امروز: مطهره آرمین به مناسبت روز پدر نامه ای را برای بازجوی پرش نوشته است. در بخشی از این نامه با اشاره به مقاومت و ایستادگی محسن آرمین، آمده است: "پدر من خود را برای سالهای طولانی حبس آماده کرده است. خودش این را به من گفته بود. او همین حبس بودن را لطفی می انگارد از سوی معبودش و به هر چه خداوند برایش خواسته راضی است". متن این کامل نامه در پی می آید.
به نام حق
بازجوی محترم پدر عزیزتر از جانم
سلام
بیشتر از یک ماه است که همنشین پدرم هستید و به همین جهت با شما احساس آشنایی میکنم و برایتان مینویسم. و طبق شواهد این یک سال میدانم که میخوانید.
روزیکه که خواهرم به ساعت 8 صبح این دورستان خبر داد که پدرم را برده اید، بعد از آنکه به خود آمدم، گفتم: «خدایا شکرت». چرا؟ چون من فرزند همان بزرگمردی هستم که شاید همین الان روبروی شما ایستاده است. سالها و فرسنگها با او فاصله دارم و کجا تا که به مقامی برسم که او نایل آمده. اما شکر خدا را و صبر را و چون کوه ایستادن را ذره ای از او یاد گرفته ام. من هیچ نگران او نیستم. برایم سالهاست که ثابت شده خدا خودش در هر لحظه حافظ اوست. ولی آنچه وادارم میکند برای شما بنویسم نگرانی ایست که برایتان دارم.
بازجوی محترم پدر فرهیخته من
پدر من خدای روی زمین من است. همیشه این را به او میگویم. میبینید چگونه به او عشق میورزم؟ باور نمیکنم با او باشید و عاشقش نشوید. مریدش نشوید. به شما حسودی میکنم که هم صحبت اویید. من چند سالی میشود که از او دورم و از شاگردیش محروم. و چه قدر کم می آورم دانش و معرفت او را. این فرصت را شما مغتنم بشمارید. معتقدم انسان در هر شرایطی در حال یادگیری است حتی اگر در حال ارتکاب گناه یا عملی اشتباه باشد. شایسته نیست روبروی یک مبارز جبهه های جنگ ایستادن، و متهم ساختن کسی که عمر خود را خالصانه در راه اعتلای کشور و مردمش سپری کرده و از دادن هیچ هزینه ای در این راه دریغ نداشته. که او از خوبان روزگار است. بری از حب مقام و ثروت. پاکباز است و مسلم. سخت است رودررویی با چنین شخصیتی. روزهای دشواری دارید بازجوی محترم. اما در حین انجام وظیفه و بحثهایتان از پدرم بیاموزید تاریخ اسلام را، تاریخ ایران و انقلاب را، معنای سخت ترین و پیچیده ترین مفاهیم و معارف اسلام و قران را و تفسیر کلام خدا را. او استاد علوم قران است. از او درس بگیرید شیوه انساندوستی و وظیفه شناسی را، استقامت و بردباری را، حق جویی و شجاعت را. یک کلام که مسلمانی را در کنار او تجربه کنید. پدر من خود را برای سالهای طولانی حبس آماده کرده است. خودش این را به من گفته بود. او همین حبس بودن را لطفی می انگارد از سوی معبودش و به هر چه خداوند برایش خواسته راضی است. پس آسوده تعلم کنید. ساجده فرزند فیض الله عربسرخی راست میگفت که آنجا دیگر دانشگاه اوین است. بدانید که استادان خبره ای را به اسارت برده اید. پس دانشجوهای خوبی باشید.
هر روز احتمالا ملاقاتش میکنید. میبینید چه استوار است؟ از این استواری او احساس شکستگی نمیکنید؟ از سنگینی حضورش احساس تکیدگی نمیکنید؟ از منطق و بلاغت او درمانده نمیشوید؟ از شیوه ستودنی مباحثه اش در عجب نمیمانید؟ حس استیصال نمیکنید؟ وقتی صلابت او را در ایمان به باورها و دینش و وقتی صراحت لهجه اش و سازگاری تمام ارکان وجودش و توکلش را میبینید و وقتی با متانت و بزرگواری و وارستگی اش مواجه میشوید، از اینکه روبروی او چه میکنید، شرمنده خودتان نمیشوید؟ وقتی آن پرونده مملو از بیانیه های سازمان و مقاله ها و سخنرانیهای فسفری شده و طرز فکرش را به عنوان اتهام پیش رویش میگذارید، برای خودتان مضحک به نظر نمیرسد؟ با خود روراست باشید. به باور خود شک نمیکنید؟ وقتی مجبور میشوید به هر روشی متوسل شوید تا بر او فشار وارد کنید، لبخند و نگاه معنادارش از آن بالا، خردتان نمیکند؟ آشفته نمیشوید؟ روحتان درد نمیگیرد؟ اصلا شهامت داشته اید چشمبند را از چشمانش بردارید؟.
شاید پدر من اولین انقلابی نباشد که بعد از انتخابات بازجوییش میکنید. حتما در جریان بازجویی شخصیتهای برجسته ای مانند بهزاد نبوی، محسن میردامادی، محسن امین زاده، فیض الله عربسرخی، و مصطفی تاجزاده و تعداد بیشماری بزرگواران دیگر بوده اید. میدانم که خسته اید. چه قدر باید سوالهای مسلسل وار و اتهام های بی اساس را بارها و بارها تکرار کنید؟ خسته نباشید. این دلاوران، یکی از دیگری داناتر، کاردانتر و ماهرترند. شاید روزی شما نیز همگام اینان بوده اید. با خود بیاندیشید که چرا کارتان به اینجا رسید که وظیفه شما در بازجویی مردان و زنان اصلاحات، که بزرگترین جریان مردمی تاریخ 30 ساله انقلاب است، تعریف شد؟ راستی چگونه به این سرباز گمنام بودن میبالید و دل خوش میکنید حال آنکه در ظلم بر نیک نامان این مرز و بوم سهیم
هستید؟ باور دارم روزی میرسد که به راه و مکتب این فرهیختگان ایمان می آورید، که خورشید توان نتابیدن ندارد. من برایتان دعا میکنم که آن روز شهامت ابراز یافته خویش را داشته باشید و مورد عفو خداوند قرار گیرید. بعید میدانم به فرزندتان گفته باشید که به چه کاری مشغولید. او نمیداند و نمیتواند برای شما دعا کند. که اگر بداند خوشحال نخواهد بود. اما من به جای فرزندتان از خدا میخواهم برای شما نگهدار باشد که اگر تا کنون بود، دست روزگار شما را بجایی نمیرساند که مخاطب چنین نوشته ای باشید.
بازجوی محترم پدر گرانقدر من
کنار همه این مشورتهایی که در جایگاه فرزندتان با شما طرح کردم، در پایان از شما سپاسگزار هم هستم. چراکه لااقل الان میدانیم که پدرم اوین است و با او حرف زده ایم.
ولی اگر مهربانی کردید و خواستید پیامی از طرف من به او برسانید، بگویید که سلام داده ام و نوشته ام که هیچ نگرانش نیستم. و من و خانواده ام روز پدر را به او تبریک میگوییم. بگویید همیشه به او افتخار کرده و میکنیم و در رکاب او برای تجربه آنچه او خود را آماده آن ساخته، حاضریم.
بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّـهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (112 بقره)
آری، هر کس كه خود را با تمام وجود، به خدا تسليم كند و محسن باشد، پس مزد وى پيش پروردگار اوست، و بيمى بر آنان نيست، و غمگين نخواهند شد.
مطهره آرمین
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر