعه ایرانی در این عمل، سعی کرده اند تا حضوردولت را بیشتر کنند. گفته شده است که در شرق تجارت به دست دولت بوده است. در حالی که شواهد نشان دیگری دارد. در تجارت گروههای متعدد اجتماعی حاضر بوده اند. حداقل اگر کمی به ساختار زبانی و قومی و ایلی بازار تهران توجه می شد، این نوع داوری تکرار نمی گردید. بازار های محلی و ملی در ایران باحضور همه نیروهای اجتماعی تا سلطه یک گروه خاص یا دولت، نشان از ترکیبی بودن نیروهای اجتماعی است. عنصر دیگر را من نظام خویشاوندی و خانوادگی و فامیلی می دانم. این نظام به دلیل جاری و متحول بودنش عامل دیگر پیوندی بین قومی و زبانی و فرهنگی بوده است.
با توجه به دو نوع بحثی که در فوق مطرح شد (نگاه به اقوام و نوع رابطه ای که بین آنها وجود دارد) اقوام در ایران بیشتر به امری سیاسی تبدیل شده اند. به لحاظ سیاسی شدن این پدیده است که بیشتر حضورشان تهدید برای منافع ملی و وحدت و انسجام اجتماعی تلقی شده است تا تحول. از طرف دیگر، کانونی کردن امر سیاسی در ایران علت اصلی بدبختی های فکری و اجتماعی و مدیریتی است. چون امر سیاسی اصل شده است دیگر دلیلی برای حضور امر اجتماعی و فرهنگی نیست. اگر جایی نشانه ای از حضور امور فرهنگی باشد تهدید برای امنیت ملی (البته امنیت امر سیاسی تا ملی) تعبیر شده است. نشانه های فرهنگی چون لباس، زبان موسیقی، غذا و ... که می توانند به تعالی فرهنگی و اجتماعی ایران کمک کنند به عوامل تهدیدی انجامیده اند. ما حاضریم لباس چینی در جامعه مان شیوع یابد ولی لباس کردی و بلوچی و مشهدی و ... نباشد. حاضریم همه انواع غذاهای جهانی را تبلیغ کنیم ولی از لذت بردن غذاهای ایرانی اجتناب کنیم و اگر کسی انرا تبلیغ کرد یا مصرف کرد به عنوان تهدید قلمداد کنیم. حاضریم آموزش زبانی انگلیسی و فرانسوی را در همه مراکز و واحدهای کشور با هزینه های هنگفتی تشویق کنیم ولی در آموزش زبانهای ایرانی تلاشی نمی کنیم و ... این است که من معتقدم ریشه همه بحث ها و گفتگوها و ناراحتی ها و ناآرامی ها در تقدم بخشیدن به امر سیاسی انهم در هیات حکومت و دولت است تا فراهم کردن شرایط برای حضور امر فرهنگی و اجتماعی. ریشه این بدفواره گی را من در عمل مشترک دولتمردان و سیاستمداران و نیروهای خارجی می دانم تا جامعه و فرهنگ و مدعیان آنها در ایران.
*این یادداشت در وبلاگ جامعه ایرانی- مدرنیته ایرانی منتشر شده است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر