خرداد ۱۶، ۱۳۸۹
نامه فخرالسادات محتشمی پور خطاب به زهرا اشراقی
فخرالسادات محتشمی پور به مناسب سالگرد رحلت رهبر انقلاب امام خمینی نامه ای به زهرا اشراقی نوه امام نوشت.
متن این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
حال خوشی ندارم زهراجان
دوست داشتم برایت در حال و هوای بهتری می نوشتم خواهرجان. روزهایی که هنوز بی حرمتی ها به همه آن چیزهایی که برایمان ارجمند است، این قسم وقیحانه به اوج نرسیده بود.
می شد زودتر از این هم نوشت. روزهایی که هنوز خداوند رخصت بعضی عزیزانمان را برای در جمع خانواده و مردم قدرشناس ایران بودن تقدیر نکرده بود. آن روزهای تلخ و سخت و جانفرسای انتظار. آن روزهای دلنگرانی و دل تنگی و دلمشغولی های شبانه روزی. آن روزها که هنوز کار به اینجاها نرسیده بود. یعنی هنوز جرأت نکرده بودند به بیت روح الله نزدیک شوند. شاید چون خیلی از اولین آزمایش غیرت جامعه رخوت زده مان نگذشته بود و از جان دادن یکی از نزدیک ترین یاران امام یعنی مرحوم توسلی از شوک و شرم بی ادبی ها و جسارت هایی که بر نواده امام رفت و بر بیت او و بر تولیت آستان پاکش. شوک این جسارت و شرم بی تفاوتی ها از جانب آنان که باید تو دهنی به حقیرهای بی ریشه می زدند و نزدند و گذاشتند این پیچک های مسموم راه خود بگیرند و بالا و بالاتر بروند.
می شد زودتر برای تو نوشت . من باید زودتر قلم به دست می گرفتم به نمایندگی از هم نسلانم و همه مولودهای غیور سال چهل و دو، سال حماسه. آنان که نیمه خرداد در گهواره بودند و چشم امید خمینی روح الله برای آینده نهضت به آنان بود و برای تو می نوشتم که از نسل منی و زاده اردیبهشت ۴۲ و نواده امامی که مقتدای ما بود و مقتدای همه مظلومین نظام ستم شاهی. و پرچم مبارزه را که به دست گرفت مردم اندک اندک پشت سرش جمع شدند و یقین داشتند که حرکت او خدایی است و برای احقاق حق بندگان خدا و ذره ای قدرت طلبی و دنیاخواهی در آن نیست.
زهرا جان اگر این بغض سنگین در گلو می گذاشت، من حرف های زیادی برای زدن داشتم. با تو و با دیگر نوادگان امام که سعادت درک محضر او را و فهم معرفتش را بیش از همه ما داشتید. حرف های زیادی که بخشی از آن پرسش های مجال طرح نداشته اند و برخی سوال های ناتمام و بخشی از آن نیز هم دلی ها و دغدغه های مشترک دیروز و امروزمان.
مصاحبه ات را با نشریه ای که به مناسبت پدربزرگت و پدر روحانی ما منتشر شده خواندم و چقدر ناگهان دل تنگ او شدم. دلتنگ اویی که می شناختم و تو گوشه ای، فقط گوشه ای از روح بزرگش را که در حد وسع خود شناخته و درک کرده بودی نمایاندی. دلتنگ اویی که خود فهمیده بودم نه آنی که پرداخته اندش و سعی می کنند با زور و کلاشی به خورد نسل امروز و با جسارت و وقاحت به خورد نسل اول و دوم انقلاب بدهند. من دلم برای امام خودم تنگ شد. او که معنای خلوص و بندگی را از او آموختم در عین خدمتگزاری به مردم. و معنی صراحت و جسارت در محضر بزرگان را از او آموختم برای نقد و سوال و اعتراض. و بخشش و سخاوت و قدرشناسی را از او آموختم که باعث اعتلای بیشترش و جای گرفتن در دل مردم می شد و معنای جایزالخطا بودن انسان را که معصوم نیست و اقرار به خطا کوچکش نمی کند. و معنای فروتنی و خضوع در برابر مردمی که بنا به شهادت تاریخ عادت به کرنش و تعظیم در برابر بزرگانشان دارند و در این ارتباط حتی پرخاش ایشان به آنان که نه قصد تملق گویی بلکه تنها بیان ویژگی های بارز و مشهودش را داشته اند، نقل و ثبت شده . چرا امام اجازه چاپلوسی و گزاف گویی در مورد خودش را به احدی نمی داد و حتی انتشار مکرر عکس و خبرش را در رسانه ها منع کرده بود؟ این ها برای من و نسل من سراسر عبرت است و باز هم قدرشناسی های او از مردم که ولی نعمتشان می دانست و رهبر خطابشان می کرد. یک روز زاغه نشینان را صاحب انقلاب می خواند و روز دیگر طفل سیزده ساله ای را که برای دفاع از سرزمینش دنیا را طلاق می گفت، رهبر خود می دانست. من یادم نمی رود که امام در هنگامه دفاع مقدس اگر نقش سرداران جان بر کف و مدیران خدمتگزار را متذکر می شد قدرشناسانه از سهم آن پیرزن روستایی هم نام می برد که تخم مرغ هایش یعنی تنها سرمایه اش را برای مرزبانی از خاک پاک وطن پیشکش می کرد و اگر از پیشرفت های کشور سخن می گفت نقش آن کشاورز سخت کوش و کارگر تلاشگر فراموشش نمی شد و دنیای مردمش را به بهانه پرثمر بودن آخرت سترون نمی پسندید. آن چه برای خود می خواست برای دیگران هم می پسندید. هم او که فرزند زمان خویشتن بود و جوانان ایران را نیز این گونه می پسندید و به قول تو اگر امروز هم در قید حیات بود مطابق نیاز زمانه می اندیشید و تدبیر می کرد.
آن روز که او با دلی آرام و قلبی مطمئن ما را ترک کرد و به سرای باقی شتافت، می دانست که از آن چه باید انجام می داده کوتاهی نورزیده و دین خدا را به خودش و انقلاب مردم را نیز به خودشان سپرد. و حالا زهرا جان ما، من و تو هم برای انحراف از دین خدا که با قدرت گرفتن اصحاب خرافه و جادو دلنگرانی های بسیار بویژه نزد اهل علم و تقوا ایجاد کرده، دلواپس هستیم، اما کعبه را باید به صاحبش بسپاریم و شترهای خود را دریابیم.
حالا حدود ۴۷ سال از آن روز تاریخی که پدربزرگت به گهواره های ما اشاره کرد و لبخندی از سر امید زد، می گذرد و ما چه زود بزرگ شدیم و داریم به نیم قرن عمرمان می رسیم. من و تو و نسل ما و همه چهل و دویی ها که پیام او را از فراخنای تاریخ هزار باره می شنویم. و ما بودیم در همه روزهای انقلاب در کسوت دانش آموز و سال های جنگ که دیگر دانشجو بودیم و همزمان معلم و مربی و روزهای سازندگی که در سنگرهای دیگر خدمت حضور داشتیم و در روزهای خوب اصلاحات که نگذاشتیم فرزند فاضل امام تنها بماند و در روزهای گرم انتخابات اخیر که در کنار بسیاری از یاران و نزدیکان و فرزندان امام، نخست وزیر امام را همراهی کردیم و ... ما بودیم و هستیم. این میدان از وجود یاران امام خالی نمی شود آنان که فرزندان معنوی و راستین امام را خوب می شناسند و مخالفان و معارضان او را نیز، هم آنان که اکنون ساده لوحانه خود را رنگ کرده اند تا بساط دغلشان پررونق شود غافل از آن که زیر تابش اشعه آفتاب حقیقت لکه های ننگ و عار به زشتی بر اندام ناموزونشان نمایان خواهد شد، آری ما هستیم و بیدار می مانیم زهرا جان. من و تو. تو که از دیروز بعد از اهانتی دوباره و سازمان دهی شده توسط اجیرشدگان به بیت امام در مقابل چشمان فرزندان او در روز عزای سالگرد ارتحالش، انگار شرری بر جانت افتاده و من که سوزش این بی حرمتی ها در دلم کم از تو نیست با این تفاوت که شما از روح بزرگ امام و از صبر و فروتنی و وزانت و ازخودگذشتگی او میراثی دارید که ما نداریم. باشد، باشد ما می کوشیم تا به سیره روح الله اقتدا کنیم که برخورد با مخالفانش را نمی پسندید و اهل مدارا بود و دعوت به وحدت می کرد. اما شما نیز به رسالت امروزتان که معرفی هرچه بیشتر و بهتر چهره واقعی امام است، اهتمام کنید. چه کسی نزدیک تر از شما به او؟ شما از اندرون سخن بگویید و ویژگی های فردی و ارتباطات خانوادگی، چهره اجتماعی او را از بیانات و وصایا و دیگر آثار مربوطه می شناسیم و می شناسانیم. زهرا جان امروز که تیر نامردمی ها و بی صفتی ها قلب نهضت خمینی(ره) را نشانه رفته است، ما یاران در گهواره او فارغ از نسبت هایمان با مرشد و اماممان که به زیبایی اسلام ناب محمدی(ص) را در برابر اسلام تحجر وبه تعبیر امروز اسلام سیاه طالبانی معرفی کرد، باید قلب جبهه فریب و دروغ را نشانه رویم. سلاح ما حقیقت گویی ماست. و تا مسلح به این سلاحیم از خشونت طلبان پرورش یافته در مکتب اهریمن، بیم نداریم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
مرتضی الویری: افراطیون در جناح اصولگرا روحیه تمامیتخواهی دارند
امروز: مرتضی الویری را بیشتر در قالب شهردار تهران به یاد میآوریم. او در گفتوگو با ایلنا درباره آشتی ملی گفت و اینکه جامعه خسته از تندوری،...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر